ولی من آخرش این رابطهی مرموزِ بین سریال دیدن/سرماخوردگی با عود کردن سمی منطقی بودنم رو از لحاظ علمی ثابت میکنم.
پسر، جوری دارم فشارِ منطق را از همه جهت حس میکنم که هرلحظهست «تق» صدا کنم و تبدیل به پففیل ارسطویی شوم.
مهمانهای عزیزمان برای یک هفته آزگار وِلو شدن روی اعصاب اینجانب تشریفشان را آوردند.
اویمن;
مهمانهای عزیزمان برای یک هفته آزگار وِلو شدن روی اعصاب اینجانب تشریفشان را آوردند.
مدیونید فکر کنید بنده مهمان دوست نیستم. خیلی هم مهمان دوستم. ایش.
اویمن;
ناشناس داریم آی ناشناس.
حوصلهام سر رفته است، ناشناس دادن بلدید؟ یک اعلام حیاتی چیزی.