اویمن;
عه، امروز اول شهریور بود.
ببینم این یکماهه رو چه میکنی جوان ایرانی، خرداد یادت هست؟
نمیخوام، کاش یه کنکور دادهی رها بودم. کاش دغدغهم الان مانتو برای دانشگاه بود. پیدا کردن شغل و درآمد، رفتن سراغ یه حرفه. نمیخوام این مرحله رو.
کل اون تایمی که شما آفتایمها دارین با خیال آسوده دیر میکنین، یکی اینجا داره فکر میکنه که نکنه توی دلتون کنسل کردین بهش نگفتین.
اویمن;
میگه من خدای همهم، همهی همه...
یهجایی هم میگه "شما چهتون شده که به بزرگی من اُمید ندارید؟".
وقتی بزرگسالها و زنهای جاافتادهای رو میبینم که هنوز پاشون رو تکون میدن یا پوستِ لبشون رو میکنن، عمیقاً آزار میبینم. منظورت چیه، مگه این فقط برای نوجوونی نیست؟ مگه قرار نیست خوب شیم؟
تقریباً نمیدونم باید دنبال چهچیزی رو بگیرم. چیکار کنم که نتیجهش تضمینشده باشه.