دیدی وقتی از سفر برمیگردی، وسایل رو خالی میکنی، بعدش ولو میشی روی مبل و با یه حالت خاصی میگی «هیچجا خونۀ خود آدم نمیشه» ؟ احساسم نسبت به تلگرام دقیقا همینه.
همه چیز از اون روزی شروع شد که دوپامینم رو بجای تلگرام و یوتوب از ایتا و بله گرفتم.
جالبه. این مدت چیز جدیدی که بهش فکر میکنم اینه که حتی شاید مسیر آکادمیک مال من نیست. شاید من آزادی بیشتری میخوام، و ترجیح میدم خودم رو صرف چیزهایی کنم که خودم ارزشمند میدونم. شاید بهتر باشه من هم قربانی این نظام آموزشی نشم و مسیرم رو خودم پیدا کنم.
جالبه که مدت ها یک چیزی رو چطور از ته دل آرزو میکنی و احساس میکنی که تمام وجودت رو به سمت خودش میکشه، و یکدفعه توی یک لحظه، متوقف میشی و از خودت میپرسی چرا دارم اینجور دنبال این میدوم؟ شاید اصلا انقدر خواستنی نیست.
جالبه.
یکی از چندش ترین آدم ها کسیه که برای خودش بی دلیل دل میسوزونه و احساس قربانی بودن دائمی داره.