اما به تصویر کشیدن درد و رنج، اون هم انقدر دقیق، هنریه که ساده هم نمیشه از کنارش گذشت. اینکه کاری کنی مخاطب با درد و جدایی و گریه و مرگ یهسری شخصیتِ ساختهی ذهن تو همراه بشه و لمسش کنه، چیزیه که کمتر نویسندهای به این وضوح درش میآره. و حرفِ آخر اینکه اگر دنبال قلم و داستانپردازی خوب هستید و با نویسندهی مازوخیسمی مشکل ندارید حتماً خالد رو بخونید.
اویمن;
برام آهنگ بفرست، شاید خوشحال شدم.
برام آهنگ بفرست، این وضعیت درست نیستها.
اویمن;
حسی که با دیدن یه چاوشیپرسِن پیدا میکنم وصف نشدنیه، انگار یه آشنا توی جمع غریب.
تو ماشین برگشت پلیلیستش رو باهام شریک شد و برای گوش دادن دوتا چاوشی از پلیلیستِ اون، شونصدتا پیشرو و امجی شنیدم. حالا علاوه بر اینکه تحملم تو شنیدن رپ بیشتر شده، میتونم باهاش طرح هم بزنم و برای حرفزدن هم لازم نیست ایرپاد رو پرت کنم اونوَر. پیشرفت قوی.
امشب بعد از سالها فهیمه رو دیدم، حال خوب تموم بچگیم انگار توی رگهای این زن جریان داره.