وضعیتِ تعاملم با اجتماع جداً وحشتناکه. اینجوری که آدم میبینم، سنسورِ فرار درونم فعال میشه و سخته پسر. سخته نرمال رفتار کردن.
اویمن;
مگه قراره چند بار زندگی کنیم که دستتو نمیدی و نمیای زیر بارونا باهم به من بگو بیوفا بخونیم و برقصیم
مگه قراره چندبار و چقدر زندگی کنیم که باید به دلکندن هم فکر کنیم؟:)