این روزها که بهخاطر سالمرگ مهسا امینی عکسش را زیاد میبینم میخواهم چیزهایی را تعریف کنم که هر زنی تاب یادکردش را ندارد.
دیماه چهارصد و یک، اولین دیدار رهبری با اقشار بانوان برگزار شد که من هم در آن دیدار مطالبی ارائه دادم. اینکه آن مطالب چه بود موضوع این یادداشت نیست. آن دیدار در سالِ بلوای « زن زندگی آزادی» برگزار شد. همان سالی که مرگ مهسا امینی ، کشور را به هم ریخت.
من میخواهم بعد از چهار سال چیزی را به شما نشان بدهم که تا این لحظه توان روایتش را نداشتم. اما امروز آنقدر تزویر و دورویی در حمایت از زن ایرانی بالا گرفته ،آنقدر اشک تمساح از چشم روباه و لاشخور باریده که نمیشود اینها را نگفت. سطحی از خشونت علیه یک زن که خیلی کم فرصتش پیش میآید اینطور از زیر جُلِ مدعیان بیرون بزند...
چیزی که آن روزها، این چهره کریه را عریان کرد این بود که من چاق بودم.
یک زن که گناهش این بود مقابل رهبر مطلبی ارایه داده و چندین کیلو اضافه وزن دارد!
البته من علاوه بر چاق بودن چیزهای دیگری هم بودم یک مادر، یک زن خانهدار نویسنده دغدغهمند که شش سال در حوزه زنان و مسائلشان خوانده بود، فکر کرده بود، پرسیده بود و نوشته بود و حالا داشت جلوی شخص اول مملکت درباره مشکلات عمیق زنان خانهدار حرف میزد.
حرف زدن مقابل رهبر ایران آنقدر جرم بزرگی هست که اجازه داشته باشیم هر خشونتی علیه گوینده روا بداریم حتی اگر ندانیم او در آن حسینیه چه گفته. حتی اگر یک دقیقه از حرفهایش را نشنیده باشیم و اگر آن گوینده زن باشد، برای انسانی که زن را خلاصه در برجستگی و فرورفتگی میداند چه دستاویزی دم دستتر از حمله به بدن او؟
باقی قصه را من نمیگویم خودتان ورق بزنید و ببینید: عکس اول رسانه تروریستی ایران اینترنشنال است که تصویر من را گذاشته با خزعبلات خودش و تصاویر بعدی نظرات همان سینه چاکان آزادی و قرقره کنندگان حقوق زن ایرانی است همانها که چشمهایشان همیشه برای زنان ظلم کشیده این سرزمین خیس است!
هفت هشت تا پیامی که ازشان عکس گرفتم از معدود پیامهایی بودند که از بین چند هزار کامنت میشد نمایش شان داد. باقی رکیکترین الفاظ و جنسیترین ادبیاتی بودند که نشرش خارج از مرزهای عفت و اخلاق است.
آن چند هزار کامنت زیر پست اینترنشنال یک مانور عریان از خشونت علیه زن بود. خشونتی تماما جنسیتی!
همه هنر زن زندگی آزادی در مواجهه با زنی غیرهمفکر، کشاندن حملات به نقطه جنسیت بود. به بدن او. بدن زنی که آنها ادعا میکردند دارند برای احترام و آزادی آن میجنگند... اما در عمل همان بدن میدان تاخت و تاز و وحشیگری و اِعمال انواع خشونتهایشان شد.
زنی که از قبیله آنها نیست مستحق تحقیر است و چه تحقیری بالاتر از پیدا کردن یک نقص در ظاهر او و ساقط کردنش از انسانیت بخاطر آن نقص!
خیال نکنید این فقط یک نمایش آزار بود، خیر! این برخورد، حقیقت محض این جماعت و نگاه آنان به زن بود و هست. این جماعت محصول جهانبینی ای هستند که زن را تا جوان و جذاب و سالم است قیمتی میداند چرا که میتواند از قبل آن محصولی به دست بیاورد. پولی به جیب بزند و امتیازی غصب کند. تمام آن تئاتری هم که برای آزادی زن راه انداخته در همین راستاست. آزادی بدن، آزادی استفاده دیگران از بدن.
پس طبیعی است چندین کیلو اضافه وزن میتواند از نگاه آنها زن را از قیمت بیندازد. از انسانیت بیندازد. اصلا زنی که بدنِ بازاری ندارد پس چه دارد؟
و چه بهتر از اینکه انسان مونث مزاحم و مخالف آنها به واسطه همین بدن ترور شود. چون زن است با حمله از ناحیه جنسیتش و توهین های جنسی او را از پا در بیاوریم و اگر چاق است، لاغر است، کوتاه است، دراز است ، خالدار است و به هر ترتیب با استانداردهای بازار هماهنگ نیست پس انسان نیست. پس اجازه داریم حرمت او را بشکنیم.
القصه! خواستم بگویم این آه و افسوس ها، این کپشنهای غم آلود و اشک تمساح ریختنها برای مهسا را خیلی باور نکنید. آنها که از مردن یک زن در ساختمان وزرا خودشان را به تشنج زدند در همان لحظه چنگالهایشان تیز بود تا گلوی زنی دیگر را تنها به جرم حرف زدن مقابل رهبر مملکت بشکافند فقط دستشان به جسمش نمیرسید اسلحه را به سمت روح او گرفتند.
@par1394