دیگر هیچ نمیدانم چطور قافیهها را کنار هم میگذاشتم. در نوشتن جملات هم افتضاحتر از پیش شدهام. تقصیر خودم نیست. ذهنم دیگر آرامش قبل را ندارد.
نمیدانم اصلا دیگر به چه کسی میشود تکیه کرد؟ نمیشود که به هرکس تکیه کنیم، بلند بشود برای خودش برود یک دنیای دیگر. گیرم که جایت هم خوب باشد. آخر رفیق بی معرفت، از کی تاحالا جاهای خوب را تنها میرویم؟
اصلا دلت تنگ ما میشود؟ اصلا میدانی اینجا، روی زمین، مارگارت را رها کردی و رفتهای؟ هیچ مارا یاد میکنی؟
#دستنویس
هدایت شده از 𝖠𝗌𝗍𝗋𝗈𝗍𝗐𝖾𝖾𝗍𝗒
پایسیز، انتظار تقریباً تموم شده. تا همین جام خوب دووم آوردی.
من همه دار و ندارم، همان زلف، همان چارقدِ روی سرم را
و همان قلب پر از تاب و تبم را
سر آن راه رها کردم و اینجام کنون؛
من دگر هیچ ندارم
نه پناهی که تو را ترک بدان سوی کنم،
نه امیدی که ز تو بند و بدان روی کنم
من تو را دارم و ایمان به خدا
آن خدایی که تو را خلق و مرا بند به مِهرَت کرده،
و مرا غرق در این ناز و محبت کرده
آن خدایی که تو را آنِ من و آنِ تو، من آورده..
پس کنون ما هستیم؛
من و تو فارغ از این آه و فغان، ناله و غم، سور و سرور
هردو یکجا هستیم؛
ما بر آن عهد که بستیم، گر گَه آگاه و اگر گَه مستیم، به همه حال خرامان هستیم.
#دستنویس
سبزِ متمایل به نارنجی.
من همه دار و ندارم، همان زلف، همان چارقدِ روی سرم را و همان قلب پر از تاب و تبم را سر آن راه رها کرد
شنوای نظرات شما هستیم. هرچند که تاحالا این مدلی ننوشته بودم
هدایت شده از [괜찮아?!.^-^]🇮🇷🍓🇵🇸
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
Where you and i had to say Goodbye..
4.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بچهها این منم. حتی یه بار تو خیابون با کتف خوردم به تیر چراغ برق💔
سبزِ متمایل به نارنجی.
بچهها این منم. حتی یه بار تو خیابون با کتف خوردم به تیر چراغ برق💔
یه بارم اومدم به ستون خونه تکیه بدم، خیلی ریلکس با نیم متر فاصله تکیه دادم و تقریبا با مغز خوردم زمین💔
*اینو یادم نبود محیا یادآوری کرد😂