هی خودتو به این در و اون در میزنی و خسته و کوفته چشمت به تقویم میوفته میبینی عه ! امشب فرشتهِ نجاتت اومده نجاتت بده از این درد...چقدر شما مهربونی خانوم (:
پنـآهگاه ؛
گفت کل محرم دست و پا زدی و هنوزم اربعینت رو هواست ؟ امشب در خونه حضرت رقیه رو بزن :) .
بدون امضای رقیه ، کسی نرفته تاحالا تو صحن بابای رقیه :)
هرچی دنبال کلمه بودم امشبم یه چیزی بزارم توی کانال ، ولی وقتی این مداحیِ حاج مهدی رو دیدم فهمیدم گاهی وقتا فقط باید گوش داد و گریه کرد . نوشتن دیگه از دردت جواب نیست خانومجان .
-تو امامِ منی ، من فدایِ تو بابا :)
امشب ؟
من از تاریکیِ شبهای این ویرانه میترسم
تو را آوردهاَم خورشید تابانِ خودم باشی بابا .
پنـآهگاه ؛
من امشب رو مهمون شما بودم و خوب مهموننوازی کردید داداش :))) .
میگفت هر وقت کارت گره خورد یه تسبیح بردار بگو الهی به رقیه . . .
-کارد به استخوان رسید ، الهی به رقیه .
واکنش عربی از دیروز تا حالا :
آره عزیزم عشق از بین نفرت پیدار میشه .
بخون که خوب میخونی .
پنـآهگاه ؛
🫴🏻
شاید جهاد و شهادت ما جایی بین خط های کتاب های درسی رقم خورد . . .کسی چمیدونه . شهادت و جهاد که فقط تو میدون جنگ نیست . شهید زندگی کنی شهید میشی . چه تو میدون جنگ ، چه بین صفحات کتاب...
خدایا دنیات برای کسانی که عشقش رو دارند...
من تو رو میخوام .
اصلا به قول آقا اِنا ، للله...ما برای خداییم .
من برای توام...من رو برگردون به خودت .
شوق پرواز بده روحِ زمین گیر مرا .
از ساعاتِ پایانیِ فرجه امتحانِ عربی ، محبوبِ نامحبوبِ من :)