هدایت شده از فاقد نام.
گر ذرهای از خاک وطنم به پوتین دشمن چسبیده باشد، آن را با خونم شستشو میدهم.
«آمریکا اگر لااله الا الله هم بگوید، از او نپذیرید و باور نکنید»
_روح الله خمینی؛
از صبحها متنفرم،
صبحهایی که هنوز وقتی چشمهایت دودو میزند و تازه دل کندی از لحاف، تازه خبر ها به گوشَت میرسد.
فکر کردی دیشب که در آن کابوس جان میدادی تمام شد؟ کابوسهای واقعی در دنیای واقعی کشنده تر است.
همان صبح که پررو پررو میگفتند: ما خودمان صبح جمعه فهمیدیم بنزین اینقدَرها شدهاست.
صبحی که ساعت ۱:۲۰ اش را از یاد نبردهایم. این ساعت برای ما مقدس نبود، شد. در پی از دست دادنِ آن فردِمقدس، رنجمقدسی بردهایم.
صبحی که خبر رسید: رئیسی رجایی دیگر شد، و ما احساس کردیم تاریخ در حال تکرار است.
- هنوز کوچک بودیم.
صبحی که پا شدیم، و دیدیم کسانی که میگفتند "ما، هیچ برنامهای نداریم" حالا با ۱۶ میلیون رای و کت چروک و نهجابلاغه ای [که فقط ورد زبان است و نه بر عمل، امان] حالا صاحبلقبِ پرزیدنت شدهاند.
ما آن صبح که خبر شهادت سیدحسن آمد را هنوز از یاد نبردهایم. جای زخمش هست، ببین.
- بالاجبار کمی بزرگ شدیم، به اندازه درک حقیقت از واقعیت، کمی قد کشیدیم.
و آن صبح که خبر مذاکره آمد. فقط ما میدانستیم چه میشود و عاقبتش چیست. اما همه گول خوردهاند، با حرفای مسعودشان: "نه رهبری گفتن مذاکره غیر مستقیم حتما انجام شه!" [چنینگونه دروغگفتنی، چنان رسوایی در پیش دارد که بنشین و تماشا کن]
و امان، و امان از آن صبحی که حاجیزاده ها و باقری ها راهیِ دیدارِ رفیق شدهاند.
- حالا پس از آن حادثه بزرگتر شدیم و کمی مظلومتر. گناه داشتیم و حالا زود بود برای نبود[شان].
متنفرم، از صبحی که با صداهای موشک و لرزیدن شیشه ها بیدار میشدیم.
و حالا، صبح، خبر آمدنِ آتشبس، که چه میکنند دولتنامردان؟
-ولی حالا بزرگیم، بزرگتر از هر حادثه و واقعهای دیگر. که بزرگان میفهمند دلیل واضح و قاطع این حوادث چیست. حالا گوش بده، چاووشی میخواند: ما بزرگ و نادانیم..
_نوشتهِنیلابانو.