اویمن;
روح یک عکاس درون من است و اعصابِ یک قصاب.
عکاس همهی جزئیات ظریف را گیر میآورد برای شکار و مینشیند به انتظار. قصاب درونم اما، کار را یکضرب میخواهد. یک ضربِ ساتور، قاطع، سریع، در یک حرکت. و البته بینقص. جنگِ این نشدنها میشود چنگ روی پیکر حوصله. دست به دستِ هم.
هرچی بیشتر از اطرافم میدونم بیشتر میفهمم که انگار زیادی توی غارِ خودم موندم و بیشتر از پیش ناامید میشم.