اویمن;
مودِ احساسی داره باعث میشه دلم بخواد بزنم زیرِ قدرت و به غرفهی کناری سلام کنم. لعنتی آروم بگیر.
تقصیر من نیست کیومرث، خودش جفت پا پرید وسطِ مقاومتم. هرلحظه ممکنه وسطِ خندیدن به حرفهاش بغلش کنم بزنم زیر گریه. هنوزم دلم برات تنگ میشه.
متأسفم رفیق، تلاشهات به باد رفت. برگشتن به اکس سمی از رگِ گردن به ما نزدیکتر است.
منظورت چیه، معلومه که بهش اهمیت نمیدم.(وی ریزِ جزئیاتش را بعد اینهمه سال از خودش بهتر یادش است).
بچها، جزئیات نداشته باشید. از جزئیات فرار کنید. جزئیات خطرناکان. جزئیات آدم رو گیر میندازه. جزئیات اخه، بده، بیرحمه.