هدایت شده از فروغ؛
این متن از نمایشنامه شب هزار و یکم اثر جاودانه بهرام بیضایی بینظیره:
«خرد تا به زنان میرسد، نامش مکر میشود و مکر تا به مردان میرسد نام عقل میگیرد.
درخواست توجه به زنان میرسد، نامش حسادت میشود و حسادت تا به مردان میرسد، میشود غیرت!»
هدایت شده از ⚓⊱𝖡𝗅𝖺𝖼𝗄 𝗉𝖾𝖺𝗋𝗅⊹
اگه حتی منم توی ذهنت لبه پرتگاهم، بیا دست همو بگیریم و توی صورت پرتگاه قهقهه بزنیم و بهش بگیم ما فراتر از دوتا دوست خوبیم؛ مغزهای ما به هم وصله، ما یک روحیم در دو بدن. و عمرا بتونیم اینجا سقوط کنیم، چون از همین الان با شیطان حرفشو زدیم که وقتی مردیم اون عاقدمون برای تجدید عقد باشه. اگه بزنیم زیر حرفمون تا ابد نفرین میشیم!
و بعدش یه خودکار پرت کنیم پایین و به افتادنش قهقهه بزنیم، و سرخوش از اونجا دور بشیم.
چمدان بی صاحب-66
اگه حتی منم توی ذهنت لبه پرتگاهم، بیا دست همو بگیریم و توی صورت پرتگاه قهقهه بزنیم و بهش بگیم ما فرا
ارام نمیتونم بفرستمش برات پس خودت اینارو بفهم
وای منو ارام از تلپاتی گذشتیم،بعضی شبا بیدلیل احساس ناراحتی میکردم و وقتی باهاش حرف میزدم میگفت؛فلان شب به این دلیل ناراحت بودم.(اون ی شهر دیگهس)
ی شب(ساعت۱)داشتم به اسم ینفر فکرمیکردو حدس زدم که از چه قومیه و فرداش ارام بهم گفت؛دیشب ساعت ۱ استوری دختررو دیدم گفت از فلان قومه(اون توی اینستا فالوش داشت و من توی یوتیوب)
هردومون توی یک موقع از روز زمین میخوریم،یک ناحیه زخم یا کبود میشه،توی دو مکان یک حرف رو میزنیم و...
کار ما از تلپاتی گذشته،عملا یک روح در دو بدنیم