پنـٰاهِدل ؛
یه فردي در کوفه حضور داشتن به اسم ِ طرماح .
بعد از اینکه عمربنسعد لعنتالله دستور داد تمام خروجيهای کوفه بسته بشه تا کسي به یاری حضرت اباعبدالله نره ، طرماح به دلیل تسلط بر بیابانها و مسیرهای کوفه و . . . افرادي رو به صورت پنهانی از شهر خارج میکنن و به حضرت میرسونن ؛
بار آخر که حضرت بهشون فرمودن که یاري در کوفه نمونده ، طرماح از حضرت درخواست میکنن برای یکسری رسیدگی به همسر و فرزندشون برگردن کوفه و مجدد نزد حضرت برگردن .
موقع برگشت سربازای اون ملعون طرماح رو چندروزی دستگیر میکنن ؛ بخاطر همین طرماح بعد چندروز برگشتن کربلا .
اما وقتی برگشت سر حضرت روی نیزه بود .
طرماح گریهکنان رو به حضرت میگن : آقا ، مولا ، من این یاران رو به تو رسوندم ، خودم جاموندم ؟
حالا حرفم اینه :
یااباعبدالله ، من سه روز خادمی مهمونای شمارو کردم ،
سعی کردم طوری برخورد کنم تا جذب هیئتی که عزای شما توش برپا میشه بشن .
خدانکنه این مهمونا بهتون برسن و من جابمونم . . .
روایت داریم روز قیامت عدهای بهشتی جهنمیان رو با دست نشون میدن و میگن : این مارو امامحسینی کرد ، چرا خودش داره میره پیش یزید ؟
آقا این صحنه درد داره
خدانکنه ما باشیم اون جهنمیا . . .
پنـٰاهِدل ؛
ـــــ
خداحافظ ای برادر ِ زینبس ،
به خون غلتان در برابر ِ زینبس . . .
پنـٰاهِدل ؛
ـــــ
یک زن ِ تنهام چطور شمر رو ازت جدا کنم ؟
پاشو اذون مغرب ِ ، من به کی اقتدا کنم ؟
@panahedel1108905166244_1.mp3
زمان:
حجم:
1.8M
لیلاي مني ، مجنون توام ؛
هرشب ز فراق ، گریون ِ توام . . .
/ 00:50
من واقعا دلم میخواد محرم هرروز برم روضه ،
روزی چندبار ؛ صبح ، ظهر ، شب .
مگه چندتا محرم داریم ؟
کی میدونه چقدر زندهس ؟