بیمقدمه گفت«چقدر بیحوصله شدی تو!» و من دلم خواست به صراحت بگم خیلی وقته، فقط حالا دیگه حتی مثل قبل حوصلهی قایم کردنش جلوی "شما"رو هم ندارم.
اویمن;
نشستم دارم به لحظهای که رفیقای کنکوریم قراره سایتِ نتایج رو باز کنن و نتیجه مطلوبشونو ببینن، فکر
😭😭😭😭😭 جفتشون فرهنگیان دعوت شدننن
راحت. [ ح َ ] راحة. شادمانی. شادمانی و آسایش و سرور که در «عدم حضورِ عقل» حادث شود.
اویمن;
زیبایی غریبی داره ماه سه نیمه شب. آدم رو وا میداره به مدتها ایستادن وسط آشپزخونهی تاریک و زل زدن
حالا هم. انگار که ماه طناب کنفی محکمیه، برای تنگکردن گرههای مشبک دورِ قلب.