eitaa logo
دنیاے قــــدیم...💯
141هزار دنبال‌کننده
15.6هزار عکس
4.1هزار ویدیو
6 فایل
﷽ 📸مجموعه ای بسیار نفیـــس و خاطره انگیز از تصاویر آرشیوی و حکایتــــ های قدیمــــی پیش ماست همراه ما بمانید 😎🤞 #همراه‌با‌کلی‌مطالب‌نوستالژی. اگه‌این‌کانال‌حالتوخوب‌کرد‌به‌بقیه‌هم‌معرفیش‌کن🪻 ‌فقط تبلیغات👇 @ham_18 کپی فقط با درج لینک🚫
مشاهده در ایتا
دانلود
18M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تصاویری خاطره انگیز از رهبر شهید 💯 کانال دنیای قدیم ایتا👇 @oldaxs @oldaxs @oldaxs
قسمت چهارم قسمت سوم اینجا کلیک کنید ناگهان سر و صداى زيادى از خارج به گوش رسيد و قاضى سراسيمه شد و براى پنهان کردن همسر بازرگان به دست و پا افتاد تا کسى متوجه نيرنگ او نشود. عاقبت به ياد سرداب قديمى افتاد و به عجله زن بازرگان را به دوش کشيد و او را به درون سرداب برد و مخفى ساخت. وقتى به حياط آمد متوجه شد که همسرش از بيرون برگشته است. با لحنى تند و عصبانى به او پرخاش کرد و گفت: ‘چرا از خانه بيرون رفتى و مرا تنها گذاشتي؟’ همسر قاضى جواب داد: ‘خانه خالى نبود بلکه همسر بازرگان در اتاق خود مشغول نماز و عبادت بود!’ا قاضى گفت: ‘ولى مدتى است که من آمده‌ام و کسى را نديدم، چقدر من ساده‌لوح و احمق هستم که مردم ناشناس را به خانهٔ خود مى‌پذيرم و به آنها اعتماد مى‌کنم. قطعاً آن زن اشياء گرانبهاء را برداشته و فرار کرده است چون هر چه سر و صدا کردم کسى جوابم را نداد.’ همسر قاضى از اين سخن شوهر سخت برآشفته و پريشان شد ولى با خود گفت: ‘آن زن بيچاره در اين مدت که در خانهٔ ما بود کوچک‌ترين خطائى نکرد و پيوسته به دعا و نماز مشغول بود، چطور ممکن است با آن شوهر متمولى که دارد مرتکب دزدى شود؟!’ از قضا در همان ساعت مرد بازرگان از سفر هندوستان برگشت و يک‌سر به دنبال همسرش به خانهٔ قاضى رفت و سراغ او را گرفت. قاضى به آن مرد بازرگان گفت که: ‘همسرت بدون خبر از اينجا رفته و من نمى‌دانم فعلاً کجا است؟’ مرد بازرگان با تعجب بسيار خنديد و به قاضى گفت: ‘اگر از گفتن اين سخنان قصد شوخى داريد بدانيد که من بسيار خسته هستم و فعلاً حوصلهٔ شوخى کردن ندارم لطفاً زنم را صدا بزنيد تا همراه خود به خانه ببرم.’ قاضى با لحن جدى گفت: ‘اى مرد محترم، به هيچ‌وجه قصد شوخى ندارم بلکه آنچه گفتم عين حقيقت است و همسر شما بدون خبر و خداحافظى گذاشته و رفته... قسمت پنجم 💯خواندنی ترین حکایتهای قدیمی را اینجا بخوانید @oldaxs @oldaxs @oldaxs
دهه شصتیا خیلی عجیبن، یه عده‌شون بچه‌ هاشون از پیششون رفتن، یه عده‌شون هنوز ازدواج نکردن حتی! 💯دهه‌پنجاهیا،شصتیاو‌هفتادی‌های‌ایتا @oldaxs @oldaxs @oldaxs
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
روزهایی که خوشبختی‌مان در سادگی خلاصه می‌شد؛ گرمای نور علاءالدین، صدای قل‌قل کتری، بارانی که به شیشه میخورد و رقابت شیرین یه قل دو قل وسط حیاط یا گوشه‌ی دنج اتاق. اینجا خاطره‌ای نیست، اینجا تمام کودکی جا مانده… 💯 کانال دنیای قدیم ایتا👇 @oldaxs @oldaxs @oldaxs
روزی ناصرالدین‌شاه با امیرکبیر به مازندران می رفتند. شاه در نزدیکی مقصد سر از پنجره کالسکه بیرون کرد و دریا را دید. از کالسکه‌ران پرسید، آن آب چیست؟ کالسکه‌ران که چاپلوس محض بود، گفت: اعلی‌حضرت ، دریای مازندران است که خدمت شما مشرف شده است!! ناصرالدین‌شاه سری از خوشحالی و تشکر همراه تبسم تکان داد. و امیرکبیر سری از ناراحتی. ناصرالدین‌شاه علت را پرسید، امیرکبیر گفت: بدبخت شد ولایتی که والی و مسئول آن به جای شنیدن مشکلات و حرف انتقاد ، عاشق شنیدن این همه دروغ و چاپلوسی و تملق شد.   💯خواندنی ترین حکایتهای قدیمی را اینجا بخوانید @oldaxs @oldaxs @oldaxs
4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حال و هوای مغازه های قدیم... ‌ 💯 کانال دنیای قدیم ایتا👇 @oldaxs @oldaxs @oldaxs
قدیمی‌ترین عکس از آیت الله شهید سید علی خامنه‌ای در یک‌ونیم‌سالگی ‌💯آرشیو نفیس ترین عکسهای قدیمی را اینجا ببینید @oldaxs @oldaxs @oldaxs
خواستند یوسف را بکشند، نمرد؛ او را به بردگی فروختند، اما پادشاه شد؛ خواستند عزیز پدر نباشد، عزیزمصر شد؛ از نقشه‌های بشر نباید دلهره داشت، زیرا اراده خداوند از هر اراده‌ای بالاتر است... 💯مطالب ناب را در دنیای قدیم مشاهده کنید @oldaxs @oldaxs @oldaxs
دهه شصت ایلام بمباران بیمارستان 💯دهه‌پنجاهیا،شصتیاو‌هفتادی‌های‌ایتا @oldaxs @oldaxs @oldaxs
بمباران همدان_۱۳۶۵ 💯دهه‌پنجاهیا،شصتیاو‌هفتادی‌های‌ایتا @oldaxs @oldaxs @oldaxs