2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زیبا تر از این وایب وجود نداره:))
#زیبایی
https://eitaa.com/pageBylife
آوا به کلید خیره شد.
صدای مرد ناشناس دوباره از طبقهی بالا آمد:
«بالاخره بعد از این همه سال... پیداش کردی.»
آوا به رادین نگاه کرد.
«این صدا کیه؟»
رادین آرام گفت:
«مرد ساعتساز.»
«و چرا کلید منو میخواست؟»
رادین مکث کرد.
«کلید رو نمیخواست...»
نگاهش روی آوا ثابت ماند.
«منتظر خودت بود.»
ناگهان کلید داخل دست آوا شروع به گرم شدن کرد.
روی دیوار روبهرو، یک در ظاهر شد؛ دری که چند ثانیه قبل اصلاً وجود نداشت.
روی در نوشته شده بود:
«خاطرات گمشده»
آوا جلو رفت.
رادین فوراً جلویش را گرفت.
«اگه این در رو باز کنی، ممکنه دیگه همون آدم قبلی نباشی.»
آوا به در نگاه کرد.
بعد آرام گفت:
«شاید وقتشه بفهمم چرا اصلاً خاطراتم رو از دست دادم.»
کلید را داخل قفل چرخاند.
تق...
در باز شد.
و پشت آن...
عکس بزرگی از آوا روی دیوار بود.
عکسی که حداقل ده سال پیش گرفته شده بود.
کنار آوا، دو نفر ایستاده بودند.
یکی مرد ساعتساز بود.
و نفر دوم...
رادین.
پارت پنجم🍁
#ساعت_سیزدهم
1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شاید فوتبال، تنها چیزیه که منو میفهمه....!🌊