eitaa logo
شاید
32 دنبال‌کننده
206 عکس
50 ویدیو
2 فایل
شاید ، یعنی دنیا جایی برای گزاره های قطعی نیست...؛ https://daigo.ir/secret/21734247340 ناشناس @f_zamani_313 شناس
مشاهده در ایتا
دانلود
شاید
حتی ابر ها هم از خوشحالی دارن گریه میکنن 😍 تولد سید بانوان دوعالم ، ام ابیها ، معشوقه‌ی امیر المومنی
خواستم بگویم فاطمه دختر خدیجهٔ بزرگ است، دیدم فاطمه نیست... خواستم بگویم که فاطمه دختر محمد است، دیدم که فاطمه نیست... خواستم بگویم که فاطمه همسر علی است، دیدم که فاطمه نیست... خواستم بگویم که فاطمه مادر حسنین است، دیدم که فاطمه نیست... خواستم بگویم که فاطمه مادر زینب است، باز دیدم که فاطمه نیست... نه، این‌ها همه هست و این‌همه فاطمه نیست... فاطمه فاطمه است دکتر علی شریعتی_کتاب فاطمه، فاطمه است
هدایت شده از تأملات | تولايى
🔹بچه لوس! ما درست وسط جنجال واژه‌ها گیر کرده‌ایم؛ برایمان دنیایی از ذهنیت ساخته‌‌اند و ما ماندیم و غربت واقعیت... مگر نگفته‌اند: الْجَنَّةُ تَحْتَ أقْدامِ الْأُمَّهاتِ؟ پس وسط معرکه، بچه لوس‌ها که یاد گرفتند چطور از زیر قدم‌های مادر، نردبان بسازند و دروازه‌های ملکوت را فتح کنند، بازی را بُردند و اتو کشیده ها که از طعم خاک پای مادر محروم شدند، قافیه را بد باختند.. @m_a_tavallaie
هدایت شده از ‍‌الـ‌مۆعـٖود؛ ☫
داستان « طیطه و ایلیا » : روزی بانو طــیطــه بیمار بود. ایلیا بر بالینش نشست… نگاهش پر از دلسوزی، پر از مهر. آرام پرسید: «طیطه جان… چه می‌خواهی برایت فراهم کنم؟» بانو با همان حیا و نجابت همیشگی گفت: «من از تو چیزی نمی‌خواهم… پدرم سفارش کرده که از همسرم چیزی طلب نکنم، مبادا فراهم‌کردنش سخت باشد و او شرمنده گردد.» اما ایلیا سوگند داد… دلش تحمل نداشت که آرزوی طیطه ناگفته بماند. پس بانو گفت: «اکنون که سوگندم دادی، اگر اناری باشد… خوب است.» ایلیا از خانه بیرون آمد. فصل انار گذشته بود. کوچه‌کوچه می‌پرسید: «کسی انار دارد؟» تا آنکه مردی گفت: «شمعون چند دانه آورده بود… شاید مانده باشد.» ایلیا به در خانه‌اش رفت. شمعون گفت: «همه تمام شد.» اما همسرش آهسته گفت: «یکی را پنهان کرده‌ام.» انار را آوردند. ایلیا چهار درهم پرداخت. شمعون گفت: «قیمتش نیم درهم است.» ایلیا فرمود: «نیم درهم برای تو… سه درهم و نیم برای همسرت که ایثار کرد.» در راه بازگشت، صدایی شنید. ناله‌ای لرزان… مردی نابینا، غریب، بی‌کس. آمده بود امید بگیرد— نمی‌دانست سرش بر دامن ایلیا است. ایلیا انار را نگاه کرد و گفت: «این انار را برای بیمار در خانه می‌برم… اما نیمی برای تو، شاید شفا یابی.» انار را دو نیم کرد و دانه‌دانه در دهان فقیر گذاشت… و چون مرد خواست، نیم دیگر را هم بخشید. وقتی به خانه رسید، دستانش خالی بود… اما دلش از بخشندگی لبریز. از لای در سرک کشید— و شگفتا… طیطه نشسته بود، و طبق انار در برابرش می‌درخشید. ایلیا با شوق پرسید: «طیطه‌ی من… این انار از کجا؟» و بانو آرام گفت: «پس از رفتنت حالم بهتر شد. در زدند. مردی طبق انار آورد و گفت: این هدیه‌ی ایلیاست برای طیطه.» آن لحظه ایلیا فهمید… آنچه برای خدا بدهی، خدا هزار برابر بازمی‌گرداند. یک انار رفت... و طبق انارِ آسمان برگشت.
من فکر میکردم فقط بچه ها و جوونا ان که خیلی حرف شنیده نشده دارن ولی خب همه‌ی آدما قلبی مملو از حرف دارن .. همه مون داریم از نداشتن آدم امن رنج میبریم و این ترسناکه چون به این معناعه که خودمون هم آدمای امنی برای بقیه نیستیم ...
پناه میبرم به خدا از شر خودم !
تنها راهی که به ذهنم میرسه برای بهبود وضع اقتصادی اینه که حقوق هارو به گرم طلا بدن مثلا ۴ گرم طلا انوقت شااااید یکم تعادل برقرار شد ...
هدایت شده از پسر تهرانی
امروز تولد ۶۵ سالگی شهید رئیسیه @TwitterParsianOfficial
هدایت شده از ف نقطه جعفریان
✍ رونوشت به بعضی روحانیون مساجد و هیات امنای بزرگوار مساجد دلم خیلی پره 😭... می دونم دارم‌تند می نویسم👌 ... قبلش از اون بزرگوارانی که با مجموعه های مردمی همکاری دارن تشکر می کنم ... اما ی سوال از بقیه این بزرگواران ... ⁉️مگه مجموعه های مردمی چند بار در سال میان سراغ شما ... برای گرفتن مسجد ... ⁉️مگه مسجد جزء‌ سهم الارث یا املاک شخصی شماست ؟😳 ⁉️چرا ی جوری رفتار می کنید که دیگه سراغ مسجد نیایم ؟😢 این مدت که برای پیدا کردن مسجد برای اعتکاف به سراغ مساجد مختلف می رفتیم ... با رفتارهای عجیب و غریبی مواجه شدیم ... که از اساس حال مون گرفته اس! بودن ...روحانی بزرگواری که هیات امنا راضی بودن اما ایشون ناراضی بودن هیات امنایی که ناراضی بودن ... روحانی راضی بودن مورد داشتیم جمعا مخالف بودن ...😐 مورد بوده گفتن .... میلیون ناقابل واریز کنید برای مسجد ... چرا انقدر بعضی رفتارها خسته کننده اس؟ ی تنه ثواب جمع نکنید ... اجازه بدین بقیه هم توی روشن نگه داشتن مسجد سهیم باشن و ثواب کنن 😏 البته بازم از روحانیون همراه و هیات امنای همراه مساجد واقعا ممنونیم . . . 💡حضرت آقا در تاریخ ۳۱ مرداد ۱۳۹۵ می فرمایند ... مسجد میتواند پایگاه همه‌ی کارهای نیک باشد؛ پایگاه خودسازی، انسان‌سازی، تعمیر دل و تعمیر دنیا و مقابله‌ی با دشمن و زمینه‌سازی برای ایجاد تمدّن اسلامی و بصیرت‌افزایی افراد ... ل_های_وابسته ‼️ 📝 تجارب و ایده نوشته های یک فعال فرهنگی ❗️ ف نقطه جعفریان 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/3149922437C26432d609b
شاید
✍ رونوشت به بعضی روحانیون مساجد و هیات امنای بزرگوار مساجد دلم خیلی پره 😭... می دونم دارم‌تند می ن
متاسفم نمیدونم بخاطر جهله بخاطر نفوذ دشمنه بخاطر دنیا طلبیه یا چی .. فقط میدونم توی جامعه ای که به اسم اسلام مزین شده خیلی چیزا اسلامی نیست دلیلشم واضحه چون خیلیا مسلمون نیستن ...
ساعت ۱ و نیم نصفه شب بود فرداش مهلت بسته مکالمه ام تموم میشد و به عنوان یه اصفهانی زورم اومد که هنوز ۵۰۰ دقیقه از بسته ام مونده باشه فکر کردم کیه که این وقت شب بشه بهش زنگ زد و ساعت ها باهاش حرف زد ؟ فکر کردم خیلی زیاد ولی کسیو نداشتم .. یهو یادم افتاد عههه من یه پناه دارم که همیییشه برام وقت داره شماره حرمو گرفتم سلام دادم حرفامو زدم ولی خیلی طول نکشید گفتم خب حالا که این فرصت هست چطوره با صدای حرم به کارام برسم گوشیو گذاشتم روی بلند گو هر چند دقیقه یکبار صدای قشنگ صلوات بلند میشد همه کارامو انجام دادم هنوز اما وقت بود گوشی رو گذاشتم بالای سرم و با صدای حرم خوابیدم ...(: من خیلی دلم برات تنگ شده در حقیقت دلم خیییلیی برای تو تنگ شده ...
با پولی که بسته ۴۵ گیگ میگرفتم بسته ۱۸ گیگ گرفتم ...
باید کتاب بخونم ولی وقت ندارم وقت ندارم چون میخوابم میخوابم چون کسلم کسلم چون کتاب نخوندم اما باز هم نمیتونم کتاب بخونم چون به محض اینکه کتاب دستم بگیرم مامانم میگن برای کتابخوندن وقت و حوصله داری اما برای درس حوصله نداری ؟ 😭😂 و این دور باطل احتمالا تا پایان امتحانات ترم اول ادامه خواهد داشت ..