دو من در من است. یکی گفته آرد ز بیهوده بودگی، کای خستهی از مکتب آمده، پتو را کِش و اندر آن فیلمهایت بین و عشق دنیا بر. و آن یکی گفتهها آرد کاین وسوسه بگذار و بر او غالب شو، ساعتی درنگ کن و زان پس درسها بخوان و کلاست را برو. از این دو مجموع ما را طاقت سر آمد و برای سشعرها موضوعی دیگر نبود. چنین شد که نوشتیم تا بعدتر بخندیم: جنگِ منها بسیار بیرحمانه بود. موقت/
اویمن;
چشمش بر وی بماند و عاشق شد؛ و هر چند کوشید و خویشتن را فراهم کرد، چشم از وی بر نتوانست داشت. ـ ــ ت
تن من گر بدین حسرت بمیرد، به گیتی هیچ گورَش نهپذیرد.
ـ ــ ویس و ورامین/
اویمن;
کاش همیشه مهمترین آدمهای ممکن رو وقتی رو دراگم نمیدیدم. اولین دیدار ضربهی نهایی رو برای همیشه زد
یکی نیست موقع از خنده تو در و دیوار رفتن(دراگ) بهم یادآوری کنه زن، نکن. اورثینک مارو.