eitaa logo
پاراگراف
27 دنبال‌کننده
0 عکس
0 ویدیو
0 فایل
تکه‌ کتاب‌های محبوب از منظَرِ یک شیفته‌ی کتاب https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psv0c8c&btn=شیفته‌ی.کتاب
مشاهده در ایتا
دانلود
حضرت فرمود : او کسی است که خداوند متعال مشارق و مغارب زمین را به دستان او می‌گشاید. او کسی است که از شیعیانش و دوستانش به غیبتی [ طولانی ] غایب می‌شود و تنها کسانی در آن زمان بر امامتش ثابت قدم می‌مانند که خداوند قلب‌شان را به ایمان آزموده است. 📚 المحجة
با گوشه‌گیری و سر در کتاب بردن، شاید عالِم شوی، اما آدم نه. 📚 دشنام
علی راه‌های آسمان را بهتر از زمین می‌دانست و به تمامی اتفاقات پیش از قیامت آگاهی داشت. 📚 دشنام
عشق برای یک زندگی مشترک، خوب است، ولی اگر ازدواج و زندگی مشترکی در کار نباشد، باعث اضطراب و ناراحتی می شود. اگر پرهیزکار باشیم می‌توانیم مشکل عشق را درمان کنیم. 📚 رویای نیمه شب
اخلاق و قرآن او معجزه بود و مردانی بزرگ تربیت کرد که یاری‌اش کردند. در این میان، اهریمنانی نیز سدّ راه شدند. 📚 راز سرنوشت
خانه‌ی توحید ما اگر بر پایه‌ی ولایت شما بنا نگردد از پای بست ویران است. 📚 امام‌نامه
هر چی علائم بیماری توی چهره‌ی پیامبر بیشتر نمایان می‌شد هم‌زمان دو غصه وجود مبارکش افزایش می‌یافت. یکی نگرانی از مصائبی که در انتظار دخترش فاطمه‌ی زهرا و دامادش امیرالمؤمنین بود و دیگری نگرانی بابت اختلاف بر سر جانشینی. 📚 داستان فاطمه
ما از حب علی برکت‌ها دیده‌ایم. 📚 دشنام
صدای زید به سختی از گلویش خارج می‌شد؛ اما باز ادامه داد : _ من از ام سلمه همسر پیامبر شنیدم که می‌گفت پیامبر بارها برایش فرموده است که هر کس که من مولای او هستم، این علی مولای اوست. خداوندا، دوستانش را دوست بدار و با دشمنانش، دشمن باش. او و هر کس که او را یاری کرد، یاریش بفرما و هر کس در پی خواریش بود خوار و ذلیلش فرما. انگار دیگر توانی برایش نمانده بود. نگاه عمیقی به صورت مولا انداخت : _ و من نمی خواستم مطرود پروردگارم شوم. 📚 لاهوتیان
یکی از روزهای آخر فرمود : اگر کسی به گردن من حق دارد، تقاص کند، نمی‌خواهم برای روز قیامت بماند. عکاشه برخواست و گفت : روزی شلاق بر شترتان بلند کردید و به من خورد. حضرت همان شلاق را خواست و اجازه قصاص داد. مردم به شدت گریه می‌کردند. عکاشه گفت : نخواستم قصاص کنم؛ خواستم بر شکم ایشان بوسه زنم. 📚 راز سرنوشت
خداوند او را در حالی که ستوده بود و رسالت خود را انجام داده و برای امت خیرخواهی کرده بود، بازگرفت. و چون او، که درود خدا بر او و خاندانش باد رحلت کرد، ما را از حقّ خویش محروم کردند و بازداشتند و آنان که می‌خواستند، به حکومت رسیدند. 📚 ترجمه الجمل
پیغمبر به خاطر ضعف ناشی از بیماری گاهی از حال می‌رفت. رنگ پریدگی خاصی چهره‌ی مبارکش رو فراگرفته بود. عرق مرگ عینهو دونه‌های مروارید از پیشانی و صورت نورانیش سرازیر بود. فاطمه با قلبی دردمند و دیدگانی پر از اشک و گلوی گرفته، در حالی که سرش رو با حرکاتی منظم به چپ و راست تکون می‌داد شروع به خوندن یکی از سروده های پدرشوهرش، ابوطالب کرد. شعر درباره عظمت پیغمبر بود : محمد چهره روشنیه که به احترامش از ابرها بارون درخواست میشه، شخصیتی که پناهگاه یتیمان و مواظب بیوه زن‌هاست! 📚 داستان فاطمه