ما حتی به مدل سیوِ آهنگهای قدیمی پلیلیست دست نمیزنیم، با ما از نگهداری خاطرات حرف نزنید.
من ترجیح میدهم خوشحالیها و غمهایم را با کسی در میان بگذارم که مطمئن باشم، از این موضوع مطمئن باشم که اگر به اندازهی خودم غمگین و خوشحال نمیشود، کمِ کماش بداند که این چقدر برای من مهم است. بداند که این با میگذرد و مال من بدتر است و اینکه چیزی نیست درست نمیشود. بداند که این خوشحالی کوچک برای من مهم است، ارزش دارد و دوستش دارم. من ترجیح میدهم با کسی حرف بزنم که حرفم را بفهمد و چون همچون کسی نیست، سکوت میکنم. و بعد در جوابِ آدمهایی که میگویند چقدر ساکتی، فقط لبخند میزنم و سعی میکنم از موضوعات خودشان چیزی بگویم. و بعدتر، آنقدر همه را برای خودم نگه داشتهام که کمکم ناپدید میشوند. خوشحالیها مثل برگی در جریان رود، دور میشوند و غمها دیگر جلوی چشم نیستند. همهشان میروند و من میمانم و کتاب روبهرویم. همهچیز خالیست. حتی حالا هم. باید حرف نزنم. چون کسی اشک پای کلمهها را نمیفهمد.
ـ ــ سینحانون/پانزده خرداد صفرسه/ناگهان پس از مدتها.