اما من هنوز جدی جدی، واقعیت داشتن ماه رو باور نکردم. برای این دنیا زیادی شگفتانگیز نیست؟
من در مقابل چیزهای قشنگ همیشه دلم میخواد کاری انجام بدم. مثلا ماه رو لمس کنم، تورو ببوسم، و یا ابرها رو بغل کنم. واقعیتش از اینکه در مقابل زیباییها کاری ازم بر نیاد چندان خوشم نمیآد. و شاید، بینهایت بیزارم.
اویمن;
_کورسوهای امیدِ رفع دلتنگی کور میشوند.
حالا هم که «دو چشمم پُر شد و حسرتکِش یک جرعه دیدارم».