حضرت فرمود : او کسی است که خداوند متعال مشارق و مغارب زمین را به دستان او میگشاید. او کسی است که از شیعیانش و دوستانش به غیبتی [ طولانی ] غایب میشود و تنها کسانی در آن زمان بر امامتش ثابت قدم میمانند که خداوند قلبشان را به ایمان آزموده است.
📚 المحجة
#مهدویت
#صاحبــــنا
علی راههای آسمان را بهتر از زمین میدانست و به تمامی اتفاقات پیش از قیامت آگاهی داشت.
📚 دشنام
#امیرالمؤمنین
اخلاق و قرآن او معجزه بود و مردانی بزرگ تربیت کرد که یاریاش کردند. در این میان، اهریمنانی نیز سدّ راه شدند.
📚 راز سرنوشت
#رسولالله
خانهی توحید ما اگر بر پایهی ولایت شما بنا نگردد از پای بست ویران است.
📚 امامنامه
#اهلبیت
#امیرالمؤمنین
هر چی علائم بیماری توی چهرهی پیامبر بیشتر نمایان میشد همزمان دو غصه وجود مبارکش افزایش مییافت. یکی نگرانی از مصائبی که در انتظار دخترش فاطمهی زهرا و دامادش امیرالمؤمنین بود و دیگری نگرانی بابت اختلاف بر سر جانشینی.
📚 داستان فاطمه
#مصیبت
#رسولالله
صدای زید به سختی از گلویش خارج میشد؛ اما باز ادامه داد :
_ من از ام سلمه همسر پیامبر شنیدم که میگفت پیامبر بارها برایش فرموده است که هر کس که من مولای او هستم، این علی مولای اوست. خداوندا، دوستانش را دوست بدار و با دشمنانش، دشمن باش. او و هر کس که او را یاری کرد، یاریش بفرما و هر کس در پی خواریش بود خوار و ذلیلش فرما.
انگار دیگر توانی برایش نمانده بود. نگاه عمیقی به صورت مولا انداخت :
_ و من نمی خواستم مطرود پروردگارم شوم.
📚 لاهوتیان
#امیرالمؤمنین
یکی از روزهای آخر فرمود : اگر کسی به گردن من حق دارد، تقاص کند، نمیخواهم برای روز قیامت بماند.
عکاشه برخواست و گفت : روزی شلاق بر شترتان بلند کردید و به من خورد.
حضرت همان شلاق را خواست و اجازه قصاص داد. مردم به شدت گریه میکردند.
عکاشه گفت : نخواستم قصاص کنم؛ خواستم بر شکم ایشان بوسه زنم.
📚 راز سرنوشت
#رسولالله
خداوند او را در حالی که ستوده بود و رسالت خود را انجام داده و برای امت خیرخواهی کرده بود، بازگرفت. و چون او، که درود خدا بر او و خاندانش باد رحلت کرد، ما را از حقّ خویش محروم کردند و بازداشتند و آنان که میخواستند، به حکومت رسیدند.
📚 ترجمه الجمل
#رسولالله
#مصیبت
#سقیفه
پیغمبر به خاطر ضعف ناشی از بیماری گاهی از حال میرفت. رنگ پریدگی خاصی چهرهی مبارکش رو فراگرفته بود. عرق مرگ عینهو دونههای مروارید از پیشانی و صورت نورانیش سرازیر بود. فاطمه با قلبی دردمند و دیدگانی پر از اشک و گلوی گرفته، در حالی که سرش رو با حرکاتی منظم به چپ و راست تکون میداد شروع به خوندن یکی از سروده های پدرشوهرش، ابوطالب کرد. شعر درباره عظمت پیغمبر بود : محمد چهره روشنیه که به احترامش از ابرها بارون درخواست میشه، شخصیتی که پناهگاه یتیمان و مواظب بیوه زنهاست!
📚 داستان فاطمه
#رسولالله