اویمن;
دلم زندگی جالبی میخواد که کلی سوژهی قشنگ عکسگرفتن داشته باشه.
تکرار و رکود بیداری رو مغزم تو خوابها جبران میکنه، سناریوهای اکشن و ماجراجویانه ۷-۸ساعته بدون هیچ وقفهای. مثلاً امشب سه مبارزه درجه یک داشتیم. اولی چاقو از قلبم گذشت-درحالیکه بزرگترین ترسم خون ئه- دومی از ده طبقه دوتا دوتا پرش میکردم که در حقیقت دبیرِ منطق توی خطر نیوفته-ترس بزرگ بعدیم، ارتفاع- آخری هم درحال جمع اسناد و مدارک علیه دشمن توی خونهش و کشف رازهای تاریخی بودم که آلارمم زنگ خورد.
اویمن;
کوچیک کردن دایرهی اطرافم، تا حدِ نقطه، حالا این نتیجه رو بهم داده که اینجا دیگه من تنها کسی نیستم
به چشمت هم اعتمادی نیست، اینکه دایرهست.