eitaa logo
دست نوشته های ام شریفه
255 دنبال‌کننده
14 عکس
2 ویدیو
0 فایل
داستان کوتاه..رمان..دلنوشته... حرفهای دلتون رو اینجا پیدا خواهید کرد
مشاهده در ایتا
دانلود
پرسپکتیو پایان هرکوچه و خیابان وقتی هوا نیمه ابریه و با نور خورشید یه تابلوی نقاشی زیبا رو ترسیم میکنه خیلی دلنشینه انگار این قاب زیبا برات امید میاره که آخر دنیا قشنگه و برات شعر میخونه که : می نویسم که شب تار سحر می گردد یک نفر مانده از این قوم که برمی گردد... اللهم عجل لولیک الفرج 🤲🤲🤲 ✍الهام محمدی(ام شریفه) از دل نوشته میشه به این امید که بر دل بنشینه https://eitaa.com/ommesharifenevesht
شیشه عینک صورتی من یک لحظه در حال عبور از جمعیت سرم رو خم کردم که راه پیدا کنم برای رد شدن عینکم از روی چشمم افتاد و وقتی برش داشتم دیدم یک طرفه شیشش در اومده همون لحظه دنبالش گشتم و پیدا نکردم نور گوشی رو گرفتم تا دقیق تر نگاه کنم همه کنجکاو شدن که من دنبال چی می گردم یهو یه نهضتی ایجاد شد و همه نور گوشی ها رو روشن کردن و داشتن دنبال شیشه ی عینک من میگشتن!! انقدری با اضطرار داشتن میگشتن انگار عینک خودشون بوده انگار عینک بچشون بوده حتی خانمی چند بار بلند شد صندلی خود رو جابجا کرد و پایه هاش رو چک کرد که ببینه شیشه عینک گیر نکرده باشه یه خانمی با همسرش و بچه هاش به شدت داشتن میگشتن و وقتی خسته شدیم همسرشون رفتن چای آوردن برای هممون و بچه هاشون تلاش بسیاری میکردن که حتما پیداش کنن و میگفتن این بچه تخصص داره و هرچی گم بشه پیدا میکنه من ناامید شدم و بی خیالش شدم ولی وقتی میدیدم کل جمعیت دارن میگردن خجالت زده میشدم و که بخاطر من دارم میگردن ولی من بیخیالم هرچقدر می گفتم بیخیال دیگه پیدا نمیشه اصلا تاثیری نداشت و همه داشتن میگشتن حتی بعد از پایان برنامه و خداحافظی همچنان با چشمهایی که امیدوار دنبال گمشدش میگرده داشتن زمین رو نگاه می کردن! اتحاد این مردم برای پیدا کردن یه شیشه عینک، انقدری با ارزش و منقلب کننده بود که واقعا به شگفت اومدم از داشتن چنین هموطنانی و مطمئن شدم که چنین مردمی برای گرفتن انتقام رهبرشون و برای خوشحال کردن کل کودکان دنیا و کل مظلومان دنیا به این اتحادشون تا پای جان ادامه میدن و بهشون افتخار کردم ✍الهام محمدی(ام شریفه) https://eitaa.com/ommesharifenevesht
🔻گریه های منو داشتن تماشا میکردن خدا و آقای شهیدم و زمین و آسمان پیاده راه سبزه میدان میگن همیشه بعد از داغ عزیز، دیدن اولین ها سخته اولین سال تحویل، اولین تولد... جلوی خانواده خودم رو شاد نشون دادم که ذوقشون کور نشه ولی وقتی رسیدیم میدان انقلاب و رفتم بین جمعیت همینجوری اشکهام سرازیر می‌شد خجالت میکشیدم از زنده بودنم دلم میخواست اسم من در تاریخ بین زندگان این برهه از تاریخ نباشه که نمیتونه جلوی فاجعه رو بگیره پلاکارد دستم بود رفتم مسیر پیاده راه ایستادم که مردم پلاکارد رو ببینن و بخونن وسط اون همه جمعیت احساس تنهایی داشتم مثل شعر فاضل نظری: در غلغله جمعی و تنها شده ای باز آن قدر که در پیرهنت نیز غریبی🥺🥺 انگار دلم میخواست یه نفر بفهمه حال منو و خدا داشت نگاهم میکرد و درکم میکرد... اشکهام بی صدا سرازیر می‌شد و من متوجه شدم که افراد بیشتری دارن پلاکارد رو میخونن شاید با خودشون میگفتن این آدمی که انقد دلش گرفته ببینیم چی میگه چی نوشته... متن پلاکارد با حال من هم آهنگ بود: (پدر کشته را کی بود آشتی؟) چون متن کوتاهی بود راحت میخوندن یه عده با صدای بلند برای همدیگه میخوندن و با تایید میگفتن راست میگه! بعضیا با لبخند بعضیا با بغض بعضیا با اشک چشم ... یه خانومی گفت پلاکاردت رو دیدم دلم گرفت و بغض کرد و دست بر شونه م گذاشت فهمیدم کسی هست که تو فضای مجازی کلی باهم دوستیم ولی تا حالا همدیگه رو ندیدیم و این آغوش خواهرانه قسمت من بوده.. اون اشکها انگار هم از لحاظ معنوی و سوز دل که قلب و روح آدمها رو جذب میکنه، و هم از لحاظ کنجکاوی توجهات رو به سمت نوشته جلب میکرد .. یه لحظه یاد حضرت زهرا افتادم که با گریه، همه حرف دلش رو انتظاراتش رو عدم رضایتش از امت رو با زبان گریه و اشک منتقل کرد به مردم مدینه و به کل تاریخ ... با خودم گفتم کاش میشد نهضت گریه راه انداخت وسط این همه شور و سخنرانی جای اشک خالیه جای اشکی که داغ ولی خدا رو تازه نگه داره برای اقدام به موقع، برای دونستن قدر نعمت جانشینش برای انتقام و برای تمنا و استغاثه برای ظهور منجی چرا از روز اول گفتن گریه هاتون رو نگه دارید که دشمن خوشحال میشه گریه است که یک نهضت رو زنده نگه میداره مگه امام خمینی نگفت که این محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته؟ خب همون گریه ها نهضت حسینی رو سرپا نگه داشته گریه برای سید علی جنس غمش معمولی نیست از جنس گریه محرمه .... کاش میشد آنقدر اشک ریخت تنها و دسته جمعی که این سوز اثر کنه... که با قاتل پدرم حرفی از مذاکره زده نشه 🥺🥺 از دل نوشته شد تا بر دل بنشیند https://eitaa.com/ommesharifenevesht
🔻هنوز هم برای رهبر گریه می کنید؟؟؟ من گریه می کنم 🥺🥺 هرروز هرشب گریه بر سیدعلی گریه برای ولی خداست برای حسین زمان است.. من گریه میکنم با افتخار گریه میکنم با غم گریه می کنم با غیرت و با عشق گریه می کنم با خشم و امید از دل همین اشک شور ، شور و حرکت آفریده می‌شود برای انتقام امام شهید و حفظ جان امام حاضر شما هم هنوز گریه می کنید؟ من تا آخر عمرم برای شهید سیدعلی خامنه‌ای گریه خواهم کرد 🥺🥺 بر مزار من بنویسید گریه برای سیدعلی را در کنار گریه بر سیدالشهدا به پیشگاه خداوند برد به امید بخشش... ✍الهام محمدی(ام شریفه) از دل نوشته شد تا بر دل بنشیند https://eitaa.com/ommesharifenevesht
🔻بالاخره ایرانی بود یا خارجی؟🧐🧐 رفتم فروشگاه لوازم آرایشی که کرم بخرم یک کرمی را برداشتم و از فروشنده پرسیدم:این محصول تولید کجاست؟ گفت: خارجی است! گفتم:پس چرا بعضی ها می گویند ایرانی است و نوشته فارسی هم دارد؟ گفت: مواد اولیه اش از خارج می آید. اینجا فقط عملیات ترکیب مواد و بسته بندی انجام می شود!! کرم را سرجایش گذاشتم و گفتم: عه حیف شد چون من یک کرم ایرانی می خواستم! لحظه ای مکث کرد و گفت: در اصل می توان گفت یک محصول ایرانی است چون متخصصان ایرانی در شرکت های آنها در حال فعالیت هستند!!!! و من مات و مبهوت ماندم از این تغییر موضع!!! و فروشنده هم مبهوت مانده بود از تاکید من بر ایرانی بودن محصول!! و در و دیوار فروشگاه و تمام محصولات مبهوت از اینکه چرا خرید محصول یک ایرانی توسط یک ایرانی باید عجیب باشد🧐🧐🧐🧐 📍این تعجب را همیشه موقع خرید کردن می بینم و با خودم فکر می کنم ریشه این که برای کیفیت مطلوب لزوما باید دنبال جنس خارجی بود، کجاست؟ اگر یک محصولی نمونه با کیفیت ایرانی نداشته باشد قبول اما وقتی محصول ایرانی هم با کیفیت بود،تکلیف ما چیست؟ 📍مواد تشکیل دهنده ی یک محصول بهداشتی و آرایشی و همینطور مواد خوراکی که در کشور خودم تولید شده برای من قابل اعتماد تر است تا بقیه محصولات 📍دوست داشتن وطن و هم وطن باید در عمل اتفاق بیفتند تا کارگر و تولید کننده ایرانی خوشحال و مصمم به راهشان ادامه دهند و به واردات و دلالی روی نیاورند از دل نوشته شد تا بر دل بنشیند @ommesharifenevesht
🔻شیرینی که استاد دوست نداشت 15به 1 یا 1 به 15؟؟؟؟ یک استاد شوخ در دانشگاه داشتیم که خوراکی خوردن و پخش موسیقی در کلاسش آزاد بود چون کلاس عملی طراحی بود... روزی یکی از آقایان همکلاسی زیر میز یک کیک را باز کرد که بخورد استاد دید و گفت: بیا اینجا ببینم من به شما گفتم که خوردن خوراکی در کلاس من آزاد است اما به شرطها و شروطها باید حق میز را ادا کنید و سهم مرا هم بدهید حالا که این کار را نکردی باید مصادره شود همکلاسی نحیف و لاغر که معلوم بود بسیار ضعف دارد چیزی برای گفتن نداشت استاد کیک را از او گرفت و گفت برو بشین او ناامیدانه به سمت صندلی خود رفت و نشست استاد کیک را با لذت تمام جلوی ما پانزده نفر خورد و از طعم و بوی کیک تعریف و تمجید کرد.😳 گفت نمی دانید که چه لذتی دارد که یک نفر کیک بخورد و پانزده نفر او را تماشا کنند. فردا دوباره با همین استاد کلاس داشتیم ترتیبی دادیم و یک جعبه شیرینی با خود به کلاس بردم. شیرینی را به همه بچه ها کلاس گرفتم و گفتم زیرمیز نگه دارید و وقتی اشاره کردم همه همزمان شیرینی می خوریم و به استاد تعارف نمی کنیم. استاد وارد کلاس شد من اشاره کردم و همه با هم مشغول خوردن شیرینی شدیم استاد هاج و واج به ما نگاه می کرد و در ذهنش رفتار ما را تجزیه تحلیل می کرد لبخند مرموزی زد و پرسید: چه خبر است؟ لبخند پیروزمندانه ای زدیم و گفتیم: استاد شما نمی دانید وقتی پانزده نفر شیرینی بخورند و یک نفر تماشا کند چه لذتی دارد قهقهه زد و گفت اینها را ببین نشسته اند برای من نقشه کشیده اند😂😂😂 اما یک اشتباه کردید چون که من از این نوع شیرینی اصلا خوشم نمی آید و اصلا هوس نکردم و دلم نخواست.😎 ما نیز لبخند زدیم و گفتیم: اتفاقا ما هم دیروز از کیکی که شما می خوردید خوشمان نمی آید و اصلا دلمان نخواست😎😎😎😎 استاد مات و مبهوت این دیپلماسی هوشمندانه و عزتمندانه ی ما بود و با افتخار به دانشجوهایش نگاه می‌کرد... (بفرست برای دوستان و همکلاسی ها تا خاطره شیطنت های کلاسی براشون زنده بشه) از دل نوشته شد تا بر دل بنشیند ✍الهام محمدی( ام شریفه) @ommesharifenevesht
از بین عزیزانی که این داستان و خاطره رو برای 5 نفر از دوستانشون ارسال کنند و اسکرین شات برام بفرستن به قید قرعه هدیه ناقابلی نزد من دارند🎁
🔻امان از راهنمای راست به سختی مریض شدم داشتم میرفتم دکتر نزدیک درمانگاه راهنمای راست رو زدم و سرعتم رو کم کردم که ماشین رو پارک کنم دقیقا هم زمان یه حاج خانومی داشت دست تکون میداد که ماشین بگیره فکر کرد بخاطر اون نگه داشتم با امید اومد سمتم خواست سوار بشه من پیاده شدم گفتم حاج خانم معذرت میخوام مریضم داره میرم دکتر وگرنه میرسوندم شما رو گفت اشکال نداره و رفت... خیلی خجالت کشیدم که ناخواسته چندلحظه کسی رو امیدوار کردم و بعدش ناامید... تا شب یادش میفتادم و دلم یه جوری میشد پ.ن : برام سوال پیش اومد که مسئولینی که کلی وعده میدن و قول میدن و عمل نمیکنن، ذهن و وجدانشون راحته؟ یا اگر ذهنشون درگیر میشه با چی خودشون رو آروم میکنن؟؟؟ از دل نوشته شد تا بر دل بنشیند ✍الهام محمدی( ام شریفه) @ommesharifenevesht
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دوستانی که پست شیرینی استاد رو بازنشر کرده بودن ممنون از تک تک شما عزیزان بین شما قرعه کشی شد برنده مسابقه: خانم زلیخا اوجاقلو @ommesharifenevesht
260.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هدیه ای که امشب تحویل خانم اوجاقلو داده شد صحیفه سجادیه عزیز❤️ مبارکشون باشه
🔻قانون خونه رو شکستیم ولی آروم بودم شب داشتیم برمیگشتیم خونه دخترم خواست خوراکی بخرم براش گفتم الان؟ وقت خواب؟!!! گفت: آخه دلم خواست یهو گفتم: الان وقت خوابه وقتی خوراکی خوردن نیست! فردا میخرم برات قبول کرد و چیزی نگفت. ساکت بود اما من یهو دلم غوغا شد یاد بچه های میناب افتادم با خودم گفتم نکنه اون بچه ها هم یه چیزی خواستند و بهشون گفتن فردا ولی فردایی در کار نبوده🥺🥺🥺 یهو جلوی فروشگاه نگه داشتم و دخترم با تعجب پرسید کجا میری؟ آخه معمولا زیر حرفم نمیزنم و نظرم تغییر نمیکنه ... قانون خونه رو شکستیم و دیروقت نشستیم خوراکی خوردیم اما آروم تر بودم🥺 بعدش تو یه کلیپی دیدم یکی از شهدای میناب صبح از باباش با ذوق پول گرفته بوده و موقع شهادت تو مشتش بوده و هنوز خرج نکرده بوده🥺🥺 بمیرم برای دل پدر مادرش😭😭 خدایا مادران میناب رو خودت آروم کن تا روز انتقام از قاتلین شون برسه ✍الهام محمدی( ام شریفه) از دل نوشته شد تا بر دل بنشیند @ommesharifenevesht
257.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔻پلاکارد بامزه از نظر دخترم این پلاکارد رو دخترم دید هی میگفت مامان اون پلاکارد چقد بامزه است حالا مگه این آیه ها درمورد چیه؟ گفتم اتفاقا منم ذهنم درگیرش شده و هی میگم یادم باشه برم نگاه کنم ولی باز یادم میره قرآن رو بیار نگاه کنیم ببینیم چیه و باز کردیم و خوندیم و ازم خواست یه کم براش توضیح بدم ... خیلی به نظرم روش جالبی اومد ایجاد کنجکاوی و ایجاد انگیزه برای مراجعه به کتاب زندگی ما که باید برای همه مسائل روز ما هم برنامه داشته باشه این که مستقیم مطلب رو به مخاطب ارائه نداده و میخواد مخاطب هم یه زحمتی به خودش بده و چیزی که با زحمت به دست بیاد قدر و قیمت بیشتری داره و از یاد هم نمیره از کسی که این رو نوشت و به دست گرفت تشکر میکنم که باعث شد ما مراجعه کنیم به قرآن عزیز و دوست داشتنی و تا همیشه یادمون میمونه این دوتا آیه در مورد چی بود پیشنهاد میکنم شما هم همین الان تا یادتون نرفته مراجعه کنید الهام محمدی ( ام شریفه) از دل نوشته شد که بر دل بنشیند @ommesharifenevesht