2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#حکایت_قدیمی
حکایت قاضی و همسر زیبای بازرگان
قسمت پنجم
قسمت چهارم را اینجا کلیک کنید
قاضى با لحن جدى گفت: ‘اى مرد محترم، به هيچوجه قصد شوخى ندارم بلکه آنچه گفتم عين حقيقت است و همسر شما بدون خبر و خداحافظى گذاشته و رفته.
مرد بازرگان گفت: ‘حضرت قاضى من همسرم را خيلى خوب مىشناسم و مىدانم که غير از اينجا و خانهٔ خودم جائى ندارد که برود و چون خانهٔ خودم قفل است و کليدش هم نزد من مىباشد او جاى ديگرى نخواهد رفت، قطعاً در اين کار سرى است که از من پنهان مىکنيد!’
قاضى در حالى که بهشدت خشمگين بهنظر مىآمد فرياد زد:
– ‘اى مرد ابله، اين من هستم که بايد ناراحت باشم نه تو. زود باش از اينجا بيرون برو و همسرت را در جاى ديگر جستجو کن.’ مرد بازرگان که سخت ناراحت شده بود از خانهٔ قاضى بيرون آمد و يکسر به حضور سلطان محمود شتافت و جريان را به عرض رسانيد.
سلطان محمود که اسم و رسم بازرگان را شنيده بود و مىدانست که دروغ نمىگويد دستور داد بلافاصله قاضى را حاضر کردند. وقتى جريان را از او سؤال کرد، قاضى عرض کرد: ‘قربانت گردم درست است که اين مرد هنگام عزيمت به هندوستان همسرش را به خانهٔ من آورد و به دست من سپرد لکن آن زن سه ماه قبل بدون خبر و خداحافظى از خانه بيرون رفت و ديگر برنگشت و من هم هر جا جستجو کردم او را نيافتم.’
تاجر عرض کرد: ‘اى سلطان عادل، من مطمئنم که همسر من هرگز چنين کارى نمىکند و من حرفهاى قاضى را باور ندارم.’
سلطان از قاضى پرسيد: ‘آيا بر صحت ادعاء خودت شاهد و دليلى هم داري؟’
قاضى جواب داد: ‘چند تن از همسايگان گفتههاى مرا تصديق کرده و شهادت مىدهند.’ سپس نام چند تن از مردمان شرور را که از قاضى براى شهادت دروغ رشوه گرفته بودند، بر زبان آورد و روى کاغذ اسامى آنها را نوشت و به دست سلطان محمود داد.
قسمت ششم
💯خواندنی ترین حکایتهای قدیمی را اینجا بخوانید
@oldaxs
@oldaxs
@oldaxs
قذافی عادت داشت به هر کشوری میرفت چادر صحرایی خودش رو میبرد چون به هتل نمیرفت و توی چادر میموند.
زمانی که به آمریکا رفت بهش اجازه ندادن تو محوطه پارک نیویورک چادر بزنه.
اطرافیان رفتن با یه تاجر صحبت کردن، زمینش رو برای یک هفته اجاره کردن و پول دو سال رو بهش دادن.
بعداز برپایی چادر تاجر با هماهنگی اهالی اون منطقه رفتن شکایت کردن و قذافی نتونست وارد چادر بشه، تاجر هم پولش رو برنگردوند.
حدس بزنید تاجر آمریکایی کی بود؟ دونالد ترامپ.
این پدرسوخته از اولشم دزد و بدعهد بود.
💯 کانال دنیای قدیم ایتا👇
@oldaxs
@oldaxs
@oldaxs
#حکایت_قدیمی
عزّت نفس خارکن مقابل حاتم طایی
شیخ اجل سعدی می گوید: حاتم طایی را گفتند: از تو بزرگ همت تر در جهان دیده ای یا شنیده ای؟ گفت:
بلی! روزی چهل شتر قربان کرده بودم امرای عرب را. پس به گوشه ی صحرایی به حاجتی برون رفته بودم.
خارکنی را دیدم پشته فراهم آورده. گفتمش: به مهمانی حاتم چرا نروی که خلقی بر بساط او گرد آمده اند؟ گفت:
هر که نان از عمل خویش خورد
منّت حاتم طایی نبرد
من او را انصاف دادم و به همت و جوانمردی، از خود برتر دیدم
💯خواندنی ترین حکایتهای قدیمی را اینجا بخوانید
@oldaxs
@oldaxs
@oldaxs
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عذر بدتر از گناه !
روزی ناصرالدین شاه در یک مجلس خصوصی به کریم شیره ای دلقک دربارش گفت کریم تو می دانی عذر بدتر از گناه چیست؟
کریم گفت: قربان این همه آدم فاضل و عالم اینجاست بنده ی ناچیز چه بگویم؟
ده روزی از این ماجرا گذشت و روزی شاه در راهروی کاخ قدم میزد که یکمرتبه کریم از پشت ستونی بیرون پرید و انگشتی به ناصرالدین شاه زد و از پشت بغلش کرده و مشغول بوسیدنش کرد.
خون به چشم شاه دوید و فریاد زد پدر سوخته چکار می کنی؟
کریم دستپاچه گفت: ببخشید قبله عالم فکر کردم خانم میباشد...
شاه گفت مردک عذر بدتر از گناه می آوری؟
کریم گفت قربان خواستم عذر بدتر از گناه را به شما نشان دهم.
شاه موضوع یادش آمد و لبخندی زد و با پس گردنی کریم را مرخص کرد.
در عکس جماعت دلقکهای دربار را نشان میدهد و فرد نشسته سمت چپ با سبیل دسته دوچرخه کریم شیره ای میباشد.
💯 کانال دنیای قدیم ایتا👇
@oldaxs
@oldaxs
@oldaxs
دارم دنبال چیزهای ساده میگردم،
دنبال خوشیهای کوچک،پیشپا افتاده، دستیافتنی، در دسترس...
تا هنوز ذوقی هست،
تا هنوز اندک اشتیاقی برای لبخند زدن
و سرمست شدن از اتفاقات و دلخوشیهای ساده در سر دارم،
تا هنوز در من اندک هیجانی برای زیستن در جریان است.
دنبال دلخوشیهای ساده میگردم،
در سفر، طبیعت، نور، گیاه.
در هر آنچیزی که امروز مرا به وجد میآورد و فردا؟
شاید برای دیدنشان حتی بازنگردم و پشت سرم را هم نگاه نکنم.
باید هر آنچه امروز خوشحالم میکند را پیدا کنم، لمس کنم، در آغوش بگیرم، نگاه کنم، ببویم، ببوسم، مزه مزه کنم.
باید طعم تمام دلخوشیهای بالقوهی در دسترس را تا فرصت هست،
باتمام وجودم به خودم بچشانم.
باید تا توان دارم و جان دارم و میخواهم و میتوانم و امکان دارم،
همه چیز را تجربه کنم و تا انتهای تمام قضایا و رویدادها و دلخوشیها بروم. باید! 🤍
💯 کانال دنیای قدیم ایتا👇
@oldaxs
@oldaxs
@oldaxs