eitaa logo
پاراگراف
27 دنبال‌کننده
0 عکس
0 ویدیو
0 فایل
تکه‌ کتاب‌های محبوب از منظَرِ یک شیفته‌ی کتاب https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psv0c8c&btn=شیفته‌ی.کتاب
مشاهده در ایتا
دانلود
اشراف کوفه با علی علیه السلام دورویی می‌کردند و دل‌هایشان با معاویه بود. زیرا علی علیه السلام از غنائم به کسی بیش از حقش نمی داد، در حالی که معاوية بن ابي‌سفيان فقط به خاطر اینکه کسی جزء اشراف بود دو هزار درهم به او می‌داد. 📚 ترجمه الغارات
حضرت فرمود : او کسی است که خداوند متعال مشارق و مغارب زمین را به دستان او می‌گشاید. او کسی است که از شیعیانش و دوستانش به غیبتی [ طولانی ] غایب می‌شود و تنها کسانی در آن زمان بر امامتش ثابت قدم می‌مانند که خداوند قلب‌شان را به ایمان آزموده است. 📚 المحجة
با گوشه‌گیری و سر در کتاب بردن، شاید عالِم شوی، اما آدم نه. 📚 دشنام
علی راه‌های آسمان را بهتر از زمین می‌دانست و به تمامی اتفاقات پیش از قیامت آگاهی داشت. 📚 دشنام
عشق برای یک زندگی مشترک، خوب است، ولی اگر ازدواج و زندگی مشترکی در کار نباشد، باعث اضطراب و ناراحتی می شود. اگر پرهیزکار باشیم می‌توانیم مشکل عشق را درمان کنیم. 📚 رویای نیمه شب
اخلاق و قرآن او معجزه بود و مردانی بزرگ تربیت کرد که یاری‌اش کردند. در این میان، اهریمنانی نیز سدّ راه شدند. 📚 راز سرنوشت
خانه‌ی توحید ما اگر بر پایه‌ی ولایت شما بنا نگردد از پای بست ویران است. 📚 امام‌نامه
هر چی علائم بیماری توی چهره‌ی پیامبر بیشتر نمایان می‌شد هم‌زمان دو غصه وجود مبارکش افزایش می‌یافت. یکی نگرانی از مصائبی که در انتظار دخترش فاطمه‌ی زهرا و دامادش امیرالمؤمنین بود و دیگری نگرانی بابت اختلاف بر سر جانشینی. 📚 داستان فاطمه
ما از حب علی برکت‌ها دیده‌ایم. 📚 دشنام
صدای زید به سختی از گلویش خارج می‌شد؛ اما باز ادامه داد : _ من از ام سلمه همسر پیامبر شنیدم که می‌گفت پیامبر بارها برایش فرموده است که هر کس که من مولای او هستم، این علی مولای اوست. خداوندا، دوستانش را دوست بدار و با دشمنانش، دشمن باش. او و هر کس که او را یاری کرد، یاریش بفرما و هر کس در پی خواریش بود خوار و ذلیلش فرما. انگار دیگر توانی برایش نمانده بود. نگاه عمیقی به صورت مولا انداخت : _ و من نمی خواستم مطرود پروردگارم شوم. 📚 لاهوتیان
یکی از روزهای آخر فرمود : اگر کسی به گردن من حق دارد، تقاص کند، نمی‌خواهم برای روز قیامت بماند. عکاشه برخواست و گفت : روزی شلاق بر شترتان بلند کردید و به من خورد. حضرت همان شلاق را خواست و اجازه قصاص داد. مردم به شدت گریه می‌کردند. عکاشه گفت : نخواستم قصاص کنم؛ خواستم بر شکم ایشان بوسه زنم. 📚 راز سرنوشت
خداوند او را در حالی که ستوده بود و رسالت خود را انجام داده و برای امت خیرخواهی کرده بود، بازگرفت. و چون او، که درود خدا بر او و خاندانش باد رحلت کرد، ما را از حقّ خویش محروم کردند و بازداشتند و آنان که می‌خواستند، به حکومت رسیدند. 📚 ترجمه الجمل