4.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اگه این طرح شیشه رو یادت نمیاد، تو از ما نیستی
💯ما اینجاخاطراتتونرو زندهمیکنیم
https://eitaa.com/joinchat/2291138561C3b476bd35f
#حکایت_قدیمی
حکایت قاضی و همسر زیبای بازرگان
قسمت هشتم(آخر)
قسمت هفتم را اینجا کلیک کنید
سلطان محمود در تمام مدت بازپرسى پسرک، فقط گوش مىداد و چيزى نمىگفت.
ناگهان پسرک فرياد کشيد و گفت: ‘اى بدبختهاى از خدا بىخبر، چه چيزى شما را برآن داشت که شهادت دروغ بدهيد؟ من از سلطان استدعا دارم دستور فرمائيد وسايل شکنجه را آماده کنند تا حقيقت آشکار گردد.’
به محض آنکه کلمهٔ شکنجه از دهان آن طفل بيرون آمد، شهود اظهار داشتند که رشوههاى قاضى آنها را وادار به دروغ گفتن کرده بود و تمام آنچه را که گفتهاند ابداً حقيقت ندارد.
پسرک رو به قاضى به ظاهر مقدس و متدين کرد و پرسيد اکنون نوبت جنابعالى است برخيزيد و به سئوالات من جواب دهيد.
قاضى که به شدت منقلب شده و مىلرزيد بلند شد. پسرک پرسيد: ‘آيا سخنان شهود را شنيديد؟ حال مىتوانيد از خود دفاع کنيد.’
قاضى گفت: ‘حقيقت همان است که اول گفتم.’ پسرک فرياد زد: ‘زود وسايل شکنجه را بياوريد، زيرا اين مرد نمىخواهد از غرور و تکبرى که دارد حقيقت را با ميل خود ابراز دارد!’
وقتى وسايل شکنجه را وارد تالار کردند قاضى بناى التماس را گذاشت و حاضر شد حقيقت مطلب را بيان کند. سپس گفت: ‘من زن بازرگان را بيهوش کردم و در سردابهٔ خانهٔ خود مخفى ساختهام اکنون مىتوانيد بفرستيد و او را از محلى که گفتم بيرون آوريد.’
سلطان محمود که بىنهايت تحت تأثير هوش و ذکاوت آن پسر بچه قرار گرفته بود، دستور داد او را در قصر نگه دارند و مربيان کار آزموده تربيتش کنند تا در زمرهٔ مشاورين و خاصان سلطان قرار گيرد.
اما در مورد قاضى … سلطان محمود دستور داد تا او را بهدار زنند و لوحهاى بر سينهاش بياويزند و جرمى که مرتکب شده روى آن با خط درشت بنويسند تا همگان اطلاع پيدا کنند که سزاى سوءاستفاده از اعتماد مردم مرگ مىباشد.
سپس به آن مرد بازرگان دستور داد تا به خانهٔ قاضى نقل مکان کرده و تمام اموال او را به نام زنش تصاحب کند.
💯خواندنی ترین حکایتهای قدیمی را اینجا بخوانید
@oldaxs
@oldaxs
@oldaxs
6.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به یاد همه شهدای بمباران هوایی #پیرانشهر در ۱۷ اسفند سال ۱۳۶۳🥀
🖤روحشان شاد و یادشان گرامیباد.
◾️ ۱۷ اسفند ۶۳ نمادی از مظلومیت شهرستان پیرانشهر
بعداز ظهر روز جمعه ۱۷ اسفند ۶۳ صدای غرش هواپیماهای رژیم جنایتکار بعثی در آسمان پیرانشهر شنیده شد.
هواپیماهایی که با بمباران کور مناطق مسکونی ۹۰ تن از همشهریان ما را به شهادت رساندند. شهدایی که حضور قانعه علیزاده کودک ۶ ماهه در میانشان، گواهی بر مظلومیت آن ها و جنایت رژیم بعثی بود.
💯 کانال دنیای قدیم ایتا👇
@oldaxs
@oldaxs
@oldaxs
بعضی صداها را دوست داشتم...
❞صدای گشتن دنبال خودکار توو شلوغی جامدادی.
بازو بسته کردن لیوان حلقه ای
از جلو نظام، صدای ناظم.
❞صدای گریه هایم...
سر خوردن روی نرده های راه پله
شکاندن گچ پای تخته ی سیاه.
❞آقا اجازه ما نوشتیم...
دیکته های معلمی که لهجه داشت.
صدای معاون وقتی که می گفت یک کلاس دو کلاس.
❞پچ پچ های هنگام تقلب؛ فریاد بیرون دویدن از مدرسه
صدای نگاه دختری که همکلاسی خواهرم بود.
❞صدای سلام کردنش با چِشم. صدای زنگ خانه مان .
صدای کلید انداختن پدرم .
صدای باز کردن شکلات هایی که می آورد...
❞صدای موج های رادیو.. صدای آژیر خطر؛ شنوندگان عزیز توجه فرمایید. توجه فرمایید
❞صدای دکتر ارنست
بیگلی بیگلی؛ سوت های داخل سینما.
صدای ماشین دستی ِ سر و چهار راه وسط کله.
صدای خنده های از ته دل...
❞چقدر صدای این روزها را دوست ندارم
چقدر گوشم گناه دارد. چقدر ناخواسته بزرگ شدم.
چقدر آن روزها زندگی در هم و برهم اما شنیدنی بود...
💯دههپنجاهیا،شصتیاوهفتادیهایایتا
@oldaxs
@oldaxs
@oldaxs
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زمستون که چند روزی پشت هم برف میومد و تموم کوچه و خیابون و محله پُرِ برف میشد ،
پدرِ یا یکی از بزرگترا و مرد خونه که قوَتشو داشتن یه پارو بر میداشتن و میرفتن رو پشت بوم که برفارو پارو کنن تا سقف خونه سنگین نشه ،
همش هم نگران بودن اگه برف شدیدتر بشه برای سقف خونه مشکل پیش میاد
یا با همکاری همسایه ها و کمک به هم سقف خونه رو برف روبی میکردن که البته یا برفا رو تو حیاط یا کوچه میریختن که بازم راه بسته میشد و اونوقتم یه راهرو تو حیاط باز میکردن برای رفت و آمد اهل خونه ،
کوچه هم با همکاری همدیگه راه رو برای عبور و مرور تا حدودی باز میکردن ،
کار و کاسبی برف پارو کن ها هم با همه سختیاش بد نبود ،تو کوچه و خیابون داد میزدن و میگفتن: برف پارو میکنیم و تقریباً تو هر محله ای چند نفر میومدن و سقف خونه هارو پارو میکردن
امسال وقتی صداشونو از تو کوچه شنیدم یاد کوچه قدیمی و زمستونای پر برفِ اون سالها افتادم ، و خدارو شکر کردم که هنوز هم نشونه هایی از گذشته که مارو پرت میکنه به کودکی و روزهای خوشش وجود داره...
#نوستالژی
💯ما اینجاخاطراتتونرو زندهمیکنیم
@oldaxs
@oldaxs
@oldaxs
تا حالا فکر کردین که چرا دور حوض ها اغلب شمعدون میزارن
شمعدونی نماد زندگی و سازگاریه. گیاه قشنگی که سختی، سرما و آفتاب سوزان رو تاب میاره، با همهشون میجنگه و ته همه این سختیها باز هم گل میده و نشون میده اونی که میمونه زندگیه و سیاهی هرچقدر هم زورش زیاد باشه نمیتونه حریفش بشه.
مثل شمعدونی باشیم🌼🤍
💯مطالب ناب را در دنیای قدیم مشاهده کنید
@oldaxs
@oldaxs
@oldaxs