eitaa logo
پند پارسی
709 دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
579 ویدیو
2 فایل
"از آنچه بر دیگران گذشت درست زیستن را بیاموزیم"💡 . اینجا قراره کلی داستان و حکایت آموزنده بخونی و لذت ببری☕ . هر روز یه قسمت #دیرین_دیرین🎊 گذاشته میشه😍 . 👈🏻ارتباط با من❤: 🔅 @pandane99
مشاهده در ایتا
دانلود
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
موسیقی طبیعت و آرامشی که داره🕊️🌱 🌻 @pandparsi🌻
گر نگهدار من آنست که من می دانم شیشه را در بغل سنگ، نگه میدارد 🤍 🌱 🌻 @pandparsi🌻
5.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♦️ طنز تلخ بلاگر ایرانی با واکنش سازمان‌ملل به جنایات رژیم غاصب و آمریکا 🌻 @pandparsi🌻
دوستی می گفت: از وقتی جنگ شده، متوجه شدم چه چیزهای ارزشمندی دارم خانه ای که در آن زندگی می کنم، ماشینی که سوار می شوم، پسرانم که سالم در کنارم هستند و… اما قبلا به جای اینکه از داشته هایم لذت ببرم همیشه ناراحت بودم و شکایت می کردم و الان ترس از دست دادن دارم. بهش گفتم پس هیچ وقت از زندگی ات لذت نبرده ای، بهتر است الان که آگاهانه تر به داشته هایت نگاه می کنی، قدر آنها را بدانی و تا زمانی که هستند در کنارشان شاد باشی، آینده را کسی در هیچ زمانی تضمین نکرده است. حسرت هیچ چیز را نخوریم و در حال زندگی کنیم. 🌻 @pandparsi🌻
یا رب به تو آن گونه محتاجم، که جوانه‌ ای به نور...🤍🌱 🌻 @pandparsi🌻
* 🌼زیبایی ♥️در چهره نیست... 🌼زیبایی ♥️نوری در قلب است... * 🌻 @pandparsi🌻
آرامِ دل مرهم جانی، یا رب... 🤍🌱 ☆ 🌻 @pandparsi🌻
اعضا 👇🏻
✳️دنیای عاریه.. 🛑حکایت مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری مرجع بزرگ تشیع و پند جوان کوخ نشین به او... ♨️بسیار شنیدنی.. 🔷️مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری از شاگردان مرحوم میرزای بزرگ شیرازی در سامرا بود. می رودمحضر امیرالمؤمنین (ع) در حرم زیارت و به آقا امیرالمؤمنین می‌گوید: آقا ما داریم برمی‌گردیم به ایران و می‌دانم برگردم، سیل مقلّدین و مراجعین در مسائل شرعیه به سمت ما میآید.آقا، یک الگویی را به ما معرفی کنید که من در آینده‌ی زندگی‌ام،این الگو بشود برای ما شاخص،این استقبال دنیا، مرجعیت، عزّت، ثروت و آقایی، ما را غافل نکند. 🔶️حاج شیخ عبدالکریم حائری سه ماه نجف می ماند* و صبح و شام وقتی حرم مشرّف می‌شد، از امیر المؤمنین (ع) همین خواسته را تقاضا می‌کرد. سه ماه هم ایشان کربلا می‌ماند. جمعاً می‎شود شش ماه. دیگر ایشان داشته باز ناامید می‌شد که شاید آقا امام حسین (ع)هم مصلحت نمی‌دانند که معرفی کنند،آن شب با دل شکسته از حرم می‌‍‌رود در همان منزلی که در کربلا اسکان داشتند، ایشان شب می‌خوابد، *خواب سیدالشهداء (ع) را می‌بیند. آقا می‌فرمایند:* 🔷️شیخ عبدالکریم! از ما یک انسان جامعِ کاملِ وارسته می‌خواهی به عنوان الگو؟" می‌گوید: بله آقا. *می‌فرمایند:"فردا صبح وارد حرمِ ما که می‌خواهی بشوی طلوع فجر،کنار قبرِ حبیب بن مظاهر اسدی، یک جوان 18 ساله‌ای نشسته،* عمامه‌ای کرباسی به سر دارد و یک عبای کرباسی ولباس کرباسی هم پوشیده.شما که وارد می‌شوی،این جوان بلند می‌شود وارد حرم می‌شود یک سلامی پایین پا به من می‌کند،یک سلام به علی اکبر،یک سلام به جمیع شهداء،از حرم خارج می‌شود بعدازطلوع فجر.این جوان را دریاب که یکی از انسان‌های بزرگ است ". 🔶️حاج شیخ می‌فرماید: بیدار شدم. طلوع فجر،وقتی وارد حرم شدم،دیدم کنار قبر حبیب بن مظاهر،همان گوهری که امام حسین (ع) حواله کرده بود،نشسته بود. وارد شدم، این قیام کرد و آمد در حرم و یک سلام به حضرت سیدالشهداء(ع)،یک سلام به علی اکبر ویک سلام به جمیع شهداء،ازحرم خارج شد آمد به ایوان و از آنجا به صحن رفت. دنبالش دویدم. در صحن،صدایش زدم و گفتم:آقا،بایست من با تو کار دارم. برگشت یک نگاهی به من کرد و گفت: "آقا! عمامه‌ی من عاریتی است " و رفت. از صحن رفت بیرون،رفت در کوچه‌ پس‌کوچه‌های کربلا، دنبالش دویدم: آقا! عرضی دارم، مطلبی دارم، بایست. دوباره درحال حرکت برگشت و گفت: 🔷️"آقا! عبای من هم عاریتی است "؛ و رفت. آقای حاج شیخ عبدالکریم می‌گوید: دیدم دارد از دستم می‌رود؛ محصول شش ماه زحمت درِ خانه‌‌ی دو امام،بااین دو کلمه دارد می‌گذارد و می‌رود. دویدم و خودم را به او رساندم و دستش را گرفتم و گفتم: بایست.عبای من عاریتی است؛ عمامه‌ی من عاریتی است یعنی چه؟ *شش ماه التماس کرده‌ام تا شما را معرفی کرده‌اند، کار داریم با شما*. یک نگاهی به حاج شیخ می‌کند و می‌گوید: "چه کسی من را به شما معرفی کرد؟". آقا شیخ عبدالکریم می‌گوید: 🔶️صاحب این بقعه و بارگاه، سیدالشهداء(ع). به حاج شیخ عبدالکریم می‌گوید: "امروز چندمِ ماه است؟" حاج شیخ عبدالکریم روز را می‌گویند. می‌گوید: "دنبال من بیا ". در کوچه‌پس‌کوچه‌های کربلا می‌روند تا به خارج از کربلا می‌رسند.یک تلّی بود که روی آن تل،یک اتاقکی بود.میرسد به درِ آن اتاق و می‌گوید: "اینجا خانه‌ی من است،فردا طلوع فجر،وعده‌ی دیدار من و شما همین جا ". می‌رود داخل و دررا می‌بندد. مرحوم حاج شیخ فرموده بود: من در عجب بودم؛ خدایا،این چه مطلبی می‌خواهد به من بگوید که موکول کردبه فردا.چرا امروز نگفت؟! آن درسی که بناست به من بدهد و زندگی آینده‌ی من راتضمین کنددر معنویت؛ بشود درس؛ بشود. 🔷️ایشان می‌فرماید: لحظه‌شماری می‌کردم.آن روز گذشت تا فردا و طلوع فجر، رفتم بیرونِ کربلا،روی همان تل.پشتِ همان اتاقک.آمدم در بزنم،صدای ناله‌ی پیرزنی از درون آن اتاق بلند بود و صدا می‌زد: وَلَدی! وَلَدی.پسرم، پسرم. در زدم، دیدم پیرزنی با چشمان اشک¬آلود در را گشود. گفتم: خانم دیروز یک جوانی زمان طلوع فجر، وارد این خانه شد و گفت اینجا خانه‌ی من است و با من وقت ملاقات گذاشته.این آقا کجاست؟ گفت: این پسرِ من بود،الآن پیشِ پای شمااز دنیا رفت. وارد شدم. دیدم پاهای این جوان به قبله دراز، هنوز بدن گرم. گفتم: وا أسفا! دیر رسیدم. 🔶️یک روز حاج شیخ بر فراز تدریس کرسی درس خارج در قم،این خاطره را نقل کرده بود ازدوران جوانی و بعد فرموده بود: آن درسی که آن جوانِ بزرگ و کامل از طرف امام حسین (ع)به من آموخت، درسِ عملی بود. روز قبل به من گفت: آقا عمامه‌ی من عاریتی است، عبای من عاریتی است فردا جلوی چشمانِ من،عبا و عمامه را گذاشت و رفت. می‌خواست به من بگوید: *شیخ عبدالکریم حائری! 🔻ادامه دارد..🔻
🔷️مرجعیت عاریتی است ریاست عاریتی است خانه هایتان عاریتی است پولهای حسابتان عاریتی است وجودتان عاریتی است سلامتی تان عاریتی است هرچه میبینید عاریه است و امانت است؛ 🔶️دل به این عاریه ها نبندید. اینها را یا از شما میگیرند یا حوادث و وارث از شما می برد. او با مردن خود در عمل نشان داد هرچیزی هنگام مرگ جز اعمالی که خالص برای خداوند متعال باشد هرچه داریم عاریه است.. 🌻 @pandparsi🌻
بر شهر دوباره گرد غم پاشیده است انگار که بیرق وعلم باریده است عالم شده غرق حزن وماتم یعنی تقویم به خود نام «محرم» دیده است 🌻 @pandparsi🌻