eitaa logo
پناهـِ پروانه༄
25 دنبال‌کننده
23 عکس
6 ویدیو
0 فایل
در میان خطوط محو گم شده‌ام و به آنچه در سکوت رخ می‌دهد گوش می‌دهم. جایی میان رویا و واقعیت... شاپرک ها بهم میگن چکارم داشتی🦋 https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dgpurtd&btn=پاکت.نامه
مشاهده در ایتا
دانلود
من که نمبتونم دست از خود تخریبی بردارم کاش حداقل خودتخریبی دست از من برداره
عع یادم رفت پارت بفرستم🤡
از خواب پریدم، چون مهیب ترین صدای ممکن را شنیدم به سمت پنچره میروم تا منبع صدا را نگاه کنم. خیلی هم عالی. محمد و پیمان به گندی که زدند نگاه می‌کنند. _پنج سالتونه که نمی‌تونید چهار تا دیگ رو صحیح و سالم بیارید؟! گویا دیشب بعد از اینکه خوابم رفته دایی رسیده و حالا دارد سرزنششان می‌کند. دایی دعوایشان می‌کند و آن دو سعی می‌کنند جلوی خنده‌شان را بگیرند و فاجعه‌شان را جمع کنند. یک دیگ پر بوده و مابقی خالی. محتویات روی زمین ریخته شده شبیه خورشت است. به سمت رختخواب برمی‌گردم و به جای دوباره خوابیدن جمعش می‌کنم. مامان وارد اتاق می‌شود. _ اماده شو داریم رودخونه ~ چون پیمان همراه محمد راهی شده بود و مامانجون با دایی می‌آمد، مهتاب از خدا خواسته شوار ماشین ما شد. از اول مسیر درحال حرف زدن بود، گاهی با من گاهی با مامان. دلم نمی‌آمد به حرف هایش گوش ندهم. اما یا آنقدر تند تند کلمات از دهانش خارج می‌شد که نمی‌فهمیدم یا نامفهموم بود. البته گاهی هم حواس خودم پرت می‌شد و صدای افکارم جان می‌گرفت. _مگه نه؟ تو هم قبول داری؟ نمیدانم چه چیزی را قبول دارم ولی سر تکان می‌دهم و تایید می‌کنم. _خیلی خوبه که تو قبول داری... هیچ کس توی خانواده، مخصوصاً داداش محمد حرفم رو قبول نداره، میگن... احتمالا بابا متوجه شد خسته شدم، برای همین حرف مهتاب را قطع کرد. _مهتاب؟ امسال میری کلاس چندم؟ +دهم مامان می‌پرسد. _چه زود بزرگ شدی... کی انتخاب رشته می‌کنی؟ +هنوز وقت دارم، احتمالا میرم هنر خدارو شکر میکنم که سرگرم صحبت با والدینم شده.
پناهـِ پروانه༄
از خواب پریدم، چون مهیب ترین صدای ممکن را شنیدم به سمت پنچره میروم تا منبع صدا را نگاه کنم. خیلی هم
دختر معصومی‌ست. دلم برایش می‌سوزد. رفتار های عجیبی دارد... اما خب درکش می‌کنم، در موقعیت سختی بزرگ شده. مهتاب سه سال داشت که مادرش را از دست داد و محمد سیزده سال. محمد بیشتر مواقع با دایی وقت میگذراند و مهتاب اقلب تنها بود یا خانه ما میماند، برای همین به مامان وابسته شده از هر فرصتی استفاده میکند تا خودش را به عمه‌اش برساند.
هدایت شده از Evolution
برای چشمان تو باید کتاب و دیوان گفت نمی شود که تو ؛یک بیت مختصر باشی:)