زمستون عجیبیه، از شدتِ عجیب بودنش هرچی بگم کم میشه. اینجوریه که دست و پاهات پتو لازمه، خودت تیشرت پوشیدی، و دلت بستنی میخواد.
دلم میخواهد خشت به خشت ارگِ بم را بازسازی کنم ولی این حجم زیست را نخوانم. جداً هنوز نمیتوانم حتی بهش فکر هم کنم. جلبکهای عزیزم. کرمهای نازنینم. هاهاها چقدر خوشحالم.
اویمن;
مکالماتِ پراکنده و دورادور، اونم کوتاه و مختصر، واقعاً بهم حسِ بدی میدن. اندوه.
آدمیزاد هروقت حساس بازی درمیاره و زیاد اهمیت میده، گند میخوره به کارش. حساس نباش.
بچها همین الان با استفاده از دانش و دادههای زیستِ تکمیلی، تونستم برای اولین بار یک مادرِ ایرانی رو قانع کنم که اسفناج برای بدن انسان سمممه، مضره، اسیداُگزالیکه=)))))))
- برق نخوندم، ولی میدونم جریان چیه.
+ تجربی قرار نیست بخونم، ولی میدونم گونهی پلاسمودیوم فالسی پاروم چیه.