انقدر دلم برای لبخند های دبیر شیمی تنگ شده که دارم درموردش گریه میکنم. با وجود تمام هیاهوی دنیا، آرامشی که توی تدریسش، مکالماتش و لبخندش دیدم واقعا توی کمتر افرادی دیده میشه و تقریبا از نیمه دوم سال روز شماری میکردم که چندتا دیگه کلاس باهاش داریم؟
و الان خیلی رندوم یادم اومد که هیچوقت اون روز آخر نیومد، هیچوقت نتونستم بهش بگم که چقدر سر کلاسش پر از آرامش بودم، هیچوقت نتونستم صداشو ضبط کنم، حتی هیچوقت نتونستم که ازش خداحافظی کنم و هیچوقت اون روز آخر نیومد.
there's no way that you've worked this hard
and something amazing isn't going to happen .