پیرمرد
درسته که الآن بزرگ شدم و کتابای بزرگونه تر میخونم، ولی هیچوقت داوود امیریان رو فراموش نمیکنم که من ر
من کلاسیک های نشر افق رو هم خیلی میخوندم. سپید دندان، آوای وحش، شاهزاده و گدا، سفر های گالیور، نیکلاس نیکلبی، رابینسون کروزو، الیور تویست، تام سایر، جزیره گنج، دکتر جکیل و آقای هاید، و ... . سپید دندان رو چند وقت پیش دوباره خوندم. البته فکر کنم اون قدیمی ه کوتاه شده بود و ایندفعه کاملش رو خوندم.
«مشکل ما در کشور اینه: قبل از اینکه متدیّن بشیم، حزباللهی شدیم.»
-دکتر غلامی؛ سطح پنج طلیعه حکمت
بچه ها من هنوز یه مقدار منگم و باورم نمیشه آقا شهید شده و دیگه نیست. هنوز یه بخش کوچیکی از وجودم انتظار داره که آقا برگرده و بیاد سخنرانی کنه. هنوز نتونستم کامل قبول کنم که دیگه آقا رو نمیبینیم.
توی برنامه نویسی، یه لحظاتی هست که تمام تصمیمات زندگیت رو مرور میکنی و به تک تک شون لعنت میفرستی که تو رو به انتخاب این حرفه هدایت کردن.
خواهرم چند روزه که پیگیر کتابشه که رسیده یا نه. ولی کتابش چند روز پیش وقتی خونه نبود رسید، منم تصمیم گرفتم تنبیهش کنم.
واکنش دماغم به تمام اتفاقات زندگیم اینه که: تا تو به این موضوع رسیدگی میکنی من یکم خون میام.
تلگرام یه پیتزا مارگاریتای ایتالیایی خیلی حرفه ایه، بله پیتزا ایرانیه، ایتا ساندویچ کثیفه.