ـ'پــنآهگاـهـ زیر شیــــروونی'ـ
_✯براے آخرین بار✯_ «#ورق_یازدهم» راوی: امیر درحالی که صداش بخاطر پریدن چایی تو گلوش گرفته ب
اینم از ورق یازدهم✨🩶
https://daigo.ir/secret/41908420333
شنوای نظرات خوشگلتون 🫴🏻
راستی حواستون هست پارتامون دورقمی شدن!؟؟🥲
_✯براے آخرین بار✯_
«#پارت_دوآزدهم»
تابآن:
تمام حرص و آتیشی که توی وجودم میجوشید و با کوبیدن در خونه به هم خالی کردم،نیازی به فکر کردن که نبود!؛
پاهام به طور غریزی به سمت موتور میرفت و،دستام غیر ارادی جای خودشون و روی فرمون موتور پیداکردن.،
اون تنها چیزی بودکه الان وسط این همه همهمه و سردرگمی...،
از غمی که روی دلم نشسته بود کم میکرد.،یه استارت خشن بهم زمان داد تا ازین دیوار سیاه بیرون بیام..
با اولین کلاچ،تهران زیر پام سرازیر شد،
ازهمون اولم اهل کلاه ایمنی نبودم،باد خنک بین فرموهام پیچیدو موهای کوتاهم و توی هوا به موج درآورد..،بادخنک،باعث نمیشد سردم بشه؛حتی از داغی وجودمم کم نمیکرد!.فقط به آرنج لختم پی درپی سیلی میزد..،
سرعت تنها پادزهری بود که میتونست این سرب درون سینه ام و بشوره،تنها چیزی بود که باعث میشد گریه نکنم و اشک مثل جویبار این صورت خسته رو نشوره...؛ اشک داشت توی چشمم حلقه میزد،لبامو روی هم فشار دادم تا از شکستن بغض جلوگیری کنم؛
برخورد شدید باد روی صورتم از ریزش اشک جلوگیری کرد.
دیگه نه هدفی بود نه راه مشخصی فقط فقط سرعت بودوسرعت.....،
با هربار بیشتر شدن سرعتم حس میکردم درد وجودم کمتر میشد،..افکار پریشونم دونه دونه میمردن و از بین میرفتن..،
توی هرپیچ،صدای سابیده شدن لاستیک روی آسفات،حس آزادی و هیجان و به جای خون توی رگهام به جوشش درمیآورد.
یه ثانیه بود،
فقط نیاز بود چشمامو ببندم و دستام و
ازروی فرمون بردارم و یکم دیگه سرعتم و بیشتر کنم.بعدش سرم محکم روی جدول میلغزید و یه درد کوچولو کل تنم و میگرفت و برای همیشه تموم میشد!..
همچی،فرهاد،پسرش،شرکت کوفتیشون،گیردادنای مامان...
همه چی!
ولی مگه میشد!؟ من آرزو داشتم،آرزوهایی که از دردام خیلی بیشتر بود،
آرزوی اینکه،واسه یه بارم شده بگن تابآن هادیان عضو تیم ملی فوتبال بانوان ....
واسه یه بارم که شده بزنم وسط دروازه:)
واسه یه بارم این همه دویدنام وسط زمین چمن به نتیجه برسه!..:)
با بلند شدن صدای گوشیم، کنار زدم نفس عمیقی کشیدم و گوشیمو برداشتم.
ـ'پــنآهگاـهـ زیر شیــــروونی'ـ
_✯براے آخرین بار✯_ «#پارت_دوآزدهم» تابآن: تمام حرص و آتیشی که توی وجودم میجوشید و با کوبی
فقط نیاز بود چشمامو ببندم و دستام و
ازروی فرمون بردارم و یکم دیگه سرعتم و بیشتر کنم.بعدش سرم محکم روی جدول میلغزید و یه درد کوچولو کل تنم و میگرفت و برای همیشه تموم میشد!..
همچی،فرهاد،پسرش،شرکت کوفتیشون،گیردادنای مامان...
همه چی!
ولی مگه میشد!؟ من آرزو داشتم،آرزوهایی که از دردام خیلی بیشتر بود،
آرزوی اینکه،واسه یه بارم شده بگن تابآن هادیان عضو تیم ملی فوتبال بانوان ....
واسه یه بارم که شده بزنم وسط دروازه:)
واسه یه بارم این همه دویدنام وسط زمین چمن به نتیجه برسه!..:)
https://daigo.ir/secret/41908420333
شنوای نظراتتون🤌🏻🥲
بآبونه هام من شاید یه هفته نباشم مراقب خودتون باشید و قول بدید تنهام نزارین تا زود زود بگردم،✨🥲🫶🏻
همسایه ها این یه هفته دسترسیتون بسته است فوری هم از سمت من صورت نمیگیره ماهزاد ها💜