وابستگیم به گوشی و پیامرسان های مختلف به حدیه که هیییییچ چیز نمیتونه منو برای مدت طولانی ازش دور کنه به جز :
آدمای جذاب و کتاب های جذاب
بالاخرههههه پیش از غروب مسیح کردستان رو تموم کردم
خستم کرده بود اینقدر که طولانی شده بود خوندنش
بعدشم تا همین چند دقیقه پیش بولونی رو شروع و تموم کردم خییلیی خوب بود ولی بازم آخر اون ضد حال پایان جلد اول رو داشت 😒😭
لطفاااا هر کسی این پیام رو میبینه یه دعای از ته دل بکنه برای بنده که بتونم فردا برم مناجات ماه هاست نمیتونم شب جمعه برم مناجات و بدجور دلم گرفته و دعا کمیل نیمه شب میخواد ..
شاید
و خدای بزرگ شاهده که حرف برای گفتن زیاد داریم...، یک سینه حرف موج زند در دهان ما از بیم دین اگر چه خ
امروز دیدمش
جدا کی باورش میشه فرمانده سپاه بتونه باعث ضربه خوردن اقتصاد و بسته شدن دست رئیس جمهور بشه...
شاید باورتون نشه ولی آقای خامنهای میگن اینکه جنگ رو ادامه ندادیم دلیلش داخلی بود نه خارجی...
چند روز پیش از کسی پرسیدم چیشد که جنگ هشت ساله تموم شد؟ گفتن بخاطر اینکه آمریکا داشت توی خلیج فارس نیرو میاورد و ما توان جنگ دریایی نداشتیم
و حالا جواب این سوال خیلی برام جالب بود نه آمریکا و نه هیچ کس دیگه اینکه جنگ رو ادامه ندادیم صرفا تقصیر اقتصاد مریضی بود که به جامعه تحمیل شده بود ...
6.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دلم خییییلییی برات تنگ شده
برای تو
برای سید حسن
برای سید علی
و شاید بیشتر از هم برای سید مهدی...
پس کی برمیگردین همتون؟ زود بیاین دیگه طاقت نداریم
هفته پیش همین ساعت زیر کولر گازی توی موکب ابنا الخمینی خوابیده بودم
و منتظر بودم بیدارم که کردن بریم زیارت
خیلی زود گذشت و خیلی کوتاه بود
همون چند ساعت کوتاه رو هم بیشترشو خوابیده بودم حرم حضرت عباس هم که بسته بود بین الحرمین هم که از ترس شلوغی نرفتم زیارت ضریح هم بخاطر کمبود وقت توی حرمم که بخاطر کمبود جا نموندم
چی بود اون چند ساعت توی طبقه بالای حرم که اینقدر بهم چسبید؟ چرا حرمت توی هر شرایطی بهم میچسبه؟ چرا همه جورشو دوست دارم؟
روز آخر توی ماشین نجف مهران نورالزهرا رو نشوندم رو پام یکم که با گوشی بازی کرد برای اینکه گوشی رو ازش بگیرم بهش گفتم بیا ماه رو نگاه کنیم با حرکت ماشین ماه اینور و اونور میشد و هر بار پیداش میکردم بهش میگفتم عهههه ماه اینجاس چند دقیقه بعدش رفت توی بغل مادرجونش نشست ، ماشین تغییر جهت داده بود و ماه از پنجره سمت من دیگه پیدا نبود
توی حال خودم بودم دیدم نورالزهرا با همون لحن خودش میگه: فاطمه فاطمه گفتم جونم؟ گفت ببین ماه ماه ....
با انگشت ماه رو از پنجره اونطرف نشونم میداد 😭😭
پ.ن : ماه امشب مسجد رکنالملک اصفهان . مناجات نیمه شب
شاید
لطفاااا هر کسی این پیام رو میبینه یه دعای از ته دل بکنه برای بنده که بتونم فردا برم مناجات ماه هاست
به شدددت به دعای بقیه اعتقاد دارم
خیلی گره باز میکنه
شاید
میشه اگر کسی از کتاب های انتشارات میخ چیزی خونده نظرشو بهم بگه؟
خودم یه کتاب خریدم😍