eitaa logo
پاراگراف
27 دنبال‌کننده
0 عکس
0 ویدیو
0 فایل
تکه‌ کتاب‌های محبوب از منظَرِ یک شیفته‌ی کتاب https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psv0c8c&btn=شیفته‌ی.کتاب
مشاهده در ایتا
دانلود
باز که می‌گردم، باز پدر و عمو آرام با هم می‌گریند. پشت در می‌نشینم که خلوت‌شان آشفته نشود. _ برادرم! حسین جانم! می‌بینی که خبر جدمان رنگ واقعیت گرفت؟ که چهره‌ام از اثر زهر به کبودی نشسته و ... _ کدام خبر مولایم؟ کاسه شیر در دستم و اشک بر صورتم. _ پیامبر مرا فرمود؛ در معراج، که گذر از بهشت می‌کردم، دو قصر دیدم به شباهت تمام، یکی از زبرجد سبز و دیگر از یاقوت سرخ. جبریل امین را پرسیدم که این دو منزل برای کیست و چرا به دو رنگ؟ عمو شاید پایان کلام پدر می‌داند که گریه‌اش بلند می‌شود. کاسه شیر در دستم. _ جبریل پاسخ داد که آنکه از زبرجد سبز است برای فرزندت حسن، که با زهر شهید می‌شود و آن هنگام چهره به کبودی نشسته ... و آن که از یاقوت سرخ برای فرزند دیگرت حسین، که هنگام شهادت، محاسن، خضابِ خونش ... 📚 حاء‌سین‌نون
عمو آرام نجوا می‌کند : _ بکائی طویل و الدموع غزيره، و أنت بعيد و المزار قريب ... فليس حريب من أصيب بماله، و لكنّ من وارى أخاه حريب ... و آرام‌تر اشک می‌ریزد : _ غارت زده آن نیست که مالش غارت کنند ... غارت زده آنکه برادرش در خاک کنند ... و لكنّ من وارى أخاه حريب ... پدر کم جان و چهره کبود، دستان عمو می‌فشارد و اشکش بر محاسن می‌ریزد ... 📚 حاء‌سین‌نون
دست پدر در دستان عمو ... گریه عمو و ناله و آهش مدام ... _ برادرم! حسین جانم! مصیبت امروزمان سخت، اما هیچ مصیبتی برابر روز تو نیست ... تشت برابر پدر، لبریز لخته‌های خون ... _ که در کربلایت، آنان که مدعی‌اند بر دین جدمان، برابرت علم ستیز بر می‌دارند ... چشمان پدر می‌افتد و سکوتی و باز نفس نفس ... _ تو و یارانت شهید ... و خاندانت اسیر ... و اموالت به غارت ... اشک پدر کنار خون لب‌ها ... تشت لبریز ... _ زمین و آسمان برایت خون گریه می‌کند ... دستان پدر در دستان عمو ... پدر بی‌جان ... انگار که آخرین کلام ... _ برای اندوه من گریه نکن برادرم ... برای مصیبت من زاری نکن حسین جانم ... که لايوم کیومک یا اباعبدالله ... 📚 حاء‌سین‌نون
می‌دانم عشق، بدون آن که اجازه‌ی ورود بگیرد، هجوم می‌آورد. هر چه هست هیجان انگیز است. 📚 رویای نیمه شب
علی بن موسی همچون کسی که از قبل می‌داند چه سوالی پرسیده خواهد شد، جواب را آماده داشت : جدمان علی بن ابیطالب گفته است که ستم ویران کننده است. این بشارت هیچ گاه قدیمی نمی‌شود خواهر من. 📚 ستّی
ای کاش ما انسان‌ها می‌دانستیم چون گنهکاریم و چون یازده حجت خدا را کشتیم، خداوند آخرین گنجینه‌ی خود را از ما گرفت. 📚 پایتخت ملک
_ همانا که محمدِ پیامبر، امین خداوند بود بر زمینو چون درگذشت، ما خاندان و اهل بیتش امین خداوندیم بر زمین. نزد ماست سرچشمه‌ و کان هر چه علم؛ چنان که آدمیان را به حقیقت ایمان و نفاق‌شان می‌بینیم و می‌یابیم، و شیعیان و پیروان‌مان به نام و نسب می‌شناسیم. خداوند را میثاقی است با ما بر صراطش و ما را به شیعیان‌مان؛ تا آن زمان که به حشر، رسول بر دامان نور ربوبی دست آویزد و ما به دامان او و شیعیان به دامان ما. 📚 حاء‌سین‌نون
_ هی ... کدام خلوت؟ درد فراق ما را کشت. ... شب‌ها مقابل آتش می‌نشینم و دل سوخته‌ی خویش و هرم نگاه او را یادآور می‌شوم ... آه! می‌سوزم و می‌سازم ... چه می‌شود کرد؟ گریزی از تقدیر نیست. 📚 دشنام
همراهیِ این زن، برای سید ابوالقاسم آن‌قدر خوب و دلپذیر بود که همیشه می‌گفت : اگر ایشان نبود، من نمی‌توانستم به اینجا برسم . با وجودش خیال سید از ابوالقاسم از جبهه منزل راحت بود، او هوای همه چیز را داشت. 📚 آیت‌الله
مثل صیدی بودم که هر چه بیشتر تلاش می‌کردم، بیشتر گرفتار حلقه‌های دام می‌شدم. 📚 رویای نیمه شب
می‌بینم که على بين شماست، ولی دست به دامان او نمی زنید. قسم به کسی که جانم به دست قدرت اوست، کسی بعد از علی از اسرار پیامبرتان خبر نمی‌دهد! کردید آنچه نباید می‌کردید و نکردید آنچه را که باید می‌کردید. اگر با علی بیعت می‌کردید نعمت فراوانی برای شما از آسمان و زمین جاری بود. 📚 ترجمه الجمل
به طرف على رفتم و او را سخت در آغوش گرفتم. بوی رسول خدا را می‌داد و چون او معطر بود. وقتی کنارش می‌نشستی، گویی نزد رسول خدا بودی، قلبت قرار و آرامش می‌گرفت و عطر حضور رسول خدا مشامت را پر می‌کرد. بارها و بارها از دو لب مبارک رسول الله در مدح پسر ابیطالب شنیده بودم که می‌فرمود : علی جان و نفس من است. علی خیر بشر و من ابا فقد كفر ... . منزلت على نزد من همانند منزلت من نزد خداوند است. 📚 نجیب بنی‌امیه