_✯براے آخرین بار✯_
-من تابآنم- «#ورق_چهارم»
تابآن:
باصدای قهقهه های بلندکسی از خواب پریدم،خمیازه ی بلندی کشیدم که اشک ناشی از خمیازه پایین ریخت.
دستمو توی موهای کوتاهم کردم و سرمو خاروندم،خواستم از جام بلندشم که پام به گوشه ی تخت گیرکرد وبا مخ خوردم زمین.
آخ بلندی گفتم که صدای مامانم که توی سالن بود بلند شد،+چیکارکردی باز دوباره!؟
یکم کمرم که مطمعنم مهره هاش جابجا شده رو ماساژ دادم و گفتم:هیچی کمرم بود که شکست..؛ازجام پاشدم و خودمو تو آینه دیدم.
زیرچشام گود افتاده بود،بیخیال دستی به موهام که شبیه انیشتن خدابیامرز شده بود کشیدم.موهای پسرونه ام رو شونه کردم و لباس خونگی ام و بایه تیشرت سفید و شلوار مام استایل عوض کردم؛
کلاه کپ مشکیمو روی سرم گذاشتم وکیف باشگاه و توی دستم گرفتم.
داشتم پلهها رو پایین میرفتم که صدای خوش و بش مامانم با اون سیرابی بلند شد.منظورم فرهاد شوهرننمه،.... نه نه یعنی پدر ناتنیم...نمیدونم بهش دقیقا چه کوفت و زهرماری میگن،ولی هرچی هست خیلی چرت و پرته؛.
مادرم منم بین این همه آدم بااین ازدواج کردنش چشم بازار و کور کرده.اه اینم آدمه آخه.البته سرمایه ای که این داره و هیشکی ندارع ولی خدایی نچسبه؛
یکم خم شدم تا ببینم چه خبره که دیدم به طور خیلی عجیبی پسر سیرابی هم هست،یکم دیگه خم شدم که یکدفعه پام لیز خوردو هر بیست پله رو قل خوردم و در انتها با شتاب روی سرامیک ها پرت شدم و به معنای واقعی کلمه خش.tکم پر..چم شد..؛
مامان طرفم اومد و باحرص گفت:دآخه تو کوری آخه!؟.
سیرابی که در تمام مدت کره و مرباآلبالو میزد با دهن پرگفت:لیاجان تو چرا احتیاط نمیکنی آخه بابا؟!
دلم میخواست داد بزنم و بگم من تابآنم وتوعم هیچ وقت نمیتونی حتی یه مو به سربابای منم باشی،ولی باسکوت سرمو پایین انداختم.آروم ادامه داد:
بیاصبحونه بخور بابا،..
دستی باحرص به صورتم کشیدم و لب خند مصنوعی زدم.درتمامی این مدت همش سعی میکردم خودش و اون رامین جلف پسرشو مثل توپ فوتبال پرت نکنم از پنجره پایین..،
یعنی واقعا باید میرفتم باهاشون سریه میز؟! باید نگاه های هو..ل رامین که مثلا برادرمه و تحمل میکردم.؛ ولی چشم و ابرو اومدن های مامان بهم ثابت کرد اگه همین الان نرم سرمیز بدبختم.
بآبونه ها ،🌱✨
قصد کردم امروز یه پارت دیگه هم بدم تا برم بنده تایپ کنم بیام ناشناس خالی نیس دیه،مگه نه!؟
https://daigo.ir/secret/51744450739