الّلهم اجعَلنی مِمّن تَنتَصِرُ بِه لِدینک و لا تَستَبِدلُ بی غَیری
هوالحکیم
ولایت فقیه چه هست و چه نیست!؟
▪️وظیفهی نیروی فکری جامعه، فراهمسازیِ و ایجاد شرایطِ معطوف به حقیقت برای امام جامعه است؛ نه اینکه منتظر بماند شرایطِ مصلحتگونهای پیش آید و سپس بنشیند و آن را تئوریزه کند. ما معمولاً با بیعملی خود، فضایی مصلحتوار ایجاد میکنیم و در ادامه، ولیّ فقیه نیز ناگزیر در همان چارچوب عمل میکند. او نمیتواند موقعیت اجتماعی و عوامل گوناگون را نادیده بگیرد و صرفا در عالم انتزاع نظر بدهد. امکانهای ولیّ فقیه، با امکانهای اجتماعی گره خورده است. فیالمثل اگر جامعه "ادامه جنگ تا رفع فتنه و تعقیب متجاوز" را مطالبه کند ولی فقیه به گونهای تصمیم میگیرد و اگر جامعه "جام زهر" و صلح و آرامش ظاهری را مطالبه کند باز هم ولی فقیه به همان گونه "به تصمیم میرسد".
▪️التزام به ولایت فقیه به این معنی نیست که ولی فقیه به جای جامعه مطالعه کند، فکر کند، تحلیل کند، تشخیص دهد، کُنش کند، مطالبه کند و تصمیم بگیرد و سپس جامعه لقمه آماده ولی فقیه را با راحتطلبی و انفعال و با تعبیر "امر، امر ولی است" بِجَود. امر ولی از کُنش و ظرفیت جامعه جدا نیست.
▪️هرکاری که ولیّ جامعه انجام میدهد، لزوما به این معنی نیست که ما نیز باید عینا همان را انجام دهیم؛ چرا که موقعیت اجتماعی و سیاسی ما با ایشان متفاوت است؛ به تعبیر آقای مصباح "تفاوتِ موقعیت، تفاوتِ کنش را رقم میزند". فیالمثل تعریف و تمجیدهای ولی فقیه از دستگاه سیاست خارجه و تیم مذاکرهکننده برجام هرگز به معنی این معنی نبود که جامعه بر معیار حق از آنها مطالبه نکند.
▪️امت حق و بلکه گاها وظیفه دارد در "مقام نظر" متفاوت از ولی فقیه فکر کند، نظر بدهد و تحلیل داشته باشد. نظام مبتنی بر ولایت فقیه نظام پادشاهی طاغوتی نیست. امام شهید در دیدار با دانشجویان فرمودند فکر کنید و تحلیل کنید و نظر بدهید ولو اینکه نظر و تحلیلتان غلط باشد یا با منِ ولی فقیه متفاوت باشد. این البته در "مقام نظر" است. باور ما به مبانی ولایت فقیه و احکام شرعی مبتی بر آن و حتی عقل حکم میکند در "مقام عمل" یک رای فصل الخطاب باشد و آن امر ولی باشد.
▪️حتی امیرالمومنین علیهالسلام در نهجالبلاغه سطوحی فراتر از گزارههای فوق را در نحوه تعامل امت با ولی به روی ما میگشاید. ایشان اولا نصیحت و خیرخواهی ولی را نه حق امت بر ولی، بلکه حق ولی بر امت میداند. ثانیا با وجود اینکه ما بر عصمت حضرات معصومین علیهمالسلام ایمان داریم، ایشان تعبیر قابل توجهی در خطبه ۲۱۶ میفرمایند:
فَلَا تَكُفُّوا عَنْ مَقَالَةٍ بِحَقٍّ
أَوْ مَشُورَةٍ بِعَدْلٍ
فَإِنِّي لَسْتُ فِي نَفْسِي بِفَوْقِ أَنْ أُخْطِئَ
وَ لَا آمَنُ ذَلِكَ مِنْ فِعْلِي
پس با من از گفتن حق يا رای دادن به عدل باز نايستيد، زيرا من در نظر خود بزرگتر از آن نيستم كه مرتكب خطا نشوم و در اعمال خود از خطا ايمن باشم
@omid_ramez
رهبر شهید انقلاب:
(دیدار دانشجویان، ۱ مرداد ۱۳۹۳)
▪️اینجور نیست که همهى مواضعى که آحاد مردم اتخاذ میکنند، بایستى الگوگرفته و برگردان نظراتى باشد که رهبرى ابراز میکند؛ نه، شما بهعنوان یک انسان مسلمان، مؤمن، صاحب فکر، باید نگاه کنید، تکلیفتان را احساس کنید، تحلیل داشته باشید نسبت به اشخاص، نسبت به جریانها، نسبت به سیاستها، نسبت به دولتها، موضع داشته باشید، نظر داشته باشید. اینجور نیست که شما باید منتظر بمانید، ببینید که رهبرى دربارهى فلان شخص، یا فلان حرکت، یا فلان عمل، یا فلان سیاست چه موضعى اتخاذ میکند که بر اساس آن، شما هم موضعگیرى کنید؛ نه، اینکه کارها را قفل خواهد کرد.
▪️رهبرى وظایفى دارد و شما هم وظایفى دارید؛ به صحنه نگاه کنید، تصمیمگیرى کنید؛ منتها معیار عبارت باشد از تقوا؛ معیار، تقوا باشد. تقوا یعنى اسیر هواى نَفْس نشدن در جانبدارى و طرفدارى یا در مخالفت و معارضه، در انتقاد یا در تمجید؛ این را رعایت کنید. اگر این رعایت شد، هم انتقاد خوب است، هم جانبدارى و تمجید خوب است.
▪️اگر در یک زمینهاى نظرى هم از سوى این حقیر ابراز شد، آن کسانى که این نظر را قبول دارند، ممکن است این هم یکى از عواملى باشد که در تشخیص آنها دخالت خواهد داشت؛ لکن این به معناى این نیست که وظیفهافراد در مورد موضعگیرىها و در مورد اظهارنظرها ساقط بشود؛ نه، هرکسى نگاه کند و وظیفهاش را انجام بدهد.
هدایت شده از امید رامِز
هندسهی نبرد.pdf
حجم:
3.5M
جدیدترین اثر انتشارات انقلاب اسلامی
کتاب "هندسهی نبرد"
شناخت دشمن و روشهای مقابله با آن در اندیشهی امام شهید آیتالله خامنهای(ره)
هوالحکیم
از ابتدای جنگ از دیدن هیچ تصویری مثل این شیشهنوشته تحت تاثیر قرار نگرفتهام. متن شیشهی این کاسب، خلاصه همه عرفان عملی این روزها و شبهای امت است که از حضرت روحالله و سیدعلی به ارث بردهاند. ایمانشان آنها را به عمل فرامیخواند و به فرموده امام شهید، عملشان بر ایمانشان میافزاید. چهل و هشت روز است خیابان را، زیست جهادی شبانه را، و "قیام مثنی و فردی" را اولویت زندگی خود کردهاند. زیر باران و بمباران؛ سرما و تهدید. دیشب خانمی را دیدم که بساط درس و مشق سه فرزند خود را کنار میدان پهن کرده بود. گویی خیابان را سنگر میداند. خدا را شاهد میگیرم چهل و هشت روز است بسیاری از بسیجیان، سفر که هیچ، حتی عیددیدنی نرفتهاند. این امت، رسالت تاریخی خود را درک کردهاند. فهمیدهاند در نبرد وجودی اسلام/کفر و شیعه/صهیونیسم، قیام آنها در خیابان، فلسفه تاریخیِ نزاع حق و باطل را معنا میکند؛ هر یک نفر به این درک عینی رسیده که خیابان خاکریز نبردی است که بقا و دوام دین را به حضور فردِ او گره زده است. او میراث و امانت هزاران ساله انبیاء و اولیاء را بر دوش خود حس میکند. میداند جهادش بر خلاف نماز و روزهاش قضا ندارد! میداند هر مستحبی در ساعات قیام خیابانی، عملی شیطانی است که ابلیس بَزَک کرده.
این مردم نتیجه جنگ را رقم زدهاند و غرب را از پای درآوردهاند. قسم میخورم به شرط استقامت، نتیجه مذاکرات را هم رقم خواهند زد و گردن غربگرایان را خواهند شکست. مگر نه این است که اصحاب مذاکره و "بدیم بره" مردم خیابان را وبال خود میپندارند!؟
✅@omid_ramez
هدایت شده از امید رامِز
#آیات_جنگ
تلۀ «عقلانیت»
🔸قرآن میفرماید ترساندن از دشمن کار شیطان است و آنانکه با وسوسۀ شیطان از دشمن میترسند، دوستان شیطان هستند
✍سیدحمیدرضا میررکنی
«إِنَّما ذلِکمُ الشَّیطانُ یخَوِّفُ أَولِیاءَهُ فَلا تَخافوهُم وَخافونِ إِن کنتُم مُؤمِنینَ: این فقط شیطان است که پیروان خود را (با سخنان و شایعات بیاساس) میترساند. از آنها نترسید و تنها از من بترسید، اگر ایمان دارید» ﴿آلعمران/ ۱۷۵﴾.
دستور صریح آیۀ شریفه این است که از دشمن نهراسید، بلکه از خدا بترسید! ریشۀ ترس از یک سو حبّ نفس است و از سوی دیگر، ایمان و اعتقاد به قدرت دشمن. هر دو پایۀ ترس، از جنس شرک است و مؤمن ازآنجاکه تحت ولایت مطلق الهی است، نمیترسد. زیرا اولاً خودش را قائم به خود نمیبیند و خود را ید الهی میبیند؛ ثانیاً هیچ قدرت و تأثیری را به ماسِویالله نسبت نمیدهد و تصور نمیکند که از دشمن کاری ساخته است؛ الا باذن الله. از همین روست که آیۀ شریفه با قید مهم «ان کنتم مؤمنین»، عملاً ترس از دشمن را در وادی شرک قرار میدهد و در مقابلش، نترسیدن از دشمن را در وادی ایمان و توحید.
شیطان دوستانش را میترساند
اما صدر آیه نیز سخن مهمی با ما دارد. عبارت «انما ذلکم الشیطان یخوف اولیائه»، ترساندن از دشمن را فعل شیطان معرفی میکند. آن کس که جبهۀ اسلام را از دشمن و آثار جنگ با دشمن میترساند، شیطان است. موضوع فعل شیطان نیز «اولیائه» است؛ یعنی آنان که این ترس در دلشان اثر میکند، دانسته یا ندانسته در نسبتی ولائی با شیطان هستند. وظیفۀ مسلمانان اولاً مقابله با فعل شیطانی «ترساندن» است و ثانیاً خارجکردن خود از دایرۀ کسانی که این ترس در دلشان اثر میکند. راه بیرونآمدن از این دایره چیزی نیست جز «خافون»؛ یعنی توجهکردن به قدرت مطلق خدا و درنتیجه قرارگیری ترس از خدا در دل. بنا به سیاق آیۀ شریفه، آن کس که ترس از خدا در دل دارد، محال است که از هیچ کس و هیچ موجود دیگری ترس به دل راه دهد.
عقلانیت، دیدن و محاسبۀ قدرت خداست، نه آنچه کدخدا مینامند
این روزها در میان صفوف جبهۀ اسلام، کسانی مردم را از مَضرّات و عواقب حاضرنشدن در مذاکره با دشمن میترسانند و طوری وانمود میکنند که انگار اگر زیر بار صلح با دشمن نرویم، از بین خواهیم رفت. این حرفها و سخنان هم عموماً با ظاهری از جنس «عقلانیت» طرح میشود؛ گویی آنان که نمیترسند فاقد عقلاند. حال آنکه عقلانیت، دیدنِ بزرگترین واقعیت عالم، یعنی قدرت خداست و آن کس که قوههای مقید را میبیند و در محاسبهاش میآورد، اما قوۀ مطلق را که خداست در محاسبهاش دخیل نمیکند، در واقع اوست که صحنه را غیرعقلانی رویت میکند.
رهبر شهید انقلاب در ضمن بیانات خود بارها به این آیۀ شریفه استشهاد فرموده بودند. در یکی از دفعات فرمودند: «کار دشمن دلهرهافکندن است. کار دشمن این است که دلهره بیندازد، بترساند، ناامید کند؛ این کار دشمن است، کار شیطان است؛ مال امروز هم نیست، همیشه بوده؛ در طول تاریخ و در طول تاریخ اسلام. إِنَّما ذلِکُمُ الشَّیطانُ یُخَوِّفُ أَولِیاءَهُ -[آیۀ] قرآن است- این، شیطان است که دوستان و پیروان خودش را میترساند؛ فَلا تَخافوهُم وَ خافونِ إِن کُنتُم مُؤمِنینَ؛ [خدا میفرماید] شما که مؤمن هستید، از اولیای شیطان، از پیروان شیطان، از قدرتهایی که قدرتهای شیطانی هستند نترسید؛ از من بترسید، از انحراف از صراط مستقیم بترسید. اگر کسی از صراط مستقیم منحرف شد، این ترس دارد؛ چون وقتی شما از جادۀ مستقیم و صحیح و خوب و درست منحرف شدید، میافتید در بیابان؛ از این بترسید اما از دشمن اصلاً نترسید؛ از دشمن نترسید.»
اگر از دشمن بترسید، دچار مشکلات فراوان میشوید
البته معنای این بیان آن نیست که هر مذاکره و آتشبسی نادرست است؛ بلکه معنایش این است که هر آتشبسی باید در چهارچوب و آدابی باشد که خداوند تعیین فرموده است، نه هیچ کس دیگر. رهبر شهید فرمود: «ما دیدهایم مواردی را که دولتها و قدرتهای کشورِ خودمان از دشمن میترسیدند و این ترس، آنها را دچار مشکلات فراوانی کرد. قرآن میگوید: فَلا تَخـافوهُم وَ خافون؛ «خافون» یعنی ملاحظۀ مقرّرات من را بکنید؛ آنجایی که خدای متعال فرموده است مجاهدت کنید، مجاهدت کنید؛ آنجایی که فرموده است دست نگه دارید، دست نگه دارید؛ معنای این «خافون» این است.»
بنابراین جامعۀ اسلامی باید ترسیدن از دشمن را فعل شیطان بداند و مانع از اثرپذیری خود از چنین القائاتی شود و اجازه ندهند چنین هراسهایی، خود را در قالب عقلانیت و محاسباتِ واقعی جا بزند؛ از سوی دیگر در جنگیدن و نجنگیدن، ملاک را فقط حدود احکام دفاعی و سیاسی اسلام قرار بدهد تا امر مهم «خافون» را بهدرستی به جای آورده باشد.
هوالحکیم
آیا "امر ولی" الزاما نشاندهنده "تصمیم و اراده ولی" است!؟
از کتاب خاطرات روزانه هاشمی رفسنجانی:
۱۱ آبان ۸۳:
عصر در دفتر رهبري جلسه مشورت درباره مسائل هستهاي بود. سرانجام پذيرفته شد كه با شرط بسته شدن پرونده ايران، تعليق را بپذيريم! آيتالله خامنهاي مخالف تعليق بودند اما چون ديگران موافق بودند ايشان پذيرفتند!
جمهوری اسلامی | امید رامِز 🇮🇷
هوالحکیم آیا "امر ولی" الزاما نشاندهنده "تصمیم و اراده ولی" است!؟ از کتاب خاطرات روزانه هاشمی رفسن
هوالحکیم
میگویند هر مذاکره یا هر توافقی یا هر متنی با هماهنگی و اذن رهبری است. میگویند بدون امر ولی هیچ بده-بستانی صورت نمیگیرد. اگرچه انقلابیها در کاربرد این گفتمان حسن نیت دارند اما واضح است که غربگرایان از گزارهی حقِ "امر، امر ولی است"، باطل را اراده میکنند(به فرموده امیرالمومین(ع): كَلِمَةُ حَقّ يُرَادُ بِهَا بَاطِلٌ-خطبه ۴۰)؛ کلمه حقی که در راستای باطل استفاده میشود تا ابزار غربگرایان برای ساکت کردن مطالبات و انتقادات سایر انقلابیها باشد.
همانطور که خاطرات مرحوم هاشمی نشان میدهد در موضوع مذاکرات سعدآباد در اوایل دهه هشتاد، تصمیم رهبری آن چیزی نبود که نهایتا منجر به توافق شد، مرور فرمایشات رهبر شهید در فواصل زمانی ده ساله اخیر نیز نشان میدهد در خصوص مذاکرات برجام هم همین قضیه صادق بوده است.
🔻فرمایش امام شهید (۱۴۰۴/۰۷/۰۱):
طرف مقابل هم البتّه حالا ممکن است بگوید من در مقابل این، فلان امتیاز را هم به شما میدهم! دروغ میگویند؛ آنچه میگویند به عنوان امتیاز میدهیم، دروغ است. ده سال قبل از این، ما یک قراردادی با آمریکاییها بستیم که اسمش در داخل کشور ما «برجام» است؛ در این قرارداد، بنا شد که ما در مورد هستهای این کارها را انجام بدهیم ــ آن مرکز تولید را مسدود کنیم؛ آن محصول سه و نیم درصدی را که آن وقت تولید میکردیم، بدهیم برود به خارج یا رقیق کنیم یعنی از بین برود، غنیسازیاش را از بین ببریم؛ و چیزهای دیگر ــ آنها هم در مقابل تحریمها را بردارند و بعد از ده سال، پروندهی ایران در آژانس هستهای بینالمللی به شکل عادّی دربیاید.
آن وقت، وقتی مسئولین کشور آمدند پیش ما گفتند «ده سال»، من گفتم «ده سال» یک عمر است، چرا «ده سال» را شما قبول میکنید؛ گفتند چنین، چنان، بنا شد «ده سال» را هم قبول نکنند، امّا به هر حال قبول کردند.