در مقابل این حجم زیبایی گوشههای کبودِ بیرون زده از بوم خاکستری ابرها، بنده واقعا قاصر و ناتوانم.
اویمن;
چه رنگ و رویی داره اینهمه سبز تو پسزمینه خاکستری.
کاش میشد همونجوری که هست، همونقدر باورنکردنی و با احساساتِ محو پسزمینه ثبتش کرد.
هردفعه که ناامیدی نمیذاره ادامهی یه داستان رو بنویسم، تعریف کردنش برای این زن ورق رو بر میگردونه.
اویمن;
هردفعه که ناامیدی نمیذاره ادامهی یه داستان رو بنویسم، تعریف کردنش برای این زن ورق رو بر میگردونه
چقدر بعضی از این موجوداتِ دوپا میتونن قشنگ باشن، زنده باد دبیرِ ادبیات درست و حسابی.