نمیدونم دقیقاً از کِی روباهها برای من اینقدر دوستداشتنی شدن ..
شاید از همون روزهایی که توی قصهها ، میون تمام حیوونا ، همیشه یک روباه گوشهای از داستان حضور داشت ؛
با چشمایی کنجکاو ، قدمهایی آروم و رفتاری که هیچوقت نمیشد به آسونی فهمیدش .
همیشه حس میکردم روباهها یک جور تنهاییِ قشنگ دارن ؛
نه از اون تنهاییهایی که آدم را غمگین میکنن ،
از آنهایی که باعث می شن بیشتر خودت رو بشناسی ..
شاید دلیل علاقه م همینه ؛
اینکه روباه ، برای من فقط یک حیوون ِساده نیست .
شبیه یه راز کوچک و نارنجیه که میون ِ شلوغی دنیا ، آروم از کنار آدم رد میشه
و فقط اگه خوب نگاهش کنی ، متوجهش میشی 🦊🍂 .
روباه ، آرامش ِ پنهون ِ جنگله 🦊 .
با چشمایی پر از راز و دلی پر از شجاعت .
بیصدا قدم میزنه ، اما ردپاش میمونه .
نه به کسی شبیه عه ، نه میخواد شبیه کسی باشه .
روباه یعنی آزادی ، هوش و زیبایی در سکوت .