7.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎼 صدای خیابون 🇮🇷✌️🏻
رهبر معظم انقلاب: اعتراض بجاست، اما اعتراض به غیر از اغتشاش است.
ما با معترض حرف میزنیم، باید حرف بزنند مسئولین با معترض!
اما با اغتشاشگر حرف زدن فایده ای نداره، اغتشاشگر رو باید به جای خودش نشاند!
وطن؟ نه، مادر♡
بچه شاید از دست مادرش ناراحت یا حتی خسته و عصبانی باشه ولی علیه مادرش قیام میکنه؟!
مادر، مادره! هرکاری هم بکنه بازم مادره🇮🇷.
وطن یعنی مادر،
یعنی مادر همه ی ما،
با همه ی تفاوتامون 👥.
اینجاست که فرق معترض با اغتشاشگر روشن میشه!
اغتشاشگر نابودگره"
دنبال بهتر شدن اوضاع نیست، دنبال انتقامه🔪.
حالا شما بگو: آدم مادرشو نابود میکنه و انتقام میگیره؟!
معترض حرفشو میزنه، ناراحتی اش را بیان میکند، دنبال بهتر شدنه اوضاع هست، میخواد ایران بهتر بشه ، میخواد ایران قوی تر بشه، میخواد ایرادات مادرشو برطرف کنه تا همه چی بهتر بشه، با همبستگی ملی!🙋
معترض حرف میزنه تا بهتر بشه اوضاع ولی
اغتشاشگر میاد نابود کنه!🗣
حرف زدن با اغتشاشگر بی فایده است چون او دنبال یه چیز دیگس:)
این خاک، خاکه مَنو توعه، مَنو توی واقعی اینجاست نه اون منوتو🤌🏻...
#ایران
#وطن
#مادر
مطهره طالعی | ۱۴۰۴/۱۰/۱۸
پناهگاه کاغذی
🎼 صدای خیابون 🇮🇷✌️🏻 رهبر معظم انقلاب: اعتراض بجاست، اما اعتراض به غیر از اغتشاش است. ما با معترض حر
🇮🇷
ایران یعنی مادرم، یعنی پناهِ جونمه
اعتراض یعنی حرف، نه آتیش و بهونه
این خاک، خاکِ من و تو، مالِ همین مردمه
ما بهتر شدن میخوایم، این حقِ سادهمونه
#شعر
مطهره طالعی
هدایت شده از KHAMENEI.IR
🌷 رهبر انقلاب: انشاءالله به زودیِ زود، خداوند احساس پیروزی را در دلهای همهی مردم ایران رواج بدهد. ۱۴۰۴/۱۰/۱۹
📥 نسخه قابل چاپ | استوری
💻 Farsi.Khamenei.ir
شعر جدیدم:
آزاده ام، آزاده ام، آزاده ام
در مسیر رودخانه، جاده ام
خسته هستم، خسته ام، درمانده ام
در مسیر موج ها فرمانده ام
در زمین آرامم و در آسمان تابنده ام
من چنان F14 بالنده ام
سخت کوشم، عاقلم، دیوانه ام
در مسیر عشق از آسودگی بیگانه ام
. مطهره طالعی | پناهگاه کاغذی
۱۴۰۴/۱۰/۲۸
#شعر
@PaperShelter313
هدایت شده از توییت فارسی 🇮🇷
"شعر جدید گفتم🙃:
آزاده ام، آزاده ام، آزاده ام
در مسیر رودخانه، جاده ام
خسته هستم، خسته ام، درمانده ام
در مسیر موج ها فرمانده ام
در زمین آرامم و در آسمان تابنده ام
من چنان F14 بالنده ام
سخت کوشم، عاقلم، دیوانه ام
در مسیر عشق از آسودگی بیگانه ام
."
#تعریف_کن
@farsitweets
.
جلوه ی روح خدا روی زمینی
خمینی، بنده ی حق در زمینی
خمینی هستی و دار و ندارت
امامت هست اندر سرزمینی
تو بودی که فراری داده ای شاه
تو شادی داده ای بر ملت ما
تو همت داده ای ایران ما را
ابر قدرت نمودی جان ما را
.
برای شادی روح امام خمینی(ره) صلوات.
مطهره طالعی | ۱۴۰۴/۱۰/۲۸
پناهگاه کاغذی
#شعر
هدایت شده از کافه شعر
خدایا، لحظه های خارق العاده میآید
از نفسهای تو بارانِ امید میآید
من گنهکارم و بیحیله، لیکن باور دارم
از همین راهِ غبارآلود، عید میآید..
#ارسالی_شاعر 🌹
سرکار خانم #مطهره_طالعی
در کافه شعر ☕️
تیک تاک
تیک تاک، تیک تاک، تیک تاک
این صدا، صدای گذرِ یک رهگذر هست..🚶
رهگذری به نامِ عمر!
صدا، صدای لحظه هاییست که مثل باد می وزند و خاطراتی را برای همیشه در قلب و روح و جانِ بشر باقی میگذارند.
خاطراتی که گاهاً شیرین و گاهی تلخ میباشد.
خاطراتی همچنین درد و درمان.
خاطراتی متفاوت
در لحظاتی متفاوت
با آدم های متفاوت
و گاهی بعضی اتفاقات،
زخمی یا خراشی برای همیشه به یادگار میگذارند.
گاهی زخم های جسمی که وقتی نگاهمون به آنها میوفتد یاد خاطره ای دردناک می افتیم؛
و گاهی زخم های روحی..!
گاهی عمیق مثل اقیانوس و گاهی آرام و سبک بار.
گاهی زخم ها آنقدری عمیق و دردناک هستند که هیچ مرحمی نمی تواند بشر را از آن عذاب نجات دهد.
گاهی زخم ها حرف میزنند!
زخم هایی که دهان گشوده و خاطراتی را برای ما بازگو میکنند.
زخم هایی که درسِ عبرت شدند.
زخم هایی که تیکه ای از وجود آدم شده اند.
زخم هایی که یادآور اتفاقی هستند.
زخم هایی که با انسان عقدِ اخوت بسته اند 👥.
زخم هایی که ... '
مطهره طالعی | ۱۴۰۴/۱۱/۳
هدایت شده از کافه شعر
دل به دلدار سپردن کار هر دلدار نیست
دل اگر تسلیم عشق است جای هیچ انکار نیست
من چه خواهم غیر جان؟ جان را به پایت ریختم
در نگاه گرم تو جز شعله دیگر هیچ نیست
هرکه افتاد از نفس، در دام عشق افتادنیست
زندگی جز خنده ی تو جای هیچ کِردار نیست
تو بگو جان میدهم، فرمان تو فرمان دل
عمر ما در کار عشق ات جز همین ایثار نیست
خنده ات نوری شد و صدبار تابید بر دلم
جز تو ای خورشید من، تابنده ای جز یار نیست
#ارسالی_شاعر 🌺
سرکار خانم #مطهره_طالعی
در کافه شعر ☕️
موضوع: اتاقِ جدید
مخاطب(مثلا): یک رفیق صمیمی
نکته: مثلا این پیام برای یه هفته پیش هست که نت ها قطع بود .
👇👇👇
اومدیم عقدا، خونه عالِم مستقر شدیم.
اولش حس خوبی نبود جدایی از منزل خودمون و زندگی کردن در جایی که عادتی بهش نداریم، ولی خب گاهی مواقع چارهای جز صبر کردن نیست. کم کم عادی میشه☺️
از اینا بگذریم.
طبیعتاً اتاقمم تغییر کرده دیگه، یه اتاق کوچیکتر و متفاوت.
ایتا قطعه نمیتونم عکسشو بفرستم پس توصیفش میکنم تا ذهنت خودش تصویرسازی بکنه.
یه اتاق سه در چهار کوچک؛
قالی نداره ولی به جاش موکت هست.
موکتی با خطوط ضربدری که گوشهای از آن را پتوی قدیمی سبز رنگ پهن کردم تا برای نشستن جای خوبی به نظر برسد.
گوشهای از پتو جای سوخته قابلمه هست.
اون گوشه پتو را طوری پنهان کردم که معلوم نباشد و باعث آبروریزی نشود.😁
ولی یکی از شباهتهای اتاق جدیدم نسبت به اتاق یزدم اینه که پنجره رو به حیاط داره.
کنج اتاق که میشه روبروی پنجره، میز قهوهای گذاشتهام که روی آن میز پر هست از خطهایی که میز را کهنه جلوه میدهد مانند صورت پیرزنی ۸۰ ساله که پر از خطوط و چین و چروک است.
پنجره دارد ولی آنچنان چنگی به دل نمیزند.
پُر هست از لکههای باران که خشک شده روی پنجره و به یادگار مانده است.
وسط پنجره کولری است که زنگ زده و رنگش از آبی پررنگ به سمت آبی آسمانی رفته، البته نه هر آبیِ آسمانی!
اون آسمانی که یک وقتهایی معلوم نیست رنگش آبی هست یا سفید!
پنجره یک قفل دارد که برای تابستان مناسب بوده و میشود غلاف آن را کشید تا پنجره باز شود و نسیم تابستانی بوزد.
اما قفل سفت و چابک است.
دور تا دورِ قفلِ پنجره، پُر است از لکههایی که نشان میدهد سالیان سال است کسی پنجره را باز نکرده.
نگاهم میرود به سمت دیوار،
دیوار اتاق همش گچ است و از موزاییک هیچ خبری نیست.
گچ کهنه شده و از آن رنگ سفید تازه و زیبا رفته به سمت زردی و خستگی.
جابجای دیوار خطوطی است که معلوم میشود کسی که اینجا قبلاً زندگی میکرده است بچهای کوچک و شیطون داشته که به برگه کوچک دفتر راضی نمیشده و دلش میخواسته روی گچهای سفید و زیبای دیوار نقاشی کند.
دقت که میکنم میبینم گوشههای دیوار پر از تارهای کوچک و بزرگ عنکبوت است.
شک میکنم آیا اینجا اتاق بوده است؟
نمیدانم ؛ نه نمیدانم!
سرم را می چرخانم و خیره میشوم به درِ چوبیِ اتاق،
لق لق میکند و گوشههای در، چوبش کنده شده و رنگ پس داده است.
دستگیرهی در از رنگ قهوهای ملایم تبدیل شده به رنگ مشکی پَر کلاغی.
هر لحظه عیبهای زیادی را در این اتاق کشف میکنم که به اندوهم چیزی اضافه میکند ولی همه این اندوه را با یک جمله تسکین میدهند:
بازم خدا را شکر پنجره دارد.
به نظرم دیگر بس است.
اگر همینطور بنویسم و بنویسم آنقدری ذهنم تحلیل های مسخره میکند؛
که دیگر به هیچ قیمتی حاضر نمیشوم پایم را در اتاق بگذارم.
مطهره طالعی | ۱۴۰۴/۱۱/۷