اویمن;
رادیو راه اونقد نتونستنیِ که دارم نمیتونم.
مجتبی شکوری حقگو، زیبا، لطیف.
اویمن;
- من فکر میکنم عشق، بیشتر از اینکه یه احساس حیرتِ اولیه باشه؛ یه دلبستگی کهنهی رج به رج بافته شده
جوری که جملههاشو ادامه میدم ولی داره اشتباه میگه: 😔😂
اویمن;
[خواستم بگم هنوز هم اون برنامهای که از اول خرداد برای دکور کتابخونهم داشتمُ انجام ندادم]
اسفند دود کنید، بالأخره انجام شد :)))))
اویمن;
فک کنم از فردا باید دنبال یه چیزِ دیگه بگردم که نصفه ول کردنش بره رو مخم.
عه البته داره یادم میاد همین الانشم پیرنگِ نصفه کارهی رمانی که قرار بود اول شهریور شروع کنم رو مخم هست.
- میدونی کیومرث، کاش آدم لااقل میدونست چی واقعا خوشحالش میکنه. دقیقا چیه که ذوقش بعدِ نیم ساعت نپره. دقیقا چی:)