تصویر تلگراف آیت الله خامنه ای به امام خمینی پس از رحلت مرحوم سید مصطفی خمینی در آبان۵۶
💯آرشیو نفیس ترین عکسهای قدیمی را اینجا ببینید
https://eitaa.com/joinchat/2291138561C3b476bd35f
#حکایت_قدیمی
حکایت قاضی و همسر زیبای بازرگان
قسمت هفتم
قسمت ششم را اینجا کلیک کنید
صبح روز بعد يکى از مستخدمين محرم خود را به دنبال پسر بچه ديشبى که رأى سلطان را دور از عدالت دانسته بود فرستاد.
وقتى که طفل را به سوى قصر سلطان مىبردند سخت پريشان حال بود و علت احضار خود را نمىدانست اما وقتى به حضور سلطان رسيد و لطف و مهربانى او را ديد دلش آرام گرفت. سلطان با نرمى و لحن پدرانه گفت: ‘امروز تو بايد در کنار من ايستاده و وظيفهٔ مشاور را انجام دهى و در مورد شکاياتى که مىشود اظهار نظر نمائي.’ سپس سلطان محمود يکى از محارم خود را به دنبال بازرگان فرستاد. و هنگامى که بازرگان حاضر شد، سلطان فرمود: ‘بهتر است شکايت خود را مطرح کني.’ بعد از آنکه بازرگان بيانات خود را تکرار کرد، شهود حاضر شدند و قاضى هم در کنار تالار ايستاده به سخنان آنها گوش مىداد.
ناگهان پسر بچه گفت: ‘آه جناب قاضي، چرا دور ايستادهاي؟ بهتر است نزديکتر تشريف بياوريد و کنار شهود قرار گيريد، چون اين جريان بيشتر مربوط به خودتان است.’
قاضى ناگزير پيشتر رفت و نزديک شهود نشست. پسرک يکى از شهود را مخاطب قرار داد و گفت: ‘به من بگو ببينم آن زنى را که ديدى چه علائم مشخصهاى داشت؟’
شاهد متحير و سرگردان ماند و پس از لحظهاى گفت: ‘او روى پيشانى خال درشتى داشت و يکى از دندانهايش نيز افتاده بود. قدى بلند و هيکلى باريک داشت.’
آن پسر پرسيد: ‘آن زن چه وقت روز از منزل قاضى بيرون آمد؟’
شاهد جواب داد: ‘صبح زود.’
پسر گفت: ‘بسيار خوب تو برو کنار بايست.’ آنگاه شاهد دوم را پيش خواند و چون علائم زن را پرسيد چنين گفت: ‘او زنى کوتاه قد و کمى چاق، با گونههاى سرخ بود و خالى کنج لبش داشت و هنگام عصر از منزل قاضى خارج شد.’
پسرک آن شاهد را نيز کنار زد و سومين نفر را طلبيد و آن شاهد گفت: ‘او زنى بود به کوتاه و نه بلند نه زياد چاق و نه زياد لاغر، رنگش زرد و گونههايش فرورفته بود چشمانى به رنگ آبى داشت.’
قسمت هشتم و آخر
💯خواندنی ترین حکایتهای قدیمی را اینجا بخوانید
@oldaxs
@oldaxs
@oldaxs
فتحعلی شاه و رضا خان با فاصله ی زمانی ۱۳۰ سال هر دو یک اشتباه را تکرار کردند.
فتحعلی شاه برای مبارزه با روسها دست به سوی ناپلئون دراز کرد و از او تقاضای توپِ جنگی کرد اما ناپلئون در آخرین لحظات ایران را به روسها فروخت و باعث قراردادهای ترکمنچای و گلستان شد.
رضا خان هم برای بیرون راندن روسها و انگلیسیها دست به دامان هیتلر شد، اما هیتلر چون امیدوار بود روس ها را از ورود به جنگ بازدارد در نیمه جنگ جهانی با روسها پیمان عدم تعرض امضا کرد و ایران را به روسها فروخت و باعث تبعید پهلوی اول شد.
البته هر دو آنها چون قدر موقعیت استراتژیک ایران را نمیدانستند نابود
💯 کانال دنیای قدیم ایتا👇
@oldaxs
@oldaxs
@oldaxs
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دلم آن روزهای پر اضطراب ، اما شیرینِ کودکی را می خواهد ،
مشقِ شب در دفترِ نوی کاهی
از کتاب فارسی اول دبستان و درس امروز باران بارید...
دلم یک زنگ آخرِ کلاس میخواهد که معلم بگوید:
بچه ها دفتر مشق را باز کنید تا خط بزنم ،
، کاش میشد باز بنویسم و آموزگارم خط بزند...
کاش هنوز هم یک دبستان بودو یک کلاس و شیطنتها و جنب و جوش در کنار همکلاسیها...
دلم یک هورای بلند مثل همان وقتِ تمام شدن کلاس و شنیدن صدای زنگِ آخر روز پنجشنبه میخواهد،
من دلم یک روز بارانی ، مسیر پیاده از مدرسه تا خانه میخواهد...
💯دههپنجاهیا،شصتیاوهفتادیهایایتا
@oldaxs
@oldaxs
@oldaxs
3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چندتا پشتی نفله کردین؟!
.
پشتی های خونه ما که شده بود مثل سامسونگ سری زی فولد!!
هم کیسه بوکس بود، هم حریف تمرینی، هم اسب، هم سرسره، هم سنگر، هم ماشین، هم جزیره، هم قایق، هم پل و دیوار و سقف، و حتی گاهی الاکلنگ! هر چیز دیگه ای هم بود دووم نمیاورد...
#نوستالژی
💯دههپنجاهیا،شصتیاوهفتادیهایایتا
@oldaxs
@oldaxs
@oldaxs