اویمن;
احتمالا یه خونه بگیرم با رفیقام زندگی کنیم [میدونم، اصلا هم دور از واقعیت نیستتت.]
حالا باز اگه تهش مونده بود، اون ایدهی رستورانهای هزار شعبهمون* رو اجرا میکنیم😂😂😂
اگرم هنوز مونده بود، شاید یه بیزینسی چیزی بزنم و از شرِ ترس سالکنکوری شدن و بعد هم یکعمر قرار گرفتن توی یه محیط راکد و تکراری شغلی رها شم.
اویمن;
=))))))))))) عالیه که.
اگه درسه رو بلد بودم شاید میتونستم کمکت کنم، تف تو ریا اینجانب استادِ خلاصه کردنم ها.
اینجوری که، مثلا طرف با آب و تاب کلللی از فیلم/کتابه تعریف میکنه که برم ببینم/بخونم و بعدِ دیدن/خوندن، با یک نگاهِ حرصدرآری به چشمهای طرف زل میزنم و تو یک جمله اول و آخرِ داستان رو آب میکشم میندازم روی بند :))))))