eitaa logo
شاید
28 دنبال‌کننده
206 عکس
50 ویدیو
2 فایل
شاید ، یعنی دنیا جایی برای گزاره های قطعی نیست https://daigo.ir/secret/21734247340 ناشناس @f_zamani_313 شناس
مشاهده در ایتا
دانلود
راکد بودن خیلیییی بده اینقدر بده که حالت از خودت بهم میخوره ولی بد تر از اون کسیه که برات رکود ایجاد میکنه هر چی این رکود طولانی تر بشه اون فرد هم نفرت انگیز تر میشه... فعالیت مداوم خیلیییی قشنگه قشنگ ترین قسمتشم اونجاشه که سرتو میزاری روی بالشت‌ روزتو مرور میکنی و میبینی هیییچ کار انجام نشده یا نا تمومی نداری ولی باز هم قشنگ تر از خود این فعال بودنه کسیه که انگیزه ات میشه برای فعال بودن..
ولی جدی معاد خیلی خوبه هااا اگر خدا و قیامتی نبود من مدت هاااا پیش به جرم های مختلف اعم از ضرب و شتم‌ و شاید قتل دستگیر میشدم😅
بعد از لعن اولی و دومی و سومی و معاویه و یزید امشب رو به لعن بلاتکلیفی اختصاص میدم ...
امروز به نیایش و طهورا ، نوه های خاله فاطمه گفتم که فکر کنم اینقدری که من از مامانجونتون و خونه ش خاطره دارم شما ندارین خاله فاطمه دوست داشتنی ترین پیرزنی بود که توی دنیا میشناختم حتی در بدترین شرایط دقیقا در لحظات قبل تدفین و مراسمات شوهرشم اخلاقش خوب بود بعدشم خاله اشرف خاله های مامانمن اما از خاله های خودم بیشتر دوست شون داشتم خاله فاطمه هر سال مراسم عید الزهرا رو میگرفت خیلی مقید بود به این موضوع الانم دختر کوچیکشون مامان طهورا همیشه جشن عید الزهرا رو میگیره حالا یا خونه خودش یا خونه خاله بعضی از خاطره های قشنگم از خودشو خونش هم مال همین جشن های عیدالزهراست کم و بیش رفت امدمون زیاد بود ، زیاد تر از حالت عادی که یه نفر میره خونه خاله مامانش مرگ و میر های زیاااد توی همون بازه سنی کودکی من هم باعث بیشتر شدن این رفت آمدا میشد امروز رفتیم توی اتاق حاج آقا شوهر خاله فاطمه تا بازی کنیم آخرین خاطره ای که از اون اتاق داشتم مربوط به ۷ یا ۸ سال پیشه فکر کنم تازه حاج آقا فوت شده بودن نوه های خاله فاطمه همشون همون حدود سن منن اون سال فرزاد که فکر کنم هنوز درسشم تموم نشده بود ما بچه ها رو برد توی اتاق تا مثلا سرمون‌ رو گرم کنه طاها و سجاد و محمدرضا و نیایش و من احتمالا همگی دبستانی بودیم محمد هادی هنوز زنده بود طهورا و مهدی اینقدر فسقلی بودن که اصلا توی اتاق راهشون نمیدادیم و داداش مهدی که الان حتی اسمشم یادم نیست احتمالا هنوز مدرسه نمیرفت یا اگر میرفت نهایت اول یا دوم بود بازی اون روز چی بود؟ یه عروسک خیلی کوچولو ازین گرد های به شکل ایموجی رو باید از دست هم میگرفتیم خیلی چیزا یادم رفته خییییلییی چیز های مربوط به همین یکی دو سال اخیر رو حتی اما اینا رو واضح واضح یادمه انگار همین دیروز بود اون روز صبح که حلیم و عدسی گرفتیم و صبح خیلی زود رفتیم خونه خاله رو اینقدر واضح یادمه که امشب هر چی به جای خالی تخت خاله گوشه اتاق نگاه کردم باورم نشد که ازون روز ۶ یا ۷ سال گذشته همه چیز این دنیا یه روزی عادی میشه اما مرگ یه جوریه که هر بار بهش فکر میکنی عین دفعه اول تن و بدنت میلرزه خونه خاله فاطمه امروز خیلی پیر شده بود فکر کنم دلش برای خاله و حاج آقا و محمد هادی تنگ شده
هدایت شده از «کوله بار عشق»
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
__🚶🏻‍♀️ "کوله بار عشق" ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌╭┈──── ╰┈➤     ‌ https://eitaa.com/kolehbareshgh
حالا درسته که حجاب مهمه اما یعنی چی که : بی غیرتی عادی شده براتون یا زورتون نمیره به زناتون؟ هر کی که زورش به زنش نمیره باید بره بمیره این چه خود زنی ایه که خانما توی میدون علیخانی کردن؟ یعنی مرد حق داره زور بگه؟ بعد اصلا گیریم حق داشته باشه حالا اگه یکی زور نمیگه بره بمیره؟ مطمئنا همین خانمایی که این شعار رو داد میزدن فردا اگه شوهرشون ذره ای خلاف میلشون حرف بزنه یه پا فمینیستن اما نمیدونم چرا همییییشه عالم زنان علیه زنان بودن!!!
یکمی به این شاخه کااااملا خالی نگاه کنین فردا سر فرصت میخوام راجبش یه عااالمه حرف بزنم
گلدون پتوس بزرگم خودش داستان ها داره حدودا ۳ سال پیش یه روز که قرار بود با نرجس بریم مسجد سر راه دم یه مغازه با پول های خودم چهار تا گلدون خریدم که چهارتا گلدون کوچیک تر همین شش تاست فکر کنم اون روز چهارتاش باهم کمتر از ۵۰ تومن شد پولم به دو تا بزرگ هاش نرسید برای همین فردا شبش که رفتیم خونه مامان جونم که رو بروی همون مغازه بود ، مامانمو زور کردم که بریم دم اوم مغازه و برام این دو تا گلدون بزرگه رو بخره خلاصه خاله همون روز قبل که گلدون هارو برده بودم و خونشون گذاشته بودم برای چند تا گل کاشته بود توی کوچولو ترین گلدون کاکتوس کاشته بود توی بعدیش گل یخی توی بعدیش فردوس و توی چهارمی هم قاشقی کاشته بود (ترتیب گلدون ها توی این سه سال چندین بار عوض شد ترتیب فعلی به این صورته از کوچیک اولی پتوس دومی فردوس سومی پتوس چهارمی شفلورا پنجمی یخی و ششمی هم پتوس ) میخواستم اون دو تا گلدون جدید رو هم بدم خاله برام گل ناز و یه گل خوشگل دیگه به سلیقه خودش بکاره اما خاله گفت : من دیگه حوصله ندارم میخوای گلدوناتا بزار ولی پیله نکن که زود بده کارم دارم و باید صبر کنی تا یه وقتی که وقت و حوصله داشتم یه چیزی برات بکارم خلاصه بخوام بگم گلدون رو آوردم خونه و با چشم های شیطانی به پتوس مامانم اینا که قد برگاش حدودا دو سه متر بود نگاه کردم و خب از اون روز نابود شدن گلدون مامان و بابا برای پا گرفتن گلدون من شروع شد یه عاااالمه خاک از پشت بوم آوردم بعد از گلدون مامان بلند ترین برگ هارو جدا کردم و گذاشتمشون توی خاک
شاید
گلدون پتوس بزرگم خودش داستان ها داره حدودا ۳ سال پیش یه روز که قرار بود با نرجس بریم مسجد سر راه دم
به نظرم عالییی شده بود توی یه روز یه گلدون پر پشت با برگ های خوشگل بلند داشتم که ظاهرش واااقعا خوب شده بود مخصوصا که تک تک برگ هاشو دستمال کشیده بودم و برررررق میزد‌ همون روز گلدون رو کنار جانمازم گذاشتم و با برگ های بلندش دور سجاده‌م رو تزئیین کردم (فکر کنم یه عکس هم گرفتم همون روز ولی احتمالا با گوشی a14 ام بوده و قطعا پاک شده) ولی خب این لذت ، بیشتر از یکی دو روز دوووم نیاورد برگ ها کم کم شل و ول شدن خودمم میدونستم که یه جای کار میلنگه و درست کردن گلدون پر پشت به این راحتیا نیست اما نمیخواستم قبول کنم... خاله که اومد خونمون بهش گفتم که این گل داره خراب میشه خاله تک تک شاخه ها رو از توی خاک کشید بالا اینقدررر راحت بالا میومدن که انگار نه انگار یه عالمه خاک روشون ریخته بودم!! خاله گفت این که هیچی ریشه نداره چرا اینجوریش کردی؟ گفتم آخه میخواستم زود درست بشه.. خاله گفت هیچ چیز قشنگ و موندگاری راحت به دست نمیاد این دقیقاااا همون چیزی بود که روز اول به ذهنم رسید برا به دست آوردن چیز های باارزش و موندگار باید زحمت کشید و وقت گذاشت..
حدودا دو یا سه ماه بعد خاله اومد خونمون و این بار قلمه هایی که خودش کوچیک کوچیک از گل مامان جدا کرده بود و توی آب گذاشته بود و اون وقت دیگه ریشه های بلند داشتن رو توی خاک کاشت و من یه گل پر پشت خیلی کوچولو موچولو داشتم هر قلمه نهایتا دو سه تا برگ داشت و همشووون کوچولو بودن اما کنار هم کل سطح گلدون رو سبز و قشنگ کرده بودن بعد از یه عالمه وقت برگ ها کم‌کم ساقه های بلند و جون‌دار پیدا کردن و دیگه توی گلدون جا نشدن چهار تا از بلند تریناشونو به دیوار چسب زدم عکس پیوست شده مال همون حدودا ست مال یه روز که ساعت ۳ ظهر بیدار شدم و دیدم بههههه چه خوشگل شدن زیر نور آفتاب 🥺😍
شاید
یکمی به این شاخه کااااملا خالی نگاه کنین فردا سر فرصت میخوام راجبش یه عااالمه حرف بزنم
یه تایمی هم از ترس هزارپا یکمی پودر زغال پاش ریخته بودم که یکمی زشتش کرده بود تا چهارماه پیش همین طور رشد میکرد و هر بار بالاتر چسبش میزدمم البته یکی از شاخه ها هم شکست و چون پایینش ریشه نداد بعد از مدتی تک تک برگ هاش رو چیدم و جدا جدا توی آب گذاشتم اینا رو گفتم که برسم به همینجا همههه اون پنج تا گلدون دیگه چندین بار گل هاشون جا به جا شده بود یا حداقل خاکشون رو عوض کرده بودم اما گلدون بزرگ رو چونکه ریشه های داخلش خیلی زیاد بودن و تعداد ساقه ای که توی خاک بود هم کم و بیش زیاد بود نتونسته بودم کاریش کنم زغال های روی خاک هم یکمی زشتش کردم تازه به خاطر اینکه خاکش ، خاک سبک نبود و خاک باغچه بود و توی این سه سال هم زیر و رو نشده بود تازه هر وقتم سطح خاک پایین بود پاش خاک میریختم اینقدرررر سنگین شده بود که هر بار میخواستم زیرشو جارو برقی بکشم یا آب اضافشو بریزم بلند کردنش مصیبت بود این شد که سه چهار ماه پیش بالاخره تصمیمم رو گرفتم و گفتم هر جور شده خاکش رو یه کاری میکنم که درست شه با یه قاشق شروع کردم به کندن خاک جوری که به ساقه ها و ریشه ها آسیب نزنه مدام هم به گلدون ضربه میزدم تا خاک ها جدا شن و خاک جدا شده رو توی سینی خالی میکردم ولی مگه به این راحتیا بود؟ حدودا دو سه ساعت نشستم سرش خیلی از گل های توش آسیب دید (از جمله همون ساقه ای که عکسسو ریپلای کردم) ولی با همه این ها فقط نزدیک ده سانت از خاک رو تونستم خالی کنم ریشه ها اون زیر به قدری کلفت و سفت شده بود که اصلااا نمیشد بدون اینکه بهشون آسیبی برسه خاک رو ازشون جدا کرد درس اخلاقیشم این بود که : اگر بدون اینکه ذره بهت آسیب روحی برسه کشوری که سال ها توش زندگی کردی رو ترک میکنی واقعا بی ریشه ای کلا هم خیلی از اذیت شدن و خراب شدن گل هام ناراحت میشم برا همین دیگه بیخیالش شدم همونا رو با خاک سبک قاطی کردم و دوباره ریختم روش و در اون لحظه من مونده بودم با یه عاااالمه گلی که توی این فرایند یا از ساقه کنده شده بودم یا ریشه هاشون جدا شده بود یا شکسته بودن ... واقعااا غم انگیز بود برام اون صحنه..