_بـراے آخـَرین بار✯_
«#ورقِ_چهل_دوم»
امیـــــر:
سرم و به تنه ی درخت پشت سرم تکیه دادم و
همونطور ك به چهره یِ خواب و بیدار لیا خیره بودم با ذوق دستم و به قصدِ نوازش توی فرفریِ موهاش که حالا زیر قطرات بارون نمناک شده بودبردم.
با برخورد دستم به فرِ موهاش چشمامُ رو از لذت روی هم بستم و لبخند پهنی که یکی دوساعتِ از ذوقِ کنارش بودن رو لبم شکل گرفته بود وبا شدتِ بیشتری تمدید کردم..؛
حقیقتا این یکی دوساعت طوری همش لبخند های بزرگ بزرگ روی صورتم شکل میگرفت که میترسیدم یکدفعه کسی از این دور و بر رد بشه و با دیدنِ قیافه ام تا یه عمر سوژه دستش بیاد؛! البته،
دقیق نمیتونم بگم یکی دوساعت بود،چون نمیدونم چقدر با لیا روی آسفالت های نم خورده دویدیم و زیر شلاق بارون مسخره بازی دراوردیم،نمیدونم چقدر توی چاله های پر از آبِ بارون پریدیم و مثل بچه ها از صدای پاچیدن آب ذوق کردیم،نمیدونم چقدر لیا از صدای رعد و برق ترسید و من به بهانه ی ترسیدنش اولین آغوش هامُ ازش گرفتم=)
ولی میدونم اونقدری زمان گذشته بود که الان
هردومون خسته،یخ کرده و نم زده همونطور که آهنگِ بخواب آرام ویگن از گوشیم پلی بود؛
زیرسایه ی بید جاگرفته بودیم و مهم تر از همه،تنِ لیا بِخاطر سرما تو بَغل مـــن مچاله شُده بُود؛....
خنده ی آرومی کردم و دوباره دستم و بین پیچُ تاب موهاش گم کردم.
نمیدونم تو این چند ساعت، دستم بد عادت شده بود یاچی!
ولی انگار نمیتونستم اصن دو دقیقه آروم بشینم.
هردو ثانیه یه بار به خودم میومدم و میدیم دستم بدون اینکه من اصن بفهمم خودش و خیلی شیکُ مجلسی لابه لای موهاش جا کرده و داره نوازششون میکنه؛
شاید زیاده روی باشه،ولی فکر کنم اصن خدا به من دست داده بود که فقط بین موهای لیا گم بشه.!
دَست داشتم تا فقط موهاش و نوازش کنم و
چشم داشتم تا توی دریای رنگِ شب چشماش که از هر صبحی روشن تر و سفید تر بود غرق بشم؛
با احساس بیشتر شدن دمای تن لیا توی بغلم،
نگاهی به چهره اش انداختم ؛
لبخندِ محو اش که با وجود چشمای بسته اش روی لبش شکل گرفته بود و گونه ها و نُک بینیِ سرخ شده اش ؛
که حدس میزدم از ذوق باشه نشون میداد خانوم خوشگله نه سردشه و نه خستس،فقط قصدِ فرار داره...
لبخند شیطونی زدم،چونه ام روی شونه اش قرار دادم و سرم و به سرش چسبوندم که صورتش سرخ تر شد و یکدفعه چشماش و باز کرد؛
بخاطر چسبیده بودن سرم به سرش مژه اش با شقیقه ام برخورد کرد و توی چشمام خیره شد.هیچکدوم مون حرفی واسه گفتن نداشتیم.نه من میتونستم واسه گذاشتن سرم روی چونه اش جواب پس بدم،
«حتی به خودم» وفکر میکنم نه اون میتونست بابت بالا پایین شدن بی وقفه دمای تنش حرفی بزنه،.
ولی،
وسط همه ی این هیاهوها و صدای ویگن، چشمامون پر چونگی میکردن...،
بعد از چند دقیقه نگاه بالاخره من قصد کردم به حرف بیام،
_خستگیت در رفت شیرینک؟!
نگاهش و ازم گرفت با خنده سرش و به معنی آره تکون داد.،
همچنان ك سرم روی شونه اش بود بیشتر تنش و به خودم فشردم و شروع کردم به زمزمه کردن با ویگن.
ـ چقدر این آهنگِ قشنگه،نشنیده بودمش ـ
لبخند دندون نمایی زدم و گردنم و کج کردم.
_مثل شما...
دوباره خندید که آروم لب زدم:
_میدونی چه زمانی این آهنگ واسه من قشنگ تر شد؟!
چشماشُ ریز کرد.
ـ کی؟!ـ
_اون زمانی که وسط حال بدیمُ بهم ریختگی زندگیم یکدفعه یاد شما افتادم؛
وقتی یاد شما افتادم دیگه نه از اون بهم ریختگیِ خبری بود نه حال بدیِ...
اون موقع بود که فهمیدم دلم کار دستم داده..
از حرفم ذوق زده شده بود این و از برق بی انتهای چشماش میفهمیدم،ولی قصد در پنهون کردنش داشت،
ـ ام خب حالا به این آهنگِ چه ربطی داره ـ
_خب،اون موقعه به رندوم ترین حالت ممکن این آهنگ پلی بود.
نگاهی به چشماش کردم و لب زدم:
_الآنم به رندوم ترین حالت ممکن بین اون همه آهنگ کوتاه و بلند تو پلی لیستم این پلی شده.؛
نگاهش و ازم گرفت و سرش زیر انداخت؛
همونطور که هنوز خیره بهش بودم با ویگن آروم نجوا کردم:
_چ بگویم بامن ای دل چِ ها کردی..
تو مرا با عشق او آشنا کردی؛
پس،از این زاری مکن
هوس یاری مکن،
تو ای ناکام دل دیوانه...؛
باغم دیرینه ام،به مزار سینه ام
بخواب آرام دل دیوانه..،
ـ باشه آقا، شما به حرفه ای ترین حالت ممکن مخ بنده رو زدین،کافیه ـ
قهقهه ای از حرفش زدم که سرش و بیشتر زیر انداخت.دستم و زیر چونه اش بردم و سرش و بالا دادم.
_لیا؟!
فکر کنم زودتر از اینا مخت و زدما.
چشم غره ای رفت و خواست از بغلم بیرون بره که باخنده، دوباره به خودم فشردمش و سرش و روی سینه ام قرار دادم.
ـ اهم ،اهم،فرفری خانوم.
جوابی نداد که سرم و طرف سرش خم کردم،
_شیرینک؟!
ـ هوم،حرفت و بزن دیگه ـ
_عرضم به حضورت،
میخواستم بگم خیلی دوســتت دارم.
خنده ی آرومی کرد.
ـ منم ـ
چشمامو ریز کردم: شماچی؟!
یاخجالت سرش و کج کرد
.ـ اذیت نکن دیگه، ـ
تکخنده ای کردم
_چشم،ولی یکی طلبم.
شرمنده اینجاپیام میدم صرفاخواستم بگم قلم بسیارعالی و قشنگیدارین لیدی:(
ـ'پــنآهگاـهــ زیر شیــــروونی'ـ
شرمنده اینجاپیام میدم صرفاخواستم بگم قلم بسیارعالی و قشنگیدارین لیدی:(
وای وای وای وای ذوققققققققق 😭😭😭😭😭😭😭🛐✨
بـــــوث،لیدی🗣️💘
هدایت شده از |تابآنـــــ𝑻𝑨𝑩𝑨𝑵
درود🤌🏻🗣️
چهار نفر اولی که آمار این دو چنل و رند کنن:
https://eitaa.com/omid192
https://eitaa.com/omidvartarinam
بنده اونارو نسبت به وایبِ اکانتشون به چهار تا خواننده ی نوستالژی تشبیه میکنم،با یه عکس و یه آهنگِ گلچین از اون خواننده تقدیمشون میکنم💙💘
ببینمتون،🤌🏻🍓
هدایت شده از sun flower🌻
عجیبترین قسمت هر آهنگی اونجاست که متوجه صدای خواننده نیستی، و تمام توجهت فقط و فقط نسبت به یک تصویر از گذشتهست
ـ'پــنآهگاـهــ زیر شیــــروونی'ـ
مبارکهههههه خانوم خوشگلهههه🤏🏻🗣
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا