من آدم دعا و مناجات توی حرم نیستم
کل روزهای قبل از سفر همه همه اش از سفر قبلی تاااا اولین لحظه سفر بعدی را دعا و مناجات میخوانم دیگر ، مگر چه حاجتی جز خود زیارت هست؟ هیچ کس وسط شیرینی خوردن شیرینی سفارش نمیدهد !
حالا مگر اینکه خیلی حریص باشد به شیرینی که اعتراف میکنم از آن خیلی حریص ها نبودم و نیستم
توی حرم یا میخوابم یا زیارت میروم یا خودم را به افرادی که با نوزاد و نینی کوچولو زیارت آمده اند نزدیک میکنم تا با بچه ها بازی کنم
حالا فکر کن خوب خوابیده باشی و در تمام وسعت دیدت نوزاد نباشد و تازه هم از زیارت برگشته باشی
حلاوت شیرینی زیر دندانم بدجور دلم را برده بود
خیره شدم بودم به تو و میگفتم که درست است خیلی باهم قهر بودیم اما الان آشتیِ آشتی ؛ قول میدهم دیگر دلخور نشوم اگر طول کشید تا باز هم بهم جعبخ شیرینی بدهی
قول میدهم دلم را راضی کنم که تو بهتر از من میفهمی قول میدهم شرایط اقتصادی و رضایت والدین را برای دلم بهانه کنم تا قبول کند که همش بهانه شیرینی نگیرد
بهت گفتم تو هم بیشتر به حرف هایم گوش بده گفتم که وقتی گریه میکنم چند ثانیه بغلم کن گفتم که هر وقت دیدی این دلِ لجباز و یک دنده حرف حرفِ خودش است به زور متوسل شو و آرامش کن ؛ گفتم که یکبار هم که شده خودت فقط و فقط خودت کربلای مرا بده...
حالا که بیشتر فکر میکنم یادم نمیآید این آخری را توی حرم به تو گفتم یا به برادرت حالا که بیشتر تر فکر میکنم اصلا یادم نمیآید توی حرم گفتمش یا توی لحظه های دور از حرم در بی قراریها و گلایه هایم...
دیشب دست به دامان شش ماهه ات شدم
این گرهی اربعین ما سه سال است که هر سال کور تر میشود گره های کور تر را دستان ظریف تر میتوانند باز کنند دیشب بعد از مدت ها توسل به سه ساله که فکر میکردم دست های ظریف دخترانه اش این گره را باز میکنند به یاد شش ماهه افتادم انگار تازه فهمیدم دستهایی کوچک تر از دست های رقیه هم هست
یادم آمد که در وصفش گفته اند : دست های کوچکی دارد اما گره های بزرگی باز میکند ...
باقی حرف ها بماند بین خودم خودت
فقط خواستم بگویم اگر به آن قولی که آنروز دادم و گفتم که دیگر از تو دلخور نمیشوم عمل نکردم بدان تقصیر من نبود ...
من تمام تلاشم را کردم که دلخور نشوم
سرم را با کتاب و فیلم و درس و قرآن و با هر چیزی که میشد گرم کردم اما بازهم در تک تک لحظه ها با خداحافظی از تکتک مسافران عازم کربلایت با خودم گفتم : این چندمین سال هست که همه آمدند و من نه ...
شاید
توده ای ها در ظاهر لباس شخصی ان در باطن سربازای بدون یونیفرم شوروی... #دیالوگ 🎞لباس شخصی
آقای ربیعی چقدرررررر قشنگ ترسیم میکنن پایان فیلم هاروووووو من عاشق این پایان شدممم😭😭😭
پایان ضد هممممم همینقدرررررر خووووب بود
راستشو بخواین خودمم میدونم خیلی وقتایی که کتاب میخونم یا صوت مداحی یا سخنرانی گوش میکنم بخاطر اینه که از افکار به هم گره خورده و پیچیده ام فرار کنم ...
🤍الـٰلّہُمَ؏َجــِّلِلوَلــیِّڪَاَلْفــَرَجْ🤍
سلام علیکم 🖐🏼
به نیت رهبر عزیز شهیدمون میخوایم عکسشون رو به عراقی ها هدیه بدیم
نیازمند کمک های شما بزرگواران هستیم 💞
هرچقدر که میتونید کمک کنید تا در این کار خیر سهیم باشید🌱🌟
💳
۶۰۶۳۷۳۱۲۴۵۰۶۴۷۴۷به نام طبیبی💙🌤 بعد از تاریخ ۵ مرداد دیگه واریز نکنید ایـن بـارضـرر کـن بخـرایـنعبـدگـدارا مـن جـزتـودرایـن شهـرخـریـدارنـدارم
شاید
🤍الـٰلّہُمَ؏َجــِّلِلوَلــیِّڪَاَلْفــَرَجْ🤍 سلام علیکم 🖐🏼 به نیت رهبر عزیز شهیدمون میخوایم عکس
سه شنبه میره
هم تو هم هر کس دیگه این که میره انشاءالله کوفت..
نه ببخشید چیزه منظورم این بود که انشاءالله بهش خوش بگذره ..
اون شعره "خودمانیم حسین گاه حسادت کردم " بوداااا من همییییشه حسادت میکنم گاهی حتی آدما رو چشم هم میزنم تازه فقط در مورد کربلا نیست مشهد قم و حتی شاه عبدالعظیم هم برین ممکنه حسادت کنم ...