#حکایت_قدیمی
حکایت قاضی و همسر زیبای بازرگان
قسمت ششم
قسمت پنجم را اینجا کلیک کنید
به موجب دستور سلطان شهود را حاضر ساختند و آنها نيز سخنان قاضى را تصديق نمودند.
سلطان که چنين ديد خطاب به مرد بازرگان گفت: ‘ملاحظه کردى که شهود ادعاء قاضى را تصديق کردند. بنابراين شکايت تو بىمورد مىباشد.
تاجر، با غم و اندوه فراوان و ناراحتى زياد از حضور سلطان بيرون رفت.
اما سلطان محمود چنين عادت داشت که بعضى شبها با لباس مبدل در شهر گردش مىکرد و از نزديک با مردم عادى تماس مىگرفت و به درد و دلشان مىرسيد.
از قضا همان شب بهطور ناشناس بيرون رفت و گذارش به مکانى افتاد که جمعى از اطفال مشغول بازى معروف (شاه وزير بازي) بودند.
يکى از اطفال که روى چهارپايه بلندى نشسته بود خود را سلطان مىپنداشت و به ديگران گفت: ‘شما همگى تحت فرمان من هستيد و بايد دستورات مرا اجرا کنيد.’
طفل ديگر گفت: ‘هرگاه رأى تو هم مانند رأى سلطان محمود دور از عدالت باشد، به زودى معزول خواهى شد.’
پسرى که روى چهارپايه نشسته بود پرسيد: ‘مگر سلطان محمود چه عملى دور از عدالت انجام داده است؟’
آن پسر گفت: ‘امروز بازرگانى از قاضى شهر به سلطان شکايت کرد که زنش را به قاضى سپرده و به سفر دور و درازى رفته و اکنون که از سفر برگشته و زن خود را خواسته ببرد، قاضى از سپردن زن به شوهرش خوددارى نموده و شاهد و دليل آورده که زن بازرگان از خانهٔ بازرگان بىخبر رفته است. غافل از اين که قاضى به ظاهر متدين، آن شهود را به زور رشوه حاضر کرده تا شهادت دروغ بدهند.’
سلطان محمود به شنيدن اين سخنان تکانى خورد و آهى کشيد و از آنجا دور شد و يکسر به قصر بازگشت.
صبح روز بعد يکى از مستخدمين محرم خود را به دنبال پسر بچه ديشبى که رأى سلطان را دور از عدالت دانسته بود فرستاد.
قسمت هفتم
💯خواندنی ترین حکایتهای قدیمی را اینجا بخوانید
@oldaxs
@oldaxs
@oldaxs
بچه ها اگه یادتون باشه
جنگ ۸ ساله وقتی شروع شد که
ما مرزبان نداشتیم
ارتش نداشتیم
سپاه سازمان یافته نداشتیم
حاکمیت منسجم نداشتیم
ذخیره ارزی نداشتیم
بازار فروش نفت نداشتیم
ذخایر کالاهای استراتژیک نداشتیم
پول نداشتیم
مهمات و سلاح جدید نداشتیم
سلاح و مهمات سازی نداشتیم
مهمات و سلاح سبک و نیمه سنگین و سنگین نداشتیم
آمادگی رزمی و دفاعی نداشتیم
علم نظامی نداشتیم
پزشک فوق تخصص نداشتیم (به عدد انگشتان دست)
پزشک متخصص نداشتیم (خیلی کم)
پزشک عمومی به اندازه ی نیاز نداشتیم
دارو نداشتیم
نخست وزیر بی اختیار داشتیم
رئیس جمهور نفوذی داشتیم
درگیری مفصل با کومله داشتیم
درگیری مفصل با دمکرات داشتیم در سه استان
درگیری با خلق عرب در خوزستان
درگیری با بلوچ ها
درگیری جنگل شمال در دو استان
درگیری مفصل با منافقین در شش استان داشتیم
درگیری شدید اختلاف سلیقه ی سیاسی بین خانواده ها و مردم داشتیم
یه دفه ظرف یک روز تمام زیر ساخت هامون را زدند
ظرف یک ماه تقریبا نیمی از سه استان سقوط کرد
بعدشم در مدت کوتاهی
رئیس جمهور نداشتیم
نخست وزیر نداشتیم
مجلس نداشتیم (از نصاب افتاد)
رهبران دینی انقلابی را هم از ما گرفتند
یه دفه متوجه شدیم حدود چهل کشور دارن با ما میجنگند بخصوص دو ابر قدرت شوروی و آمریکا
و سه قدرت جهانی آلمان و انگلیس و فرانسه
موشک بارونمون میکردن
بمب بارونمون هم میکردن
ولی
خدا داشتیم
باور به حضرت حجت داشتیم
رهبری اللهی داشتیم
اطاعت خالصانه از رهبری داشتیم
توکل داشتیم
اخلاص داشتیم
شجاعت داشتیم
ایثار داشتیم
با اینها
۸ سال مقاومت کردیم
تا مملکت این مدلی بشه و به اینجا برسه و تحویل شماها بشه
ولی حالا
همه ی اون نداشته های اون روزگار را
بعلاوه ی داشته های فعلی کنید
و حواستون باشه که
تازه روز پنجم هستیم
راستی یادتون باشه که
دفاع ۱۲ روزه هم خییییلی چیزا (زدن لانچرها ، مزاحمت انبوه ریز پرنده ها ، فرماندهان ارشد ، و.....) نداشتیم ، ولی الان داریم
و یادتون باشه رهگیری قریب به اتفاق موشکهامون
البته نداشتن حضرت آقا را به داشتن کل دنیا هم نمیشه عوض کرد
ولی
ایشون از ما ایران آباد و آزاد و مقتدر و مستقل میخاد
یااااادتوووون باشه
قربونتون برم
✍جانباز گمنام جنگ
💯دههپنجاهیا،شصتیاوهفتادیهایایتا
@oldaxs
@oldaxs
@oldaxs
دنیاے قــــدیم...💯
عمر این ساختمان از اسرائیل هم بیشتر بود؛ میراث هویتی ایران را نشانه گرفتهاند 💯 کانال دنیای قدیم
مقابله کنید، با سرعت ۵۵ مایل برانید!
بعد از انقلاب اسلامی ایران، بیلبورد هایی در شهر های آمریکا با تصویر امام خمینی به چشم میخورد که روی آنها نوشته بود:
«مقابله کنید، با سرعت ۵۵ مایل برانید!»
این بیلبورد ها از راننده ها میخواست که به عنوان صرفه جویی در مصرف نفت که پیامد بحران نفتی ۱۹۷۹ بود، از محدودیت سرعت ۵۵ مایل در ساعت پیروی کنن...
حالا دلیلش چی بود؟ بعد انقلاب سهمیه نفتشون از ایران قطع شده بوده و به بحران نفتی خورده بودن!
💯 کانال دنیای قدیم ایتا👇
@oldaxs
@oldaxs
@oldaxs