eitaa logo
' اتاق 95 '
278 دنبال‌کننده
448 عکس
151 ویدیو
1 فایل
" هُـوَالـکٰافـ‌ی " • نامه‌های دو دلتنگ : محل‌ارسال : اتاق‌95‌ام‌تیمارستان‌ Bj . مقصد :‌ شاید‌‌به‌نا‌کجا‌آباد . • فرهنگ‌ فورواد ! ' در‌به‌در‌‌ در‌ پـی‌گـم‌کـردن مـقـصد رفـتـیم ' | می‌شنوم : https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_n0a
مشاهده در ایتا
دانلود
' اتاق 95 '
پنجره که از پاییز پر شه ، زمین که از بارون خیس شه ، برگا که از سرما بریزن ، کفشام و میپوشمو میزنم بیرون ، به کجا ؟ نا کجا آباد .... مقصدم بی مقصدیه . از سرما دستام یخ میزنه و سعی میکنم با جمع تر کردن یقه سویشرتم بهش فائق بیام. اما کی میخواد بدونه یه قسمت وجودم با سرکشی داره از این سرما لذت می‌بره ؟... هوم ؟... ایرپاد تو گوشم خفته رو پخش می‌کنه ؛ همون آهنگی که می‌دونم دور و بریا با شنیدنش تعجب می کنن از اینکه بهش اعتیاد پیدا کردم . اما مگه مهمه ؟ خب نه ... عمدا رو برگا قدم میزنم که صدای خش خش‌شون و بشنوم . از روی جدول کنار خیابون میپرم تو چاله های آب و اهمیت نمی‌دم که کفشم خیس شه . بزار خیس شه... این‌همه خیس نشدم ، حالا یه مقدار دیوونه بازی چه اشکالی داره ؟ خب هیچی .... هیچیِ هیچی . دیگه منم و یه پاییز خسته و یه مقدار دیوونه بازی . ‌
یه سیل آهنگ جدید دارم همه از مهیار ، دارم میرم برا گوش دادن بشون و به نظر میرسه برا امشب همین کافیه .
' اتاق 95 '
یه سیل آهنگ جدید دارم همه از مهیار ، دارم میرم برا گوش دادن بشون و به نظر میرسه برا امشب همین کافیه
بعد قراره ادامه " با گرگ‌‌ها " رو بخونم و بریده ای اگر بود میندازم اینجا .
ببینید یه سری متنای اینجا همین وضعی و دلیه ، یه سری معدود هم در اصل نوشته به حساب میان . بایست میگفتم با فکر نکنید همه متون نوشته به حساب میان
' اتاق 95 '
با گرگ‌ها
با گرگ‌ها کتابی روسیه . کلبه ای چوبی برای مادر دختری میون جنگلی مملو از برف و سرما . همراه با سه گرگ ؛ مشکی ، سپید ، خاکستری ....
" لاپوشکا ."
می‌خوام کتاب باز ببینم ، تو روبیکا تنها جایی که فالوش دارم و دلیلیه برا رفتنم به روبیکا یه پیجه که قطعه هایی از مجموعه کتاب باز و می‌زاره و من واقعا ... شروع که بکنم مطمئنا خیلی از تکه حرف ها ، بحث ها ، و یا کتاب هایی که معرفی میکنن رو اینجا میندازم . منتها بایست شروع کنم ... و همین سخته
هیچ آدمی بی نقص نیست ؛ از دیدن یه سری آدما و شنیدن حرفهاشون لذت می‌بری ، حتی نوع رفتار و پوشش عجیبشون هم برات جالبه . دیگران میتونن بگن که در مکان دیگه یا زمان دیگه فلان رفتار و یا فلان گفتار رو داشته . اما اهمیتی نداره ، چون من با اون بعد از اون آدم حال میکنم . به من ربطی نداره خارج از اون بعد کیه ، من اون فرد رو فقط داخل اون بعد تحسین میکنم و میشینم برا دیدنش . آدمی با بند عینک رنگی و پوششی عجیب و آشنا با ادبیات کشور های متفاوت ...
باغبانا ز خزان بی خبرت می بینم....