دࢪ یك دقیقہ
⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ
Part625
_ هر چی باشه..
مسیحا: هر چی ؟
سرم و تکون دادم. برای تأیید بیشتر پلکهام رو هم روی هم فشردم.
مسیحا: همینجا بهم قول بده تا تهش باهامی.
_ تا ته چی ؟
مسیحا: زندگی !
_ هستم عزیزم.. هستم..
دستش و گرفتم و روی قلبم گذاشتم.
_ تا زمانی که نفس داشته باشم ، تا زمانی که قلبم میتپه کنارت میمونم و پا به پات قدم بر میدارم .
لبخندی که روی لبش نشست گواه از حس خوبی که از حرفام گرفت .
#آیهان
_ الو صدرا
صدرا: جانم آقا ؟
_ صدرا چیکار کردی بچهها رو ؟
صدرا: با وعدهی پول و این داستانا دهنشون و بستم دیگه .
یه ذره ته دلم آروم گرفت .
_ خوبه..
⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ
امروز روز ابراز علاقه به کسایی که داخل فضای مجازی باهاشون در ارتباطی .. درسته ؟
دوستتون میدارماا عزیزای قلبم :) 💙🫂
[ دࢪیكدقیقہ ]
دࢪ یك دقیقہ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ Part625 _ هر چی
دࢪ یك دقیقہ
⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ
Part626
و خوب هم بود ..
همین که لو نمیرم و میتونم زیر زیرکی اون پسر مسیحا نام و به غلط کردن بندازم عالیه !
این سری سفت و سخت پیش میرم ، بالاخره روزی پناه و به دست میارم !
#پناه
عکسایی که حرم گرفته بودیم برای وناز فرستادم .
سریع آنلاین شد ، پیامم و ریپلای زد و جواب داد .
از تایپ کردنش حس خوبی نگرفتم.. حال دلش و از تایپ کردنشم متوجه میشم ؛ و متوجه شدم که الان حالش خوب نیست .
بلافاصله نوشتم « وناز عزیزم ، حالت دل خوبه ؟ »
خیلی طول کشید تا جواب بده ؛ ولی وقتی جواب داد ، جوابش شامل یه پیام نه چندان طولانی بود که با خوندن خط به خطش ضربان قلبم بیشتر بالا میرفت .
« نه پناه نه.. خوب نیستم !
مشکل تو زندگی همه هست ، از بدم تولد تا الان توی زندگی منم بوده..
ولی هیچوقت به اندازهی الان غمگین نبودم پناه .
چیزی که همیشه ازش میترسیدم و حتی ثانیهای فکر کردن بهش حالم و بد میکرد به سرم اومده ..
تو الان پیش عزیز ترین عزیز منی ؛ ازش بخواه گره از کارم باز کنه.. ازش بخواه که مشکلم و راست و ریست کنه. »
⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ ⠀ִֶָ
خودتون میدونید که عاشق شما أم ، عاشق این فضا و این چنلم ؛
پس صد در صد تا حالا به طور جدی به پاک کردن چنل حتی فکرم نکردم .
چون علاوه بر دلایل خودم وجدانم اجازه نمیداد این کار رو بکنم .
فقط من برای این زحمت نکشیدم [ رزی ، زهرا ، مهوا ، فائزه ، دوستای قشنگم که از اول چنل تا الان کنارم بودن ، و شماهایی که چه یک روز و چه یکسال کنارم بودید ] هم به گردن این چنل حق دارید و براش زحمت کشیدید ✨
داخل مدتهایی که فعالیت نداشتم متوجه شدم ممبرای در یک دقیقه چند دستهان ؛
کسایی که بخاطر جوایز ، تبادل ، تقدیمی و .. مجبور بودن داخل چنل بمونن چون لف دادن ِبلافاصله حق الناسه .
کسایی که اشتباهی عضو شدن و بعد ها فراموش کردن لف بدن .
کسایی که اصلاً متوجه نیستن چنلی به اسم در یک دقیقه دارن و در یک دقیقه افتاده ته ایتاشون .
کسایی که به خاطر رمان اینجا أن ، رمان و میخونن و لذت میبرن .
به هر حال از تمام کسایی که به هر دلیلی تا الان عضو در یک دقیقه بودن تشکر میکنم و از صمیم قلب ممنونشونم ، اونایی هم که لف دادن حل چشاشونه 🌚💘
اما چند وقتی هستش که به این فکر افتادم اینجا رو به یه چنل کوچک تر انتقال بدم ؛
چنلی که فقط و فقط مختص رمان و کسانی باشه که رمان رو میخونن .
اینجا هم حذف نمیشه ولی تغییر محتواش میدم و قصد دارم تبدیلش کنم به یه آنلاین شاپ که مختص سنگ مصنوعیهامه .
- https://eitaa.com/joinchat/2255160735C17efae8791
کسانی که رمان رو میخونن تشریف بیارن چنل جدیدمون 💕
بقیه هم میتونن بمونن و کنار هم خوش باشیم و از شاپ ِجدید سنگ مصنوعی دکومان لذت ببریم : ))) 🤏🏻🎀
اینجا تا حدوداً ده روز در یک دقیقه باقی میمونه تا کسانی که پیگیر رمانن به خانوادهی جدیدمون بپیوندن ؛
کسانی هم که میخوان لف بدن ، بدن و کسانی که میخوان بمونن ، بمونن 🦦💘