شعرخوانی آقامجتبی خرسندی.mp3
1.55M
﷽
از غزلی جدید در #مدح_امیرالمومنین
دنیا قیاس کرد تو را با معاویه
درد است اینکهگفت؛ علی یا معاویه؟
شکرخدا که پای علی ماندهایم ما
در این جهانِ پستِ سراپا معاویه
حق با علیست بیبروبرگرد تا ابد
حتی اگر تمام جهان با معاویه...
#مجتبی_خرسندی
شعرخوانی در مجلس #انس_نوکری
📝گروه ادبی یاقوت سرخ
@Yaqoote_sorkh
@Mojtaba_khorsandi
گل آمده با سبزه به همراهی نوروز.mp3
415.5K
گل آمده با سبزه به همراهی نوروز
دل پر شده از عطر هواللهی نوروز
گر منتقم خون بهارید بیایید
گل جامه دریده ست به خونخواهی نوروز
همراه تو هر روز به نوروز رسیدم
هم راهی امروزم و هم راهی نوروز
مشق شب من نیست مگر سبز شدنها
گل کردهام از درس سحرگاهی نوروز
فرصت بشمار این دو نفس تازه شدن را
پیراهن عمر است به کوتاهی نوروز
سبز است دلم سبزتر از سبزه این عید
سرخ است دلم سرختر از ماهی نوروز
#شعرخوانی
#علیرضا_قزوه
@hafez_adabiyat
هدایت شده از اشعار ابراهیم زمانی
بـــحــثِ ایــــن روزهــــایِ آزادی
مثلِ قانــونِ ما اساســــی نیست
شعر اشک است شعر لبخند است
شعر شخصیّتِ سیاســــی نیست
شــعر یـک عاشقانــه دینـی ست
مثـــلِ نهــــج البلاغـــه یـا قــرآن
در فِـصاحــت ندیـــده ایم هنـوز
شاعری چـون امیـــرِ تیـــغِ بیــان
خیرخواهـــی زبانِ نُطـقِ علیست
بارها چشـــــم بر جهالـــت بسـت
کعبـــه را آبِــــرو علـــی بخـشیــد
آبِرویــی که برتــر از کعــبه اسـت
دین بدونِ علی مگر دیـــــن است ؟
این چه اسلام و این چه آیین است
در مــــرامِ علـــی اِهـــانَت نیســـت
خطبه هایش بـدونِ توهیـــن است
اینَ عَمّــــار ؟ کوفه پر شده است
از هیاهـــــویِ چاپـــلوســـی هـــا
دست بالایِ دســـت بسیــار است
در لجـــنـــزارِ دســت بوســـی ها
باز قرآن به نیـــزه ها رفته است
بی بــهـــانه بهــــانه را بشنــــاس
این جماعـت مُطیـــعِ شیطان اند
عَمروعـاصِ زمـــانه را بشنــــاس
شــعـــرها مُنـــزوی نـمی مـــانند
شــهریـــاری هـمیشــه مــی آیــد
و اگـــر شـــیعــه زخــم بــر دارد
ذوالفقـــاری هـمیشــه مــی آیــد
می نویســم قیـام در راه اســت
لحظـه ی انتقــام در راه اســـت
الــسّــــلامُ عَــلیــک وارثِ نــــور
پاسخِ ایـن ســلام در راه اســـت
دوســـت دارم برایتـان یک عُمــر
شعــر گفتـن ، غــزل ســـرودن را
با جهانــی عـوض نخــواهم کـرد
" شاعـــرِ اهـــلِ بـیـت " بـودن را
#ابراهیم_زمانی
@tanhatarinzaker 🌹🌹🌹
نوسرودهای به بهانهی فصل بهار و طبیعت
به فـرق خـاک از آن پـا نـهـاده است درخـت
که دل به عــالم خاکــی نداده اسـت درخـت
به خاکساری او غبطـه میخــورم که ز خاک
نه یک، که صد سروگردن زیاده است درخت
قــدش خـمـیــده ز بـار گــران منّــت نیست
که روی شانهی خود سر نهاده اسـت درخت
بــرای اهـــل ِ دل آیـیــنــه هـا به کـــف دارد
ز بسکه یکدل و یکرنگ و ساده است درخت
ز خـوان رحمت او خــاص و عـام بهره ورند
که ســایه سار ســوار و پیاده اســت درخت
چه زخـــم ها که ز داس و تـبــر به تـن دارد
ولی قرار خــود از کف نداده است درخـــت
ز بـرگ بـرگ شـجــرنـامـه های او پیــداست
که ریشــه دار و اصیل و نژاده است درخت
من از طبیعـت و آنچــه در اوســت فهمیدم
که عضـو ارشـد این خـانواده اسـت درخت
غـــــرور و نــاز بـه اهـــل کـــرم نـمی آیــد
چه بی ادا و اصــول و افـاده است درخـت
فـــروتـنــان ِ صمــیـمی ، بـلنــد مقـــدارنـد
درین میانه ولی فوق العاده است درخـت
همیشــه دســـت نیایــش بــر آســمان دارد
بغل به روی اجــابت گشــاده اســت درخت
مدام گـــرم ســماع اسـت و دســت افشانی
که جام گل به کفش ،جام باده است درخت
به رهگذار زمــان تا همـیـشــه پا بـرجـاست
که روی پای خودش ایسـتاده است درخت
ســـــوار گمـشــده انگـــار مـیرســـد از راه
که چشـم دوخته بر خطّ جاده است درخت
استاد عزیز، محمدعلی مجاهدی (پروانه)🌺
هدایت شده از استاد مجاهدی 🌹🍃 و شاگردان
نوسرودهای به بهانهی فصل بهار و طبیعت)
استاد عزیز، محمدعلی مجاهدی (پروانه)🌺
هدایت شده از استاد مجاهدی 🌹🍃 و شاگردان
نوسرودهای به بهانهی فصل بهار و طبیعت
به فـرق خـاک از آن پـا نـهـاده است درخـت
که دل به عــالم خاکــی نداده اسـت درخـت
به خاکساری او غبطـه میخــورم که ز خاک
نه یک، که صد سروگردن زیاده است درخت
قــدش خـمـیــده ز بـار گــران منّــت نیست
که روی شانهی خود سر نهاده اسـت درخت
بــرای اهـــل ِ دل آیـیــنــه هـا به کـــف دارد
ز بسکه یکدل و یکرنگ و ساده است درخت
ز خـوان رحمت او خــاص و عـام بهره ورند
که ســایه سار ســوار و پیاده اســت درخت
چه زخـــم ها که ز داس و تـبــر به تـن دارد
ولی قرار خــود از کف نداده است درخـــت
ز بـرگ بـرگ شـجــرنـامـه های او پیــداست
که ریشــه دار و اصیل و نژاده است درخت
من از طبیعـت و آنچــه در اوســت فهمیدم
که عضـو ارشـد این خـانواده اسـت درخت
غـــــرور و نــاز بـه اهـــل کـــرم نـمی آیــد
چه بی ادا و اصــول و افـاده است درخـت
فـــروتـنــان ِ صمــیـمی ، بـلنــد مقـــدارنـد
درین میانه ولی فوق العاده است درخـت
همیشــه دســـت نیایــش بــر آســمان دارد
بغل به روی اجــابت گشــاده اســت درخت
مدام گـــرم ســماع اسـت و دســت افشانی
که جام گل به کفش ،جام باده است درخت
به رهگذار زمــان تا همـیـشــه پا بـرجـاست
که روی پای خودش ایسـتاده است درخت
ســـــوار گمـشــده انگـــار مـیرســـد از راه
که چشـم دوخته بر خطّ جاده است درخت
استاد عزیز، محمدعلی مجاهدی (پروانه)🌺
هدایت شده از اشعار آیینی احمد علوی
مراسم یادبود جانباز فداکار اسلام مرحوم مغفور محمد علی حسین پور علویه، برادر شاعر اهل بیت احمد حسین پور علویه
جمعه شب ۸ فروردین ماه ۱۴۰۴
ساعت۱۹:۳۰ الی ۲۱
مکان: شهر مقدس قم، مسجد امام زاده ابراهیم
با سخنرانی استاد سید حسین مومنی
با حضور شاعران و ذاکران اهل بیت
#احمدعلوی
https://eitaa.com/ahmadealavi
بسم الله الرحمن الرحیم
عهد
ما با خدای خویش بستیم از ازل عهد
هستیم بر پیمان خود؛ «إنّا عَلَیالعَهد»
آنقدر پای حرف خود سر میگذاریم
تا بین مردم هم شود ضربالمثل «عهد»
لاجرعه هر پیمانهای را سر کشیدیم
گیرم که به زهر هلاهل شد بدل عهد
چیزی فراتر از شکستن سهمشان نیست
آنان که میبندند با لات و هُبل، عهد
از آه مظلومان بترسید و نبندید
با ظالمان در عرصهی بینالملل عهد
بشکن سکوت خویش را، فریاد شو، هان!
شاعر ببند از خون خود با هر غزل عهد
باید که دنبال شهادت باشم و بس
آدم اگر ناچار دارد با اجل عهد
حتی اگر که مرد این میدان نبودم
با دشمنان خود نبندم لااقل عهد
از اول «الله اکبر» در سر ماست
تا لحظهی «حیّ علی خیرالعَمَل»؛ عهد
نوروز ما «آزادی قدس شریف» است
روزی که میبندیم ما در آن محل عهد.
#مجتبی_خرسندی
#فلسطین
#روز_قدس
📝گروه ادبی یاقوت سرخ
@Yaqoote_sorkh
@Mojtaba_khorsandi
8.86M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خدا زنده است این را اول اخبار باید گفت
﷽
#مطروحه
#مدح_امیرالمومنین
زمانِ بین دو سجده چو مغتنم گردد
پیالههای ترکخورده، جام جم گردد
جهان چه هست؟ تغافلسرای بیرحمی
که در تعالی نیرنگ رنگ هم گردد
به نیشونوش جهاندیده میشوی، که عسل
ز همنشینی سم قاتل ورم گردد
بدا به قوّهی تشخیص در بزنگاهان
اهم مهم بشود، یا مهم اهم گردد
مهمتر از می صاف است مستیاش آنجا
که سر محاصره بین سپاه غم گردد
درشت و نازک اندیشه را بنه حرمت
که زنگ ساز به صد ناز زیر و بم گردد
بهاحترام که احرام بستهای بهحرم
حرام باد اگر سنگ محترم گردد
چرا به پرده بگویم سخن؟ چرا رک نه!
کلام چونکه بپیچد به خود کلم گردد
علی علی علی، آنکه به خانقاه خدا
شکست بت که یگانهترین صنم گردد
تمام حرف همین است و نیست حرف دگر
علیست آن که به لطفش نعم اتم گردد
به مدح او دولبم بیاراده گفت خداست
که هرکه باده خورد مست لاجرم گردد
گناه سجدهی مستانه را ببخشاید
اگر که بین من و او خدا حکم گردد
به پای کلب سر کوی او زدم بوسه
که صفر چونکه فتد پای یک، رقم گردد
به کُنه معرفتش حاجیانه چرخیدیم
که آب در تب گرداب گرد هم گردد
ز من که مست علیام مجو تعادل را
که راه راست به پایم هزار چم گردد
بهوصف نه، بهثنایش زبسکه هست عظیم
هر آن مدیحه که گفتند شبه زم گردد
زبان دراز به عجزی فتد به خاک آخر
که پای مار زبانان همی شکم گردد
جواز شعر من است اینکه پیر مستان گفت؛
«دلی که خانهی مولا شود حرم گردد.»
شراب میشود آب سبوی یاری که
امیر ملک عرب والی عجم گردد
قدم چو ماه زند نرم بین کوچه، مباد
که خواب آهوی چشمی اسیر رم گردد
سبو به دوش من از چه به شانه دارد نان؟
مباد از رخ ایتام خنده کم گردد
نشستهای که یتیمان به شانهات بروند
که کوه چونکه شود استوار، خم گردد
تو فکر کن که اناریست آفتآلوده
بخر، گر اهلی کوی تو شد دلم گردد
من آن غبار بهجایی نبرده ره هستم
که از تکاندن دامان او عدم گردد
وجود من چه بود جز تصدّق سر او
که گفته دور سر او فقط دو دم گردد
هرآنقدر که به مدح دو دم بسازم شعر
همانقدر به دو ابروی او ستم گردد
«من و جدایی از کوی او؟ خدا نکند»
که دست تیر ز پایش زیاد کم گردد
هزار چنگ کنم تیز از تو ای شانه
مگر ز خرمن مویش دوتار کم گردد
یکی برای من و دیگری برای جهان
مگر دهانبهدهان چرخد و قسم گردد
قسم به موی تو دست از تو برنمیدارم
اگر به مدح تو دستان من قلم گردد
من از شراب نجف هم خمار خواهم شد
مگر که چایی بزم حسین دم گردد
به حکم آنکه خودش وارث رسل باشد
یقین که سینهزنش وارث امم گردد
میان تشت ز دشت آمدش خبر ز جناس
چهکرده نعل که خجلت نصیب سم گردد
چه آتشی به دل زینب صبور افتد...
در آنزمانکه به دور خودش علم گردد
بیا مکن عجله ساربان، ببین بر نی
به باد نیز ز گیسوی او کرم گردد
بهجز حسین که دارد دوای دلتنگی
به هرکجا که چکد اشک ما حرم گردد
به شیخ راه نرفته بگو از اسم حسین
که هفتمنزل مشهور یکقدم گردد
به خاک چادر زهرا به حشر سرمه کشد
به یاحسین هر آن دیده غرق نم گردد
ز بینصیبی چشم است نی زند فریاد
که چشمهچشمه رود شمع تا که یم گردد
چهدید حضرت «پروانه» از حسین که گفت؛
«نیازمند کرم، صاحب کرم گردد»
به دادگاه نشستهست تا که روح قدس
«غریب» از چه به این شعر متهم گردد
حرامتر بود از گندم ری آن روضه
اگر که کیسهی مداح پر درم گردد
«قبول خاطر خون خدا شود» مقبل
که شهره شعر بلندش چو محتشم گردد؛
هوا ز جور مخالف...
#محسن_قاسمی «غریب»
@mohsenghasemi110
تو ای سرچشمه پاكی و رادی
كه فطرت را زجانت آب دادی
تو نوری، دیگران شام سیاهند
تو فریادی و دیگرها چو آهند
تو صبح روشنی، ما كلبه غم
تو شادی، ما ساهیهای ماتم
تو از نور خدایی، ما زخاكیم
تو دریایی و ما تیره مغاكیم
تو جان مطمینی، ما پریشیم
تو از خود رسته ما در بند خویشیم
مگر تو دیگری ما نیز دیگر
شگفتا از تو و الله اكبر
چه می گویم تو و ما این روا نیست
همانا جز قیاسی نابجا نیست
خرد خندد بر این ناپخته سنجش
دل افتد زین تو و مایی به رنجش
تو مرد هرچه ای ما خویش هیچیم
همان بهتر كه با مردان نپیچیم
تو هر چندی تو هرگاهی تو بیشی
به جز حق و نبی از جمله پیشی
فلق خون تو را آب وضو كرد
رخت را قبله گاه آرزو كرد
سحر كز شام صبح روشن آرد
اشارت ها به چشمان تو دارد
اگر كوهی بلند استاده كوهی
سرافرازی شكوهی بی ستوهی
گر اقیانوس اقیانوس آرام
نه آغاز تو پیدا و نه انجام
شب تاریخ را مرغ شبی، شب
به جز حق حق نداری هیچ بر لب
سحر آیینه ای پیش نگاهت
سپیده تیره فرشی پیش راهت
تو چون موسیقی نور و وجودی
جهان را بر لب از نامت سرودی
تو آهنگ بلند كهكشانی
فراخود گوش كن، باری، زمانی
اگر گوشی فراداریم بر چنگ
چه حز نام تو می گوید به آهنگ
توانایی زنامت تاب گیرد
سخن از آبرویت آب گیرد
شرف بازوت گیرد تا كه خیزد
محبت آب بر دست تو ریزد
چه گویم مهربانی مادر توست
بزرگی چون غلام قنبر توست
بهی، همسایه دیوار كویت
نگاه راستی در جستجویت
شجاعت بیم دارد از تو آری
كه در دست تو بیند ذوالفقاری
چو شمشیر تو با جسمی ستیزد
چنان افتد كه هرگز برنخیزد
علی را دشمنی جز تیرگی نیست
در عین عرصه امید چیرگی نیست
علی را دشمنی یك سر تباهی است
سیاهی در سیاهی در سیاهی ست
سیه بادا ستم را روی ناپاك
جهان را روزگاران را به سر خاك
زمین را تفته بادا دل كه گاهی
در آن، آن تفته دل، می كرد آهی
زمان خاكت به سر بادا شب و روز
تو بودی و علی را دل پر از سور
فلك رقصان زآهنگ علی شد
علی در هرچه آمد منجلی شد
جهان موسیقی شیدایی اوست
زمان لبریز از مولایی اوست
بگو مهر علی مهری ست خاتم
نگردد نامه ات بی آن فراهم
علی گل، وین جهان چون شبنم اوست
خدا داند كه دریا یك نم اوست
چراغ آفتاب عالم افروز
بود چون شعله ای زآن آتش و سوز
دل هر ذره از مهر علی پر
جهان چون یك صدف مهر علی در
به مهرش مهربانی وام دارد
زنامش گفته شیرین كام دارد
كجا داند كسی روح علی چیست
كه می داند علی چون و علی كیست!
جهانی پیش رویش ذره ای نیست
خدا، تنها خدا، داند علی كیست
تو می دانی در این سینه چه غوغاست
علی جویی ما حق جویی ماست
علی گو تا خروش از جان برآید
فغان از طارم امكان برآید
بگو نامش گلستان كن جهان را
جهنم را قیامت را زمان را
علی گو دانه شو تا خود برویی
علی گو گام شو تا خود بپویی
علی گو رود شو بخروش در خویش
كه تاگیری ره دریات در پیش
علی گوی و شكوفا شد سمن وار
سری از خاك ره چون لاله بردار
علی آیین من، آیینه من
علی شد محرم این سینه من
دلم از انفجار عشق خون است
علی جان مهرت از ظرفم فزون است
دلم را گر سر جنگ است از توست
اگر این بیشه دلتنگ اس از توست
گل لبخند مهرت كوكب من
چراغ افروز جان هر شب من
بیادت قایقی را مانم اكنون
روان بر موجهای عشق گلگون
به مهر آرامشم ده ای تو رهبر
سكانداری كن و تا ساحلم بر
دلم از چاه كمتر نیست گاهی
نواز این قعر ژرفا را به آهی
تو خود یاری كن و خود را نشان ده
چراغی در كف ما عاشقان نه
تو خود یاری كن و جان را برافروز
مرا از شب برآور ای رخت روز
تو خود بذر سخن را می دهی آب
سخن با معنی ات كی آورد تاب
همه در لكنتم بند از زبان گیر
تو خود وصف خودت را در میان گیر
تویی والاتر از اندیشه من
برآور شاخ و صف از ریشه من
ندارم پیش تو غیر زبونی
چه گویم از تو چون گویم كه چونی
حباب از موج نامیرا چه گوید
كفی از لجه دریا چه گوید
منم موری به جان افتاده موری
تو آن جامی كه از نور و بلوری
مرا پای سخن لغزنده در خویش
توام راهی گشا ای نور در پیش
چه گویم از تو و غوغای این جان
نه من آرام گیرم نی تو پایان
استاد سیدعلی موسوی گرمارودی