eitaa logo
دنیاے قــــدیم...💯
140.9هزار دنبال‌کننده
15.6هزار عکس
4.1هزار ویدیو
6 فایل
﷽ 📸مجموعه ای بسیار نفیـــس و خاطره انگیز از تصاویر آرشیوی و حکایتــــ های قدیمــــی پیش ماست همراه ما بمانید 😎🤞 #همراه‌با‌کلی‌مطالب‌نوستالژی. اگه‌این‌کانال‌حالتوخوب‌کرد‌به‌بقیه‌هم‌معرفیش‌کن🪻 ‌فقط تبلیغات👇 @ham_18 کپی فقط با درج لینک🚫
مشاهده در ایتا
دانلود
هر شب در گوشه ای از این شهر آدم هایی بخاطر پا گذاشتن بر مینِ خاطرات جان میدهند ! 👤فربدفروتن 💯مطالب ناب را در دنیای قدیم مشاهده کنید @oldaxs @oldaxs @oldaxs
یه چیزی که نسل ما بلد نیست «هیچ کاری نکردن» عه. دیدید قدیما یه گروه صبح تا ظهر می‌شستن سر کوچه بدون اینکه کاری انجام بدن؟ این گذران بیهوده وقت از قضا خودش یه هنره. یه چیزی که آرامش رو حداقل از من گرفته اینه که هر روز باید یه کار «مفید» انجام بدم. متوجه منظورم می شید؟ 💯دهه‌پنجاهیا،شصتیاو‌هفتادی‌های‌ایتا @oldaxs @oldaxs @oldaxs
تهرانِ زیبا و رنگارنگ، دهه پنجاه ‌💯آرشیو نفیس ترین عکسهای قدیمی را اینجا ببینید @oldaxs @oldaxs @oldaxs
🖤با تو بزرگ شدیم... 💯دهه‌پنجاهیا،شصتیاو‌هفتادی‌های‌ایتا @oldaxs @oldaxs @oldaxs
طوفان متوقف ميشه، شب ميكَذره ، درد و رنج محو ميشه و اميد هيج وقت انقدر كم نميشه كه نشه دوباره پيداش كرد... عزیزای دلم خواهش میکنم این روزها خیلی حواس تان به وجود با ارزش تان، فضای خانواده تان و روح و‌ روان بچه ها باشه… اونا مثل ما بالغ نیستن خیلی میترسن، میلرزن، شاید به روی خودشان نیارن… ما مسئول انتقال آرامش به انها هستیم… در بالا و پایینی های روزگار، به خدا توکل کن که " ان مع العسر یسرا " ‌ 💯مطالب ناب را در دنیای قدیم مشاهده کنید @oldaxs @oldaxs @oldaxs
پدر بزرگم سواد نداشت؛ هر وقت می‌خواست به مادر بزرگم ابراز احساس کند فقط میگفت: چه خبر حاج خانم؟؟ و من پس از سالها فهمیدم این یعنی: دوستت دارم ....! 💯مطالب ناب را در دنیای قدیم مشاهده کنید @oldaxs @oldaxs @oldaxs
امروز ۶ مارس روز جهانی پفک ! هنوزم کسی پفک‌نمکی رو بدون باز کردن بسته‌اش له می‌کنه و با قاشق می‌خوره؟ بابا این رسومات رو به نسل بعد منتقل کنین، حیفه😁 💯دهه‌پنجاهیا،شصتیاو‌هفتادی‌های‌ایتا @oldaxs @oldaxs @oldaxs
تصویر تلگراف آیت الله خامنه ای به امام خمینی پس از رحلت مرحوم سید مصطفی خمینی در آبان۵۶ ‌💯آرشیو نفیس ترین عکسهای قدیمی را اینجا ببینید https://eitaa.com/joinchat/2291138561C3b476bd35f
حکایت قاضی و همسر زیبای بازرگان قسمت هفتم قسمت ششم را اینجا کلیک کنید صبح روز بعد يکى از مستخدمين محرم خود را به دنبال پسر بچه ديشبى که رأى سلطان را دور از عدالت دانسته بود فرستاد. وقتى که طفل را به سوى قصر سلطان مى‌بردند سخت پريشان حال بود و علت احضار خود را نمى‌دانست اما وقتى به حضور سلطان رسيد و لطف و مهربانى او را ديد دلش آرام گرفت. سلطان با نرمى و لحن پدرانه گفت: ‘امروز تو بايد در کنار من ايستاده و وظيفهٔ مشاور را انجام دهى و در مورد شکاياتى که مى‌شود اظهار نظر نمائي.’ سپس سلطان محمود يکى از محارم خود را به دنبال بازرگان فرستاد. و هنگامى که بازرگان حاضر شد، سلطان فرمود: ‘بهتر است شکايت خود را مطرح کني.’ بعد از آنکه بازرگان بيانات خود را تکرار کرد، شهود حاضر شدند و قاضى هم در کنار تالار ايستاده به سخنان آنها گوش مى‌داد. ناگهان پسر بچه گفت: ‘آه جناب قاضي، چرا دور ايستاده‌اي؟ بهتر است نزديک‌تر تشريف بياوريد و کنار شهود قرار گيريد، چون اين جريان بيشتر مربوط به خودتان است.’ قاضى ناگزير پيش‌تر رفت و نزديک شهود نشست. پسرک يکى از شهود را مخاطب قرار داد و گفت: ‘به من بگو ببينم آن زنى را که ديدى چه علائم مشخصه‌اى داشت؟’ شاهد متحير و سرگردان ماند و پس از لحظه‌اى گفت: ‘او روى پيشانى خال درشتى داشت و يکى از دندان‌هايش نيز افتاده بود. قدى بلند و هيکلى باريک داشت.’ آن پسر پرسيد: ‘آن زن چه وقت روز از منزل قاضى بيرون آمد؟’ شاهد جواب داد: ‘صبح زود.’ پسر گفت: ‘بسيار خوب تو برو کنار بايست.’ آنگاه شاهد دوم را پيش خواند و چون علائم زن را پرسيد چنين گفت: ‘او زنى کوتاه قد و کمى چاق، با گونه‌هاى سرخ بود و خالى کنج لبش داشت و هنگام عصر از منزل قاضى خارج شد.’ پسرک آن شاهد را نيز کنار زد و سومين نفر را طلبيد و آن شاهد گفت: ‘او زنى بود به کوتاه و نه بلند نه زياد چاق و نه زياد لاغر، رنگش زرد و گونه‌هايش فرورفته بود چشمانى به رنگ آبى داشت.’ قسمت هشتم و آخر 💯خواندنی ترین حکایتهای قدیمی را اینجا بخوانید @oldaxs @oldaxs @oldaxs
آمین شود هر آنچه می پنداری... 💯مطالب ناب را در دنیای قدیم مشاهده کنید @oldaxs @oldaxs @oldaxs